مقدمه مؤلف (1)
شرح لغات و اصطلاحات
أحد:
مسأله وحدانیت در خداوند متعال، با وحدت در سایر موجودات تفاوت اساسی دارد؛ زیرا وحدت در سایر موجودات، حاکی از مرکب بودن آنهاست ولی وحدانیت در مورد خداوند، به معنای نفی ترکیب است.
صمد:
در روایات و لغت، به معنای «ما لا جوف له» ترجمه شده؛ اما برخی به اشتباه و با تکیه بر فهم خود، صمد را به معانی دیگری (پُر بودن) ترجمه کرده¬اند که نتیجه آن، وحدت وجود است که باطل می¬باشد؛ بنابراین، صمد به معنای فاقد اجزاء، زمان، مکان و... است.
اوّل، قدیم و آخر:
به معنای قدمت زمانی نیست؛ بلکه ذات خداوند متعال خالی از زمان است و قبل و بعدی ندارد و «آخر» بودن هم به معنای این نیست که خدا بعد از همه باشد از لحاظ زمانی؛ پس اینکه چیزی قبل یا بعد از خدا واقع شود اصلا معنی ندارد.
الباقی الذی لا نهایة له:
این مفاهیم نیز باید بدون در نظر گرفتن زمان تصور شوند زیرا زمان، مخلوق خداوند است و در مورد خداوند متعال راه ندارد.
مقدمه مؤلف (2)
شرح لغات و اصطلاحات
الموجود الثابت:
وجود و ثبوت درمورد ما¬سوی¬الله، به معنای تحقق در اجزاء زمانی و مکانی معین است؛ اما درمورد خداوند متعال، این¬گونه نیست؛ بلکه وجود و ثبوت خداوند باری تعالی، بدون درنظر گرفتن زمان و مکان است.
الذی لا عدم له:
عدم به معنای از بین رفتن اجزاء وجودی است؛ بنابراین درمورد خداوند متعال راه ندارد؛ زیرا خداوند دارای اجزاء نیست تا با از بین رفتن آنها معدوم شود.
الملک الدائم الذی لا زوال له:
خداوند متعال پادشاه دائمی است که زوال در او راه ندارد.
القادر الذی لا یعجزه شیئ:
خداوند متعال قادر است و قدرت او محدودیتی ندارد، برخلاف مخلوقات؛ زیرا قدرت مخلوقات محدود است و در فراتر از محدوده خود، عاجز هستند؛ اما قدرت خداوند متعال، محدود نیست لذا عجز برای او متصور نیست.
العليم الذى لا يخفى عليه شيء:
علم خداوند نامحدود است و بر همه چیز احاطه دارد؛ برخلاف سایر مخلوقات که علمشان محدود است و قطعا بسیاری از موارد، از نظر آنها مخفی است.
الحى لا بحياة:
ماسوی¬الله، اگر دارای صفات خاصی باشند به آنها حیّ گفته می¬شود (مثلا درخت اگر سبز باشد و خشک نشده باشد)؛ اما درمورد خداوند متعال اینگونه نیست و حیات او، منوط به صفت خاصی نیست بلکه حیات او، عین ذاتش است.
الكائن لا في مكان:
خداوند موجود است اما نه در ظرف مکان؛ زیرا خداوند مکان ندارد؛ بلکه مکان مخلوق اوست.
السميع البصير الذى لا آلة له و لا أداة:
خداوند متعال، شنونده و بینا است اما نه به کمک وسیله و چیزی (مثل چشم)؛ برخلاف سایر موجودات.
شرح لغات و اصطلاحات
نکته:
در سخن گفتن در مورد ذات خداوند متعال، نباید افراط یا تفریط کرد؛ به این معنی که نه ذات خداوند را با همه چیز مقایسه و تشبیه کنیم و نه اینکه از سخن گفتن درمورد او کاملا خودداری کنیم و هر سخنی در این باب را شرک بدانیم؛ بلکه سخن گفتن درمورد خداوند متعال بر مبنای آیات و روایات و در مدار توحید، هیچ اشکالی ندارد.
الذى امر بالعدل و اخذ بالفضل:
خداوند متعال ذاتی است که با قبایح و ظلم، نسبتی ندارد؛ لذا امر به عدل می¬کند بلکه امر به فضل می¬کند که بالاتر از عدل است.
و حکم بالفصل لا معقب لحكمه و لا راد لقضائه:
حکم خداوند متعال بی عیب و نقص است و همیشه حق بوده و هیچ¬گاه حکم به باطل نمی¬کند؛ به همین دلیل، حکم او، هیچ دنباله و تتمه¬ای ندارد و قضای او حتمی است.
مقدمه مؤلف (3)
مقدمه مؤلف (اراده وفعل خدا و شهادتین)
شرح لغات و اصطلاحات
و لا غالب لإرادته و لا قاهر لمشيته:
هیچ چیزی جلودار اراده و مشیت الهی نیست.
انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون:
کنایه از این است که خدا هرچیزی را اراده کند، خلق می¬کند و نیازی به تفکر، نطق و... ندارد.
سبحان الذى بيده ملكوت كل شيء:
ملکوت هر چیز به دست خداست، یعنی خداوند متعال، قدرت بر هر چیز دارد.
و اليه المرجع و المصير:
هیچکس نمی¬تواند از حکم و فرمان الهی سرپیچی کند و همه چیز تحت سلطنت خداوند است و همه انسان ها به سوی او بازگشته و مسئول اعمال خویش هستند.
شهادتین
شرح عبارات
و اشهد ان لا اله الا اللَّه رب العالمين و اشهد ان...:
انسان اگر به تعالیم الهی و مکتب انبیاء و اوصیاء الهی رجوع کند، بر همه موجودات عالم هستی برتری دارد ولی اگر رجوع نکند، گمراه شده و از همه موجودات عالم، گمراه¬تر، بدتر و ضعیف¬تر خواهد بود. هرآنچه نیاز واقعی و لازم برای زندگی دنیوی و اخروی بشر بوده، توسط انبیاء الهی بیان شده و دانش امروز انسان¬ها، مدیون تعالیم انبیاء الهی است؛ البته دانشی که به سود بشر است؛ نه همه علوم بشری که بسیاری از آنها به ظاهر به سود انسان است ولی در واقع ضرر آنها بیشتر از نفعشان است.
علت تالیف کتاب و معرفی اجمالی مولف
شرح لغات و اصطلاحات
الفقیه:
یعنی کسی که اهل فهم، تفهّم، فکر و اندیشه در کلام خداوند و فرمایشات پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین است.
نکته: در کلام معصومین ، احتمال خطا و اشتباه وجود ندارد اما در کلام دیگران، احتمال خطا و اشتباه بسیار زیاد است؛ حتی اگر آن شخص، عالم، دانشمند و متدیّن باشد؛ لذا کسی با معصومین قابل قیاس نیست.
انگیزه نوشتن کتاب (طبق بیان مولف):
این بود که برخی از دشمنان مکتب تشیع، بدون فهم صحیح از روایات و مکتب حقّه تشیع، برخی اشکالات را بر برخی از روایات متشابه وارد می¬کردند و به زعم خودشان، مکتب تشیع را زیر سوال می¬بردند و به تخریب آن می¬پرداختند؛ لذا این کتاب، در توحید، نفی تشبه و نفی جبر نوشته شد تا با عنایت الهی، شبهه معاندین دفع شود.
ثواب موحدین و عارفین
شرح احادیث
نکته:
در روایات اعتقادی، اسناد روایات اهمیت زیادی ندارند به این دلیل که رسیدن به یقین مهم است و این یقین یا از راه عقل یا از راه تواتر حاصل می¬شود و اگر یک روایت با مسلّمات عقلی و اعتقادی سازگار بود، یقین¬آور است وگرنه از متشابهات است حتی اگر سندش صحیح باشد یا روایت متواتر باشد.
حدیث 1:
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): مَا قُلْتُ وَ لَا قَالَ الْقَائِلُونَ قَبْلِی مِثْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ».
کسی که کلمه توحید را به زبان می¬آورد؛ درواقع اعلام می¬کند که معتقد به خدایی است که معبودی جز او نیست و این کلمه، شامل تمام شئونات دنیوی و اخروی فرد می¬شود؛ لذا در تمام این امور می¬داند که باید به دستورات معبود و خدای خود رجوع کند؛ برخلاف کسانی که اعتقادی به خدای یگانه ندارند.
حدیث 2:
« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) خَیْرُ الْعِبَادَهِ قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ».
یکی از مسلمات عقلی این است که انسان در اموری که جهل دارد یا علم کافی ندارد، باید به متخصص آن امر مراجعه کند و این مساله، در امر دین بسیار مهم¬تر و خطیر تر است و باید به متخصص واقعی دین یعنی انبیاء الهی که با معجزه، حقانیت خود را اثبات کرده¬اند رجوع کرد و در همه امور، مطیع محض ایشان بود.
ارزش و شروط توحید
شرح احادیث
حدیث 3:
امام باقر : «چیزی نیست که ثوابش بزرگتر باشد از گواهی دادن به اینکه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ؛ زیرا خدای عز و جل، چیزی با او برابری نمی¬کند و کسی در امر با او شراکت ندارد».
حدیث 4:
مضمون حدیث امام صادق : خدای متعال ضمانت کرده اگر کسی به ربوبیت خداوند، نبوت حضرت محمد و امامت امیرالمومنین اقرار کرد و واجباتش را انجام داد؛ او را در همسایگی خود ساکن گرداند...
حدیث 5:
رسول خدا : هر که بمیرد و چیزی را با خدا شریک نسازد خواه خوبی نموده باشد و خواه بدی کرده باشد داخل بهشت می شود.
حدیث 9:
پیغمبر اکرم : فرمود هر ستمکار گردنکش ستیزنده، کسی است که سرباز زند از آنکه لا اله الا اللَّه بگوید.
توحید، حصن الهی
شرح احادیث
حدیث 23 (حدیث سلسلة الذّهب):
امام رضا فرمود شنیدم از پدرم موسی بن جعفر ..... شنیدم از رسول خدا که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت شنیدم از پروردگار عزّوجلّ فرمود: «کلمه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» دژ و حصار من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.» پس هنگامی که مَرکب حضرت حرکت کرد با صدای بلند فرمود: «با شروط آن و من خود یکی از آن شروط میباشم
حدیث 34:
پیغمبر اکرم فرمود: «خدای جل جلاله به موسی بن عمران فرمود که ای موسی اگر آسمانها و عمارت کنندگان آنها و زمینهای هفتگانه در پله ترازوئی باشد و لا اله الا اللَّه در پله دیگر لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ آنها را میل دهد و بر آنها راجح آید».
توحید و نفی تشبیه
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 1:
شرح و توضیح: خدای متعال، دارای صفات و حالات گوناگون نیست که با شناخت آنها بتوان او را شناخت؛ یعنی مثل سایر مخلوقات نیست که بتوان او را در مقایسه با دیگر اشیاء و موجودات شناخت؛ بلکه شناخت خداوند متعال به این صورت است که هرآنچه می¬بینیم و می¬شناسیم را در نظر می¬گیریم و می¬گویم خداوند، غیر از اینهاست؛ یعنی به عبارت دیگر، همه صفات و حالات مخلوقات را از او نفی می¬کنیم.
شناخت خداوند نه به علم حصولی و نه به طریق اولی، به علم حضوری ممکن نیست؛ اما آثار و عجایب خلقت او در مخلوقاتش قابل شناخت و دیده شدن است ...
عجایب خلقت و افعال الهی
معرفت الهی
نکته:
کیفیت شناختی که برای مخلوقات است، درمورد خدای متعال راه ندارد؛ یعنی نمی¬توان همان¬گونه که شناخت مخلوقات مراتب و مراحل مختلفی دارد؛ خدا را نیز طی مراتب و مراحل مختلف شناخت (به لحاظ ترکیب)؛ بلکه شناخت خدا به این است که بفهمیم خدا غیر از مخلوقات است در همه چیز و آنچه که فلاسفه و عرفاء و ... درمورد ذات خداوند گفته¬اند، باطل و غلط است.
بنابراین نباید سعی در معرفت ذات خدا کرد؛ بلکه از آثار او (مخلوقات و افعالش) باید او را شناخت.
حدوث عالم و تفکر در فعل الهی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• لِأَنَّهُ کُلَّ یَوْمٍ فِی شَأْنٍ...: عجایب خلقت خدا تمام¬شدنی نیست؛ به این دلیل که خداوند متعال، هر لحظه در شأن جدیدی است؛ یعنی چیز جدیدی خلق می¬کند که قبلا نبود.
• الَّذِی لَمْ یُولَدْ فَیَکُونَ...: ذات خداوند متعال اینگونه نیست که از چیز دیگری پدید آمده باشد تا در عزت و شرافتش شریک داشته باشد؛ همچنین هیچ چیز دیگری نیز از خداوند متعال متفرع نشده تا ذات خداوند از بین رفته و تبدیل به چیز دیگر شده باشد.
• وَ لَمْ یَقَعْ عَلَیْهِ الْأَوْهَامُ...: هیچ تفکر و اندیشه و وهمی قادر به شناخت خداوند متعال نیست تا از خداوند، مثل و مانندی بسازد (در وهم خود).
• وَ لَمْ تُدْرِکْهُ الْأَبْصَارُ...: هیچ دیده¬ای قادر به دیدن خداوند متعال نیست تا با جابجایی، دیگر از دیده¬ها محو شود.
خداوند فراتر از زمان و مکان
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ فِی أَوَّلِیَّتِهِ نِهَایَهٌ...: اوّلیّت درمورد خداوند متعال به معنای سبقت زمانی نیست؛ زیرا زمان درمورد او معنی ندارد.
• اگر قرار باشد عمر عالم هستی بی¬نهایت باشد، نباید زمان و لحظه مثل امروز، دیروز و... وجود داشته باشد، چون قبل و بعد از آنها بی نهایت است و بی نهایت تمام شدنی نیست تا نوبت به لحظه و زمان بعدی برسد.
بطلان بی نهایت و اثبات حدوث عالم
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ فِی أَوَّلِیَّتِهِ نِهَایَهٌ...: اوّلیّت درمورد خداوند متعال به معنای سبقت زمانی نیست؛ زیرا زمان درمورد او معنی ندارد.
• اگر قرار باشد عمر عالم هستی بی¬نهایت باشد، نباید زمان و لحظه مثل امروز، دیروز و... وجود داشته باشد، چون قبل و بعد از آنها بی نهایت است و بی نهایت تمام شدنی نیست تا نوبت به لحظه و زمان بعدی برسد.
خداوند فراتر از اجزاء (1)
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ فِی أَوَّلِیَّتِهِ نِهَایَهٌ...: آنچه ما ادراک می¬کنیم و محسوس است؛ همیشه در بعد زمان و اجزاء تحقق می¬یابد؛ لذا آنچه خارج از بعد زمان است؛ از محدوده ادراکات ما خارج است و ما فقط می¬توانیم بگوییم باید خالقی فراتر از زمان و مکان وجود داشته باشد به این دلیل که اگر این خالق نباشد؛ چند مشکل لازم می¬آید:
1- عالم، خودش خودش را بوجود آورده باشد: باطل است.
2- عدم، عالم هستی را بوجود آورده باشد: باطل است.
3- عدم به خودی خود تبدیل به وجود شده باشد: باطل است.
4- موجود دیگری که دارای اجزاء و زمان است عالم را خلق کرده باشد: خودش حادث است و نیاز به خالق دیگری دارد.
5- ذاتی که عدمش محال است و اجزاء و شکل و زمان و مکان ندارد خالق عالم هستنی باشد: تنها گزینه صحیح همین است.
• وَ لَا فِی آخِرِیَّتِهِ حَدُّ وَ لَا غَایَهٌ...: از آنجایی که خداوند متعال زمان و مکان ندارد، انتها و پایان نیز ندارد و هیچ زمان و وقتی بر او سبقت ندارد.
خداوند فراتر از اجزاء (2)
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ لَا فِی آخِرِیَّتِهِ حَدُّ وَ لَا غَایَهٌ...: اینکه گفته می¬شود خداوند متعال ظاهر است، به این معنی است که با نگاه و تفکر در مخلوقاتش، به وجودش پی¬میبریم و برای ما وجود خالق آشکار و ظاهر می-شود؛ اما اینکه خداوند باطن (پنهان) است یعنی خداوند را نمی¬شود درک و فهم کرد.
• لَمْ یَسْبِقْهُ وَقْتٌ وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ...: هیچ وقت و زمانی بر خدا سبقت ندارد زیرا خداوند خود خالق زمان است و زمان و مکان درمورد او راه ندارد و زیادی و کم بودن نسبت به او بی معنی است.
• الَّذِی بَطَنَ مِنْ خَفِیَّاتِ الْأُمُورِ...: خداوند متعال آگاه به همه چیز است، حتی امور مخفی؛ زیرا خودش خالق عالم هستی است و چیزی بر او پوشیده نمی¬تواند باشد.
• وَ ظَهَرَ فِی الْعُقُولِ...: در عین حالی که فهم و درک ذات خداوند محال است، اما نزد عقل واضح است وجود او؛ البته با توجه به مخلوقات و آثارش.
امتناع شناخت ذات خداوند
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ ظَهَرَ فِی الْعُقُولِ...: شناخت و معرفت به خداوند متعال، فقط از طریق شناخت و تفکر در مخلوقاتش ممکن است و راه دیگری وجود ندارد و هرکس بخواهد در ذات خداوند تفکر کند و آن را بشناسد، قطعا خدا را محدود فرض کرده و دچار شرک و کفر خواهد شد؛ مانند فلاسفه و عرفاء که خواستند با عقول ناقص خود ذات خدا را بشناسند و به دیگران معرفی کنند و عقاید باطل فراوانی را ترویج دادند.
• لَّذِی سُئِلَتِ الْأَنْبِیَاءُ عَنْهُ فَلَمْ تَصِفْهُ بِحَدٍّ وَ لَا بِنَقْصٍ...: مردم از انبیاء درمورد خدا سوال کردند که خدا را برای ما معرفی کن و نشان بده و انبیاء، خداوند را محدود به تعریفی نکردند و نقصی برای او نگفتند؛ همان¬گونه که قرآن کریم در سوره توحید می¬فرماید.
لذا خدا را باید به خودش و افعالش شناخت؛ مثلا بگوییم خدا آن کسی است که شریک ندارد، خالق موجودات است و... و نباید در ذات او سخن گفت.
• وَ لَا تَسْتَطِیعُ عُقُولُ الْمُتَفَکِّرِینَ جَحْدَهُ ...: عقول متفکرین نمی¬توانند خدا را انکار کنند؛ زیرا وجود خدا آنقدر واضح است که شخص یا باید فاقد عقل باشد یه به وجود خدا اعتراف کند و راهی برای انکار نیست.
تنها راه خداشناسی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ لَا تَسْتَطِیعُ عُقُولُ الْمُتَفَکِّرِینَ جَحْدَهُ ...: عقول متفکرین نمی¬توانند خدا را انکار کنند؛ زیرا خداوند خالق آسمانها و زمین و آنچه مابین اینها است می¬باشد.
• الَّذِی بَانَ مِنَ الْخَلْقِ فَلَا شَیْ ءَ کَمِثْلِهِ ...: جدایی خداوند از خلق، به این معنی است که هیچ چیزی مثل خدا نیست؛ برخلاف عقاید فلاسفه و عرفاء که می¬گویند خلائق غیر خدا هستند درعین حالی که عین خدا نیز هستند.
• الَّذِی خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبَادَتِهِ وَ أَقْدَرَهُمْ عَلَی طَاعَتِهِ...: خداوند متعال، مخلوقات را خلق کرده تا او را عبادت کنند و از این راه، به کمال برسند و قدرت و اختیار داده برای طاعتش.
علت آفرینش
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• الَّذِی خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبَادَتِهِ...: یکی از اساسی¬ترین سوالاتی که ذهن انسان را درگیر می¬کند این است که علت آفرینش انسان چیست؟ کسانی که به دنبال علوم غیر الهی بودند جواب¬هایی به این سوال دادند که مساله را پیچیده¬تر کردند و باعث گمراهی عده زیادی شدند.
اما آنچه از تعالیم الهی استفاده می¬شود، این است که خداوند متعال، مخلوقات را برای عبادت خود خلق کرد؛ تا از این راه، به کمال و سعادت ابدی برسند.
شبهه: چرا خداوند انسان را برای عبادت خود خلق کرد تا از این راه او را متنعم به نعمات بهشتی گرداند و از همان ابتدا انسان را در بهشت خلق نکرد تا متحمل سختی¬ها و مشقات در راه رسیدن به بهشت نشود؟
پاسخ: آنچه انسان بدست می¬آورد دو حالت دارد؛ یا بدون زحمت بدست آورده و کسی به او بخشیده است یا اینکه حاصل دست¬رنج، لیاقت و زحمات خودش است؛ که قطعا حالت دوم، بسیار برای انسان گواراتر و دلچسب¬تر است؛ لذا سختی¬ها در راه رسیدن به سعادت و بهشت جاودان، باعث می¬شود که ارزش آن برای انسان بیشتر باشد.
چرا عبادت کنیم
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• الَّذِی خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبَادَتِهِ...: خداوند متعال خالق انسان است و بیشتر از هرکس طالب مصلحت و سعادت انسان است و نسبت به انسان، از هرکس دیگر، مهربان¬تر و رئوف¬تر است و انسان هم اگر شناخت درست و صحیح نسبت به خداوند داشته باشد، محبت و علاقه به او پیدا می¬کند و خداوند را بر همه چیز ترجیح می¬دهد؛ لذا عبادت خداوند منفعت و مصالحش به خود انسان برمی¬گردد نه اینکه خداوند متعال نیازی به عبادت بندگان داشته باشد.
وصف ذات احدیت
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ أَقْدَرَهُمْ عَلَی طَاعَتِهِ بِمَا جَعَلَ فِیهِمْ ...: و ایشان را بر طاعتش توانائی داده بسبب آنچه در ایشان قرار داده از شرائط تکلیف مانند عقل و علم و غیر آن چون قدرت و استطاعت و به حجت ها عذر و بهانه ایشان را. قطع فرموده پس از روی حجتی ظاهر هلاک شد هر که هلاک شد و از روی گواه نجات یافت هر که نجات یافت و از برای خدای تعالی است فضل و احسان در حال ایجاد و اعاده ایشان بعد از فناء در دنیا و آخرت.
• ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ افْتَتَحَ الْکِتَابَ...: اگر کسی بخواهد از ذات خداوند سر در بیاورد، قطعا دچار کفر و الحاد خواهد شد ولی اگر در وصف ذات او، صفاتش را بگوید مثل: خالق، رحمان، رحیم و... اشکالی ندارد.
سوال: آیا ستایش کردن از خود، کار شایسته¬ای است؟
جواب: درمورد مخلوقات کار شایسته¬ای نیست؛ اما درمورد خداوند، اگر خود را حمد نمی¬کرد، کسی قادر به حمد واقعی او نبود همچنین با این کار، ستایش خود را به بندگانش یاد می¬دهد.
نکته: آثار خوب دین¬داری به قدری زیاد و با ارزش است که اگر آخرت و پاداش آن هم نبود، انسان عاقل در دنیا، دین¬داری را ترجیح می¬داد بر بی¬دینی.
اینکه خدا بر عرش تکیه زده به این معنی نیست که خداوند متعال جسم باشد و روی عرش نشسته باشد، بلکه به این معنی است که خالق و حاکم عالم هستی است.
قرب الهی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• الْقَرِیبُ مِنْهُمْ بِلَا مُلَامَسَهٍ مِنْهُ...: بشر عاجز از توصیف ذات احدیت است زیرا آنچه بشر قادر به درک آن است، مربوط به مخلوقات است؛ اما توصیف خدا، طبق تعالیم انبیاء، توصیفی است که خود خداوند متعال به ایشان آموخته و معرفت به خداوند، از طریق شناخت آنها حاصل می¬شود.
ذات خداوند از این جهت که حاکم و مسلط بر همه چیز است، نزدیک¬ترین به همه چیز است و از این جهت که ذات او با همه چیز مغایر است، دورترین به همه چیز است.
خداوند «حدّ» ندارد را به دو معنی می¬توان تفسیر کرد: خداوند تعریف مشخص ندارد یا حد وجودی ندراد.
خداوند متعال مثل و مانندی هم ندارد که بتوان خدا را به آن تشبیه کرد و از روی آن خدا را شناخت.
• وَ لَا یَعْدِلُهُ شَیْ ءٌ...: دو معنی متصور است: اول: هیچ چیز مثل و مانند خدا نیست؛ دوم: هیچ چیز ارزش ندارد که آن را بر خدا ترجیح دهیم.
• الظَّاهِرِ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ بِالْقَهْرِ لَهُ...: خداوند ظاهر بر همه چیز است به این معنی که بر همه چیز غالب است و همه چیز مقهور و مغلوب قدرت الهی هستند.
خداوند آگاه و بینا بر همه جا است بدون اینکه نیاز به انتقال به آن مکان داشته باشد و هیچ قوه و حسی خدا را درک نمی¬کند و هم معبود زمینیان است و هم معبود آسمانیان.
حکمت در آفرینش
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• أَتْقَنَ مَا أَرَادَ خَلْقَهُ مِنَ الْأَشْیَاءِ...: برخلاف نظر اکثریت بشر که گفته¬اند عالم قدیم است و هدفی ندارد، اینجا اشاره شده که اولا عالم مخلوق است و قدیم نیست و ثانیا این خلقت دارای اتقان و حکمت است.
شبهه: اگر خلقت خدا دارای اتقان و حکمت است، چرا در این دنیا، یک عده فقیر، یک عده غنی، یک عده سالم و یک عده بیمار و... هستند؟
پاسخ صحیح: خداوند در عوض در آخرت چنان اجر و پاداشی می¬دهد و موازنه برقرار می¬کند که شخص فقیر یا بیمار یا ...، راضی شده (به شرط ایمان) و افراد دیگر، آرزوی جایگاه آنها را می-کنند.
خلقت این عالم توسط خدا، بدون اینکه ماده اولیه¬ای باشد انجام شده و خلقت این عالم بیهوده و لغو نیست، بلکه دارای هدف است و این غرض و هدف این است که ربوبیّت الهی را ببینند و به سعادت و کمال برسند.
لزوم نبوت و امامت
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ...: بعد از صحبت درمورد معرفت خداوند متعال و شهادت به وجود خداوند، نوبت می¬رسد به شهادت به وجود پیامبر و ائمه علیهم¬السلام.
فلاسفه و حکماء معتقدند اولین مخلوقی که خداوند خلق کرد، برترین ممکنات بود و چاره¬ای جز این نیست و اولین مخلوق، باید اینگونه باشد؛ درحالی که این حرف غلط است و برترین ممکنات معنی ندارد؛ زیرا خداوند هرچه خلق کند بازهم می¬تواند بهتر از آن خلق کند.
اولین چیزی که خداوند متعال خلق کرده است، نور معصومین علیهم السلام بوده و قبل از اینکه انسان در دنیا محتاج انبیاء باشد، در عوالم قبل تحت تعلیم و رهنمودهای معصومین علیهم السلام بوده¬¬اند و در این دنیا برخی انکار و برخی اطاعت ایشان کرده¬اند.
و این خلقت از روی لطف و حکمت خداوند بوده است نه اینکه خداوند مجبور باشد که حتما اولین مخلوق او برترین ممکنات باشد مثل اعتقادی که حکماء و فلاسفه دارند.
نبوت الهی یا سلوک بشری
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ...: فلاسفه و حکماء طی یک تقسیم باطل، نبوت را به دو قسم تقسیم کرده¬اند:
1- نبوت تشریعی: خداوند متعال کسی را به نبوت انتخاب کرده و به او علم و حکمت می¬دهد.
2- نبوت إنبائی: که همان حرکت و سلوک معنوی خود انسان است تا به درجه¬ای برسد که فانی در ذات الهی شود.
اما عقیده صحیح این است که نبوت، بعد از پیامبر اکرم پایان یافته و اینگونه نیست که نبوت دو گونه باشد و هرکس بتواند به مقام نبوت برسد.
مساله اول این است که ما حقانیت پیامبران را اثبات کنیم و راه اثبات حقانیت ایشان، معجزه است؛ زیرا معجزه، خصوصیت و توانایی منحصر بفردی است که فقط به انبیاء اختصاص یافته است.
معجزه، دلیل حقانیت انبیاء
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ...: اینکه خداوند متعال انسان را مکلف کند که همه ادیان و مذاهب را تحقیق و بررسی کند و بهترین آنها را انتخاب کند، تکلیف بما لا یطاق است و از عهده انسان خارج می¬باشد و برای خداوند حکیم قبیح است که چنین تکلیفی کند؛ پس باید خداوند راهی آسان، ساده و عقلانی، برای کل بشر قرار دهد تا حق و حقیقت را دریابند که همان معجزه است.
یکی از اصول عقلانی و فطری این است که انسان در امری که تخصص ندارد، به متخصص آن امر رجوع کند؛ لذا در نحوه زندگی، انسان باید یا کاملا آگاه به مسائل دنیوی و اخروی باشد یا باید به متخصص این امر رجوع کند که انبیاء می¬باشند تا دچار شقاوت و گمراهی نشود.
معجزه، کار خارق¬العاده¬ای است که همراه با ادعای نبوت باشد و شخص مدعی، صلاحیت برای نبوت داشته باشد.
تمام کسانی که به دروغ ادعای نبوت دارند، یا کذبشان واضح است برای هر شخص عاقلی؛ یا اینکه خداوند متعال، به هرطریقی، کذب او را نمایان کرده و رسوا می¬سازد.
بنابراین، دلیل صدق نبوت انبیاء، همان معجزه¬ای است که کسی قادر به انجام آنها نیست و عقلا هم دلیلی برای کذب آنها وجود ندارد.
هدایتگری انبیاء
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• بَعَثَهُ بِالْحَقِّ دَالًّا عَلَیْهِ وَ هَادِیاً إِلَیْهِ فَهَدَانَا...: اگر خداوند متعال اراده می¬کرد، می¬توانست بدون نیاز به انبیاء و اولیاء، خودش را به همه بشر معرفی کند؛ ولی این روش را انتخاب نکرد زیرا مخالف حکمت است و حکمت این است که انبیاء و معصومین را وسیله معرفت خود قرار داده که بوسیله ایشان، بشر از ظلالت و جهالت، به سوی هدایت و کمالات رهنمون شوند و معجزه را ابزار تایید ایشان قرار داد.
• مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ...: در نتیجه، اگر کسی اطاعت خدا و رسولش را کرد، به سعادت بزرگی خواهد رسید و نه تنها زندگی دنیوی او درست می¬شود، بلکه به ثواب¬های عظیم اخروی نیز می¬رسد و در مقابل، هرکس از اطاعت ایشان سرپیچی کند، دچار زیانی آشکار شده و مستحق عذابی دردناک می¬گردد.
طاعت معصوم علیه السلام نظام جامعه
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 1
• بَعَثَهُ بِالْحَقِّ دَالًّا عَلَیْهِ وَ هَادِیاً إِلَیْهِ فَهَدَانَا...: خلاصه مطالب گذشته: بهترین راه برای رسیدن به سعادت برای انسان، مراجعه به تعالیم انبیاء الهی است که صداقت این انبیاء، توسط معجزه از جانب خداوند تایید می¬شود.
• وَ أَعِینُوا أَنْفُسَکُمْ بِلُزُومِ الطَّرِیقَهِ الْمُسْتَقِیمَهِ...: راه درست درپیش گرفتن و پیرو انبیاء و اولیاء الهی بودن، در اصل کمک به خود انسان است و بیشتر از همه منفعتش به خود انسان بازمی¬گردد و در مقابل، اگر انسان راه ظلم و فساد را در پیش گرفت، بیشترین ضررش به خود انسان بر می¬گردد.
• وَ اعْرِفُوا لِذَوِی الْفَضْلِ فَضْلَهُمْ...: کسی که در امری شایستگی و برتری دارد، باید جایگاهش شناخته شود و به او سپرده شود و در هر امری، افراد شایسته آن امر گمارده شوند؛ نه اینکه بخاطر طمع و رقابت¬های دنیوی، هرکسی سعی کند بر جایگاهی تکیه بزند که شایسته آن نیست؛ که بارزترین مصداق این اتفاق، غصب مقام خلافت و امامت معصومین بود که به دست نا اهلان اتفاق افتاد.
خطبه امام رضا علیه السلام در توحید
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 2
• أَنَّ الْمَأْمُونَ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یَسْتَعْمِلَ الرِّضَا ...: مامون بنی¬هاشم را جمع کرد و اطلاع داد که می-خواهد ولایت عهدی بعد خود را به امام رضا بسپارد؛ بنی¬هاشم هم حسادت کرده و گفتند آیا می¬خواهی این جایگاه را به کسی بسپاری که بصیرت و آگاهی به امر خلافت ندارد؟ او را نزد ما بیاور تا ببینی که توان این کار را ندارد؛ حضرت را دعوت کردند و گفتند منبر بروید و برای ما بیان روشنی ارائه دهید که خداوند را بر اساس آن عبادت کنیم؛ امام نیز خطبه¬ای خواندند و بعد از حمد و ثنای خداوند و صلوات بر پیامبر و اهلبیتش ، فرموند: اولین مرحله عبادت خداوند، معرفت اوست.
نکته: شناخت خداوند از طریق مراجعه به پیامبر و معصومین و شناخت آنها حاصل می-شود؛ زیرا آنها تنها کسانی هستند که اولا معچزه دارند و ثانیا تخصص در این امر دارند و مراجعه به غیر آنها، جز ظلالت و گمراهی، نتیجه¬ای ندارد.
معنای توحید
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ أَصْلُ مَعْرِفَهِ اللَّهِ تَوْحِیدُهُ...: اصل و ریشه معرفت خداوند متعال، توحید است و توحید یعنی خداوند از آنچه به ذهن و تفکر بشر میآید، منزّه است. توحید واقعی فقط در کلام و بیانات معصومین پیدا میشود و مطالبی که دیگران در باب توحید گفتهاند، مغایر با کلام اهلبیت بوده و با توحید سازگار نیست؛ بلکه شرک است.
ساختار و نظام توحید الهی، بر پایه نفی صفات از خداوند متعال است؛ زیرا صفت و کیفیت، از مشخصات موجوداتی است که دارای جسم و اجزاء باشند و خداوند متعال منزّه است از اینکه جسم و اجزاء داشته باشد و هر عقلی شهادت میدهد که هر موجود دارای حالات و صفات، مخلوق است.
فراتر از صفت و موصوف
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ أَصْلُ مَعْرِفَهِ اللَّهِ تَوْحِیدُهُ...: صفت، کیفیت و حالات، از مشخصات موجوداتی است که دارای جسم و اجزاء باشند و خداوند متعال منزّه است از اینکه جسم و اجزاء داشته باشد و هر عقلی شهادت میدهد که هر موجود دارای حالات و صفات، مخلوق است.
• وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَخْلُوقٍ أَنَّ لَهُ خَالِقاً لَیْسَ بِصِفَهٍ وَ لَا مَوْصُوفٍ...: صفات جزء ذاتیات مخلوقات نیستند؛ مثلاً مایع بودن برای آب، از ذاتیات آن نیست و آب میتواند به صورت مایع، جامد یا گاز باشد.
تمام موجودات، مجموعهای از صفات و احوال هستند که ذاتی آنها نیست و میتوان از آنها سلب کرد؛ همچنین معدوم شدن ذات آنها نیز قابل تصور است؛ به این معنی که میتوانند باشند یا نباشند؛ پس نیاز به خالقی دارند که اینگونه نباشد؛ یعنی فراتر از زمان و مکان و صفات مخلوقات باشد که همان خداوند متعال است.
حدوث و قدم
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ شَهَادَهِ الِاقْتِرَانِ بِالْحَدَثِ...: هر صفت و موصوفی گواه بر این است که این دو با هم اقتران پیدا کرده و محتاج یکدیگر هستند و همین اقتران، دال بر حادث بودن آنها است؛ به این دلیل که اقتران همراه با زمان و احتیاج است که از صفات محدثات میباشد.
حادث بودن نیز دال بر این است که ازلی نیست.
اشکال: اگر ازلی بودن امتناع ذاتی دارد؛ پس چطور در مورد خدا میگویند ازلی است؟
پاسخ: امتناع ازلیت در مورد غیر خدا به این معنی است که بینهایت بودن عمر، ذاتاً محال است؛ ولی در مورد خداوند به این معنی نیست که عمر و زمانش نامتناهی باشد؛ بلکه زمان در مورد خدا راه ندارد؛ پس ازلی بودن خداوند، به این معنی است که خداوند زمان و قبل و بعد ندارد؛ بلکه خودش خالق زمان و مکان و... است.
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• فَلَیْسَ اللَّهَ عَرَفَ مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِیهِ...: برای خداوند متعال، هیچ شبیه و مانندی وجود ندارد که بتوان بهوسیله آن، خدا را شناخت؛ برخلاف سایر موجودات.
اینکه خدا را یک موجود واحد که در گوشهای از عالم هستی است فرض کنیم یا بگوییم همه موجودات و عالم هستی روی هم، خدا هستند، هر دوی این باورها غلط است؛ بلکه حقیقت توحید این است که ذات خداوند، جزء و کل و زمان و مکان و صفت و حالت ندارد و نهایت فهم ما از ذات خداوند این است که تمام صفات مخلوقات را از آن نفی کنیم و به کنه ذات او هرگز نخواهیم رسید.
کسی که برای خدا نهایت در نظر بگیرد، اصلاً خدا را نفهمیده و نهایت در نظر گرفتن، دو حالت دارد:
1- فکر کند خداوند جسم است.
2- فکر کند به حقیقت خدا میتواند برسد.
صمدیت به این معنی است که خداوند جزء و کل ندارد نه به معنایی که فلاسفه گفتهاند که خدا توخالی نیست بلکه توپر است.
کسی که خدا را دارای اجزاء بداند یا او را توهم کند، در مقابل خدا تذلل نکرده و او را نشناخته است.
خدا و توهم
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• فَلَیْسَ اللَّهَ عَرَفَ مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِیهِ...: اگر ما به اشیاء، مفاهیم و موجودات علم و معرفت پیدا میکنیم، بهخاطر این است که دارای خصوصیات و اجزائی هستند که با شناختشان به آنها علم پیدا میکنیم. اما خداوند متعال نه دارای اجزاء و نه دارای خصوصیتی است که بتوان به آنها علم پیدا کرد؛ لذا ذات الهی غیرقابل شناخت است. پس اگر کسی ذات خدا را در ذهن خود مانند سایر اشیاء و مفاهیم تصور کند (دارای اجزاء و حالات)، این صحیح نبوده و کفر است. ولی اگر همینقدر معتقد باشد که خدا زمان، مکان، حالات، صفات، جزء و سایر صفات مخلوقات را ندارد، به توحید واقعی رسیده است.
ملاک مصنوعیت جهان
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ لَا إِیَّاهُ أَرَادَ مَنْ تَوَهَّمَهُ...: ذات خداوند متعال را هیچگاه با ذهن و اندیشه و تصور نمیتوان شناخت و هرآنچه در تصور و ذهن آمد، خدا غیر آن است و تنها راه معرفت به خداوند، شناخت و معرفت نسبت به مخلوقات و آثار او است که با این کار نه به ذات خدا بلکه به قدرت و علم و ... خداوند پیمیبریم. برخلاف فلاسفه و عرفا که راه صحیحی برای معرفت و خداشناسی ارائه نمیدهند و قائل به این عقیده باطل هستند که همه اشیا و عالم هستی، عین ذات خدا بوده و پرستش بت، همان خداپرستی است؛ لذا چیزی به نام شرک وجود ندارد؛ که قطعاً این اعتقادات، خلاف مسلمات دینی و اسلامی است.
ملاک معلولیت
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ...: برای شناخت هر چیز، باید ملاک صحیحی وجود داشته باشد؛ مثلا اگر میگوییم جهان هستی معلول است و علتی دارد، ابتدا باید مفهوم علت و معلول را بشناسیم و بدانیم ملاک علت بودن یا معلول بودن چیست. برای شناخت توحید نیز باید مفاهیم مربوط به آن و ملاک هریک را ابتدا بشناسیم و بعد توحید را تبیین کنیم.
اقسام تغایر موجودات و اشیاء:
1- تغایر بر اساس اجزاء تشکیل دهنده: مثلا اجزاء کتاب غیر از اجزاء سنگ است.
2- تغایر بر اساس مفهوم و مصداق: مثلا ساختمان یک مفهوم کلی است ولی مصادیق آن اعم از ساختمان مسکونی، اداری و... غیر از آن مفهوم کلی هستند.
نکته: تنها چیزی که غیر خودش نیست، ذات خداوند متعال است؛ زیرا خداوند دارای حالات، صور مختلف و اجزاء نیست که مصادیقش غیر خودش باشند.
دلیل بر وجود خدا
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ...: در بحث توحید، نبوت، امامت و سایر مباحث اعتقادی، ابتدا باید ملاکها را شناخت؛ مثلا باید فهمید فرق خالق و مخلوق چیست، فرق انسان عادی با پیامبر چیست و... تا گرفتار عقاید باطل نشویم و مخلوق را به جای خالق و انسان عادی را به جای پیامبر و امام معصوم به ما معرفی نکنند. امام رضا نیز در این فقره از حدیث، ملاک معلول بودن را بیان میکند و میفرماید: هرچیزی که در غیر خود تحقق پیدا کند، معلول و مخلوق است.
• بِصُنْعِ اللَّهِ یُسْتَدَلُّ عَلَیْهِ...: راه شناخت خداوند متعال، تنها از طریق مشاهده و تفکر در مخلوقات و آفرینش اوست و نه تفکر در ذات خداوند.
عقل تنها راه اعتقاد به خدا
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ بِالْعُقُولِ یُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ وَ بِالْفِطْرَهِ تَثْبُتُ حُجَّتُهُ...: شناخت ذات خداوند محال است، ولی اگر بخواهیم بفهمیم که خداوند متعال، زمان، مکان، حالات و صور مختلف ندارد، عقل انسان است که این فهم را حاصل کرده و به آن اذعان میکند؛ برخلاف اعتقاد فلاسفه و عرفا که معتقدند رسیدن به کنه و ذات خداوند زمانی صورت میگیرد که انسان، عقل و تفکر را کنار بگذارد و از خود بیخود شود تا واصل به خداوند گردد. حجت و برهان الهی در فطرت هر انسانی نهفته است و هر انسانی بالفطره، به برخی مسائل معتقد است مثل وجود خدا، حسن عدل و قبح ظلم و...
• خَلْقُ اللَّهِ الْخَلْقَ حِجَابٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ...: همین نفس خلق کردن موجودات توسط خداوند، یعنی اینکه خدا خالق و موجودات دیگر مخلوق هستند و دارای اجزاء، زمان، مکان و... هستند که هیچکدام در مورد خداوند راه ندارد و همین تفاوتها، خالق و مخلوق را کاملا از هم متمایز میکند.
خداوند در حجاب
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• خَلْقُ اللَّهِ الْخَلْقَ حِجَابٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ...: خداوند متعال از این جهت که خالق و پروردگار عالم هستی است، ظاهر و آشکارتر از همه چیز است و با تفکر در مخلوقاتش، هیچ عقلی نمیتواند وجود او را انکار کند؛ اما از جهت ذات، به هیچ عنوان، قابل درک نیست؛ بنابراین، خداوند متعال در عین حالی که ظاهرترین ظاهرها است، نهانترین نهانها نیز است از جهت ذات.
سوال: چرا ذات خداوند ظاهر نیست بلکه در حجاب است؟ جواب: چون ذات خداوند زمان و مکان و جزء و کل ندارد؛ لذا اصلاً پیدا بودن یا مخفی بودن برای او معنی ندارد.
مباینت خداوند با مخلوقات در این است که خداوند از حقیقت مخلوقات جداست و غیر از مخلوقات است.
• وَ ابْتِدَاؤُهُ إِیَّاهُمْ...: اینکه خداوند موجودات را خلق و ایجاد نموده، دلیل بر این است که خودش ابتدا ندارد؛ زیرا کسی که ابتدا داشته باشد، نمیتواند خالق سایر موجودات باشد.
همین که مخلوقات دارای اجزاء و ادات هستند، دلیل بر این است که خالق آنها، یعنی خداوند متعال، متجزّی نیست.
اسماء خداوند تعالی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ أَسْمَاؤُهُ تَعْبِیرٌ وَ أَفْعَالُهُ تَفْهِیمٌ...: اسامی وجود دارند که دلالت بر خداوند متعال دارند، مثل «الله»، «رحمن» و... که این اسماء نیز مخلوق خداوند هستند؛ برخلاف فلاسفه و عرفا که معتقدند خداوند هیچ اسمی ندارد و هر اسمی که خدا را با آن بخوانید، در واقع خدا را تصور، از اطلاق خارج و او را محدود به آن اسم کردهاید؛ که این عقاید باطل است؛ زیرا اینها اسامی خداوند هستند نه ذات خداوند و اصلاً ذات خدا اطلاق و تقیید ندارد که از اطلاق خارج شود.
افعال خداوند دلیل بر وجود او است و ذات او هیچگاه قابل فهم و درک نیست؛ اما در عین حال، ذات خداوند، حقیقت موجود است و کنه معرفت الهی به این است که او را غیر از مخلوقاتش بدانی از همه جهات.
مرز وجودی خدا و خلق
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ غُبُورُهُ تَحْدِیدٌ لِمَا سِوَاهُ...:
سوال: مرز وجودی خدا و مخلوقات چیست؟
- نظر باطل فلاسفه و عرفا: در واقع مرزی وجود ندارد زیرا خدا مثل دریا و خلق مثل امواج هستند.
- عقیده حق و برگرفته از معارف اهلبیت : غیر خدا دارای اجزاء بوده و محدود هستند؛ درحالی که خداوند متعال، جزء نداشته و محدود نیست.
• فَقَدْ جَهِلَ اللَّهَ مَنِ اسْتَوْصَفَهُ...: کسی که میگوید خدا را برای من توصیف کن، جاهل است زیرا خداوند محدود نیست که قابل توصیف باشد و کسی که بخواهد خدا را وصف کند، در واقع مخلوق ذهنی خود را وصف کرده نه خدا را و اگر کسی قصد کند به کنه ذات خدا برسد، از ابتدا خطا رفته است و کسی که بگوید خدا چگونه است؟، در واقع او را تشبیه به مخلوقات کرده.
سوال از علت خدا
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ مَنْ قَالَ لِمَ فَقَدْ عَلَّلَهُ...: موجودی که دارای اجزاء است، اگر اجزائش باشد، موجود و اگر اجزائش نباشد، معدوم است؛ اما اگر موجودی باشد که فاقد اجزاء باشد، دیگر عدم در مورد او معنی ندارد؛ زیرا برای وجود، محتاج اجزائش نیست و اصلاً بودن و نبودن برای او معنی ندارد. پس اگر کسی بگوید چرا خدا وجود دارد؛ در واقع او را موجودی دارای علت دانسته؛ در حالی که موجودی محتاج به علت است که دارای اجزاء باشد و خداوند متعال جزء ندارد. کسی که از زمان خدا سوال کند، در واقع خدا را محدود به زمان کرده است که غلط میباشد زیرا زمان مخلوق خداوند است.
خدا و مکان
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ...: خداوند متعال مکان ندارد؛ لذا اگر کسی سوال کند خدا در کجاست، سوالش غلط است. اگر خدا مکان ندارد، پس چرا گفته میشود خداوند همه جا هست؟ منظور این است که علم و قدرت خداوند بر همه چیز تسلط دارد نه اینکه خداوند حضور فیزیکی داشته باشد. همچنین اگر کسی بگوید تا کجا یا تا کی خدا وجود دارد؛ سوالش باطل است؛ زیرا خداوند محدود در مکان و زمان و دارای اجزاء نیست که وجودش امتداد داشته باشد یا نداشته باشد؛ لذا اگر کسی برای خدا محدوده زمانی یا مکانی فرض کرد، خدا را محدود کرده و لازمهاش متجزّی و قابل وصف دانستن خداوند و در نتیجه، الحاد و کفر است.
• لَا یَتَغَیَّرُ اللَّهُ بِانْغِیَارِ الْمَخْلُوقِ...: خداوندی که مخلوقات را خلق کرده، در ذات خودش هیچ تغییر و تبدّلی صورت نگرفته است؛ برخلاف عقیده فلاسفه و عرفا.
معنای وحدت خداوند
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• أَحَدٌ لَا بِتَأْوِیلِ عَدَدٍ...: عدد یک، معانی و لحاظهای متفاوتی دارد:
الف- برای شمارش موجودات (غیر خدا) میتوان لحاظهای متفاوتی برای عدد یک در نظر گرفت، مثلا گفت یک انسان، یک خانواده (متشکل از چند انسان)، یک فامیل و...
ب- یگانگی و وحدانیتی که مختص ذات خداوند متعال است و اجزاء و ترکیب در مورد او معنی ندارد.
نتیجه: مفهوم واحد بودن در خداوند متعال با غیر خداوند متفاوت است.
نکته: معنای وحدتی که فلاسفه و عرفاء برای خداوند گفتهاند کاملا باطل میباشد که: وجود خداوند چنان وسیع و پهناور است که اصلا جای خالی برای وجود چیز دیگری باقی نگذاشته است.
• • ظَاهِرٌ لَا بِتَأْوِیلِ الْمُبَاشَرَهِ...: ظهور در مورد خداوند، به معنای قابل مشاهده بودن نیست؛ بلکه به این معنی است که تمام عالم هستی، دلالت بر وجود او دارد.
تجلی خداوند تعالی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• مُتَجَلٍّ لَا بِاسْتِهْلَالِ رُؤْیَهٍ...: تجلی کردن درمورد خدا به این معنی نیست که پرتویی از وجود خدا نمایان شود، بلکه به این معنی است که با مشاهده مخلوقات و آثار او، حضور و وجود او برای عقل اثبات می¬شود.
خداوند، باطن است، به این معنی می¬باشد که ذات او قابل درک و فهم نیست نه به این معنی که خداوند در جایی مخفی شده باشد. خداوند با مخلوقات تباین دارد به این معنی که کسی به ذات او نخواهد رسید و قریب به مخلوقات است به این معنی که بر همه احوالات مخلوقات علم و تسلط دارد و خداوند لطیف است نه از لحاظ جسمی و وجودی؛ بلکه به این معنی که هیچ فهم و درکی قادر به شناختن او نیست. خداوند متعال موجود است اما نه موجودی که مسبوق به عدم باشد. خداوند فاعل است به اراده و اختیار خود و نه از روی اجبار. خداوند جمیع امور عالم را تقدیر می¬کند اما نه با تفکر کردن.
خداوند و زمان
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ...: تمام ما سوی الله، همه چیز را با زمان میسنجند و فکر و ذهن آنها هیچگاه نمیتواند وجود بدون زمان را درک کند؛ لذا نمیتوانند خدایی که زمان درمورد ذات او راه ندارد را درک کنند. همچنین خداوند متعال در هیچ مکانی قرار نمیگیرد و فراتر از مکان است. خداوند متعال، حالت خواب و بیداری ندارد و این صفات مربوط به مخلوقات است. هیچ صفتی نمیتواند خدا را توصیف کند زیرا باعث محدودیت است و خداوند محدود نیست. همچنین هیچ یک از ادوات وجودی مثل چشم و گوش و... در خدا وجود ندارد. خداوند متعال فوق زمان است و زمان مخلوق اوست. وجود خداوند مسبوق به عدم نیست بلکه عدم درمورد خداوند معنی ندارد. اینکه خداوند متعال مخلوقاتی را خلق کرده است، دلیل بر این است که با آنها تغایر دارد و مثل آنها نیست.
بطلان قاعده فاقد و معطی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَیْنَ الْأُمُورِ...: همین که خداوند، مخلوقات مختلف را قرین هم قرار داد، دلیل بر این است که خودش قرین چیزی نیست. خداوند اضداد را خلق کرد (مثل نور و ظلمت، سردی و گرمی و...) تا بدانیم که خودش مثل اینها نیست. خداوند بین چیزهایی که باهم متضاد هستند جمع کرد و بین چیزهایی که باهم موافق هستند فاصله انداخت تا دانسته شود که کار خداوند حکیم است. خداوند متعال، قبل و بعد و زمان را همراه با مخلوقات خلق کرد وگرنه زمان و قبل و بعد معنایی ندارد. اینکه هر شیئی خصوصیت و طبع متفاوتی دارد، دلیل بر این است که خداوند منزّه است از اینکه این خصوصیات و صفات را داشته باشد و اینکه برای هر چیزی عمر معینی قرار داده، دلیل بر این است که خودش پایان و محدودیتی ندارد. از اینکه ما درمورد بسیاری از مخلوقات جهل داریم و نمیدانیم چگونه خلق شدهاند، دلیل بر این است که خالق آنها خداوند متعال است و او به تمام خصوصیات آنها علم و احاطه کامل دارد.
خداوند فراتر از تقارن
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• لَهُ مَعْنَی الرُّبُوبِیَّهِ إِذْ لَا مَرْبُوبَ...: مخلوقات نمیتوانند همزمان دارای حالات و صفات متفاوت و متضاد باشند. به عنوان مثال، کسی که خواب است، بیدار نیست و کسی که گرسنه است، سیر نیست. این محدودیت به دلیل اتصاف مخلوقات به زمان است؛ اما از آنجایی که خداوند متعال محدود به زمان نیست، این محدودیت برای او معنی ندارد. به عنوان مثال، نمیتوان گفت خدا زمانی خالق نبود و بعد از اینکه خلق کرد، خالق شد. لذا معنای خالقیت و ربوبیّت برای خداوند همیشه ثابت است، چه مخلوقی باشد یا نباشد. این موضوع در مورد صفات دیگر خداوند مثل عالم بودن نیز صادق است.
ازلیّت باری تعالی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• لِشَهَادَهِ الْعُقُولِ أَنَّ کُلَّ صِفَهٍ وَ...: تنها راه خداشناسی و رسیدن به حقیقت، مراجعه به تعالیم الهی است که از طریق انبیا و معصومین به ما رسیده است؛ وگرنه مراجعه به افراد و منابع دیگر، باعث گمراهی بیشتر انسان میشود.
هرچیزی که دارای حالت خاص و صفاتی است، بیانگر این است که کسی این حالات و صفات را در او پدید آورده است که خالق آن است؛ لذا نفس وجود صفت و موصوف، دلالت بر وجود خداوندی دارد که نباید خودش دارای صفت و حالات گوناگون باشد.
معرفت و شهود کنه ذات خدا
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• فَلَیْسَ اللَّهَ عَرَفَ مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِیهِ ذَاتَهُ...: کسی که ذات خداوند متعال را تشبیه کند، خدا را نشناخته است؛ مثل فلاسفه و عرفا که معتقدند معرفت الهی اصلاً معنی ندارد بلکه هر موجودی، عین ذات خداوند است. این عقیده باطل است و خدا را دارای اجزا فرض کرده است. لذا اگر کسی به دنبال شناخت ذات و کنه ذات خداوند باشد، اصلاً معنای توحید را نفهمیده چه برسد به اینکه موحد باشد. کسی که به خدا اشاره کند و خدا را دارای مکان بداند، درواقع خدا را صمد نمیداند. کسی که خدا را تشبیه کند و یا دارای جزء بداند نیز دچار گمراهی شده است. تنها راه خداشناسی این است که مصنوعات خدا را بنگریم و در مورد آنها تفکر کنیم و به وجود خدا پی ببریم.
حجاب بین خالق و مخلوق
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• خَلْقُ اللَّهِ الْخَلْقَ حِجَابٌ بَیْنَهُ...: اینکه خداوند خالق است و مخلوقات را آفریده، خود نشاندهنده مغایرت خالق و مخلوق است و دلیل بر این است که مخلوق هرگز قادر به درک ذات خالق نیست و این حجاب بین خالق و مخلوق هیچگاه از بین نخواهد رفت. برخلاف اعتقاد فلاسفه و عرفاء که معتقدند حجاب بین خالق و مخلوق را میتوان با کشف و شهود از میان برداشت.
خداوند مخلوقات را از عدم و ابتدا آفریده است و همین دلیل بر این است که خود خداوند متعال ابتدا ندارد و فارغ از زمان است، زیرا کسی که دارای ابتدا باشد، نمیتواند خالق باشد.
سماء خداوند متعال تعبیر از حقیقتی هستند که قابل شناخت نیست، ولی این اسماء دلالت بر خداوند دارند نه بر غیر خدا و افعال او است که ما را به وجود او آگاه میسازد.
کسی که بخواهد خدا را وصف کند، در حقیقت او را نشناخته و کسی که برای خدا اجزاء در نظر بگیرد، در واقع خدا را مخلوق فرض کرده است و کسی که بخواهد از کنه او سر در بیاورد، به خطا رفته و کسی که علت برای خدا جستجو کند نیز گمراه شده است و کسی که از زمان و مکان خدا سوال کند، او را محدود و برای او نهایت فرض کرده است و کسی که برای خدا اوصاف و حالات گوناگون فرض کند، ملحد شده است. خداوند احد است نه به وحدت عددی و ظاهر است نه به نحوی که قابل مشاهده باشد...
خداوند فاعل مختار
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَارٍ...: فعل فاعل، گاهی اضطراری و غیر ارادی و گاهی اختیاری و ارادی است. از نظر فلاسفه و عرفاء، فعل خداوند اختیاری نبوده و مجبور به خلق مخلوقات بوده است که این عقیده کاملاً باطل است. طبق مکتب عقل و وحی، خداوند همیشه فاعل مختار است و از آنجا که حکیم است، همیشه طبق حکمت عمل میکند نه اینکه مجبور باشد. خداوند برای انجام افعال، نیاز به تفکر و برنامهریزی و حرکت ندارد؛ برخلاف مخلوقات. هیچ محدودیت دیگری مثل خواب و بیداری و... در مورد خداوند متعال راه ندارد که توضیحش قبلاً گذشت.
معنای اخلاص در توحید
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• افْتَرَقَتْ فَدَلَّتْ عَلَی مُفَرِّقِهَا...: موجوداتی که صفات و احوالات گوناگون دارند، دلالت بر این دارند که باید خالقی داشته باشند که عاری از این صفات و حالات گوناگون باشد. تجلی کردن خداوند به این معنی است که با دیدن مخلوقاتش، برای عقل، وجود خالق ثابت میشود؛ نه اینکه ذات خداوند ظاهر شود. مغایرت خداوند با مخلوقات قابل نشان دادن و مقایسه کردن نیست زیرا خداوند را نمیتوان نشان داد و گفت این خداوند با سایر موجودات متفاوت است؛ بلکه با صرف مشاهده مخلوقات خداوند، به تغایر خالق با مخلوق پیمیبریم. معرفت خداوند فقط با اخلاص تحقق پیدا میکند و اخلاص در اینجا به این معنی است که ذات خداوند را از ماسوی الله جدا کرده و برتر بدانیم؛ زیرا هرآنچه در خلق وجود دارد یا برای خلق ممکن است، در خداوند راه ندارد. اگر ویژگیهای مخلوقات در خدا راه داشته باشد، خداوند نیز مثل مخلوقات، دارای زمان و مکان و اجزاء میشد؛ همچنین است اگر کسی (مثل فلاسفه و عرفا)، مخلوقات را جزئی از خدا بدانند. لذا اگر خداوند اینگونه بود، نمیتوانست مخلوقات را از عدم خلق کند.
رابطه خالق و مخلوق
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 2
• فَکُلُّ مَا فِی الْخَلْقِ لَا...: فلاسفه، عرفا و تمام مکاتب فکری بشری معتقدند که رابطه خدا با غیر خدا، رابطه جزء و کل است و همه عالم هستی، جزئی از وجود خداوند متعال است؛ در حالی که در این حدیث، امام رضا به وضوح بیان میکنند که هر آنچه در خلق خدا باشد یا امکان داشته باشد، در مورد خداوند متعال راه ندارد. خداوند متعال حرکت و سکون ندارد؛ زیرا خود خداوند خالق حرکت و سکون است و نمیشود چیزی را به خدا نسبت داد که خداوند خودش آن را از عدم خلق کرده است؛ زیرا با این کار، خداوند نیز مانند مخلوقات خواهد بود. کمال نیز در مورد خدا راه ندارد زیرا نقصان برای او قابل تصور نیست که ماقبل آن کمال باشد. اگر خداوند ویژگیهای مخلوقات را داشته باشد دیگر نمیتواند ازلی و خالق موجودات باشد؛ اگر خداوند مثل مخلوقات باشد، ویژگیها و صفات او برای غیرش قابل رویت خواهد بود و اینکه بگوییم خداوند اجزاء و حالات مخلوقات را ندارد برای خدا نقص نیست بلکه عین توحید و خداشناسی است و کسانی که خداوند را مثل مخلوقات فرض کردند، دچار گمراهی و زیان ابدی شدهاند.
اختلاف در معنای توحید
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 9
• إِنَّهُ مَنْ یَصِفُ رَبَّهُ بِالْقِیَاسِ...: کسی که خداوند را با قیاس وصف کند، همیشه در اشتباه و گمراهی خواهد بود؛ منظور از قیاس این است که خدا را با مخلوقات مقایسه کرده و قاعده کلی ساخته و بر اساس آن خدا را توصیف کند.
• أُعَرِّفُهُ بِمَا عَرَّفَ بِهِ نَفْسَهُ...: خدا را باید همانگونه معرفی کرد که خودش خودش را معرفی کرده و آن¬گونه وصف کرد که خودش وصف کرده که قابل مشاهده نیست و شکل و صورت ندارد و با حواس درک نمیشود و با مخلوقات قابل مقایسه نیست.
• مَعْرُوفٌ بِغَیْرِ تَشْبِیهٍ...: خداوند متعال در عین حالی که تشبیه به هیچچیز نمیشود، شناختهشدهترین است برای مخلوقات و در عین حالی که از فهم و درک ما دور است (ذاتش قابل شناخت نیست)، نزدیکترین است به مخلوقاتش (آگاهی و تسلط دارد).
عدل وجود باری تعالی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 9
• وَ لَا یَجُورُ فِی قَضِیَّتِهِ...: خداوند متعال در افعال خود به هیچ موجودی ظلم نمیکند؛ زیرا کسی ظلم میکند که ناقص و نیازمند باشد و خداوند متعال منزّه از نقص و نیاز است؛ بلکه خداوند متعال با لطف و رحمت خویش با مخلوقاتش رفتار میکند. علم خداوند متعال اینگونه نیست که بعد از جهل حاصل شده باشد، بلکه علم او عین ذات اوست و حتی قبل از اینکه موجودات را خلق کند، به احوالات و آینده آنها علم و آگاهی کامل داشته و این علم، منجر به جبر نمیشود به این دلیل که علم خداوند اینگونه است که میداند مخلوقات در آینده به اختیار خود چه فعلی انجام میدهند نه اینکه فعلشان جبری باشد؛ لذا افعال و احوالات مخلوقات همانگونه اتفاق میافتند که خداوند متعال نسبت به آنها علم دارد.
• فَهُوَ قَرِیبٌ غَیْرُ مُلْتَزِقٍ...: خداوند متعال، به مخلوقاتش نزدیک است اما نه به قرب مکانی و از آنها دور است نه به بعد مکانی. خداوند حقیقتا وجود دارد ولی مثل و مانندی ندارد و واحدی است که جزء ندارد و تنها راه خداشناسی، شناخت خداوند متعال از طریق آیات و نشانههای او در عالم هستی است.
علم خدا و جبر و اختیار
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 10:
خدا را نشناخته هر که او را به آفریدگانش تشبیه کرده و او را به عدالت وصف ننموده هر که گناهان بندگانش را به او نسبت داده مانند عقاید فلاسفه و عرفاء که همه افعال را فعل خدا و انسان را فاعل مجبور می¬دانند.
باب 2 – حدیث 11:
ای کسی که پیش از هر چیز بوده بعد از آن هر چیزی را آفریده بعد از آن می¬ماند و هر چیزی نیست و نابود می¬شود و ای آنکه نیست در آسمانهای بالا و نه در زمین¬های زیرتر و نه در زیر آنها و نه در میان آنها و نه در زیر آنها خدائی که پرستیده شود غیر از او.
باب 2 – حدیث 12:
حمد از برای خدائیست که چیزی از او بوجود نیامده تا وجودش را ارث دهد و خودش از بین برود و از چیز دیگری بوجود نیامده تا با او هم¬سنخ باشد.
باب 2 – حدیث 13:
• فَغَضِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ نَادَی...: علت غضبناک شدن امیرالمومنین شاید این بوده که آن شخص از ایشان خواسته تا ذات خداوند متعال که قابل وصف و درک نیست را حضرت وصف کند.
• لَا یَفِرُهُ [لَا یُغَیِّرُهُ] الْمَنْعُ...: اگر خداوند کسی را منع کند و چیزی به او ندهد، به اندوخته¬های خداوند افزوده نمی¬شود؛ برخلاف مخلوقات که اینگونه هستند، خداوند اینگونه نیست. لذا منع خداوند از روی حکمت است و اگر عطا کند، چیزی از او کم نمی¬شود برخلاف مخلوقات که هرگاه اعطا کنند چیزی را، از خودشان کم می¬شود.
توهم قرب به ذات خدا
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 13:
• لَا یَفِرُهُ [لَا یُغَیِّرُهُ] الْمَنْعُ...: از آنجایی که خداوند با اعطاء، چیزی از او کم نمیشود، دعا کردن و درخواست از خدا، نزد خدا بسیار محبوب است؛ برخلاف فلاسفه و عرفا که به گروهی افتخار میکنند اصلاً دعا نمیکنند؛ به این بهانه که غرق در ذات الهی هستند و از دعا بینیاز شدهاند.
• الَّذِی عَجَزَتِ الْمَلَائِکَهُ...: ملائکه با اینکه مقرب درگاه الهی هستند، ایشان هم هیچ علمی ندارند و از خدا چیزی نمیدانند مگر همانقدر که خداوند به آنها آموخته است و هیچگاه کنه ذات خدا را نمیتوانند درک کنند و همچنین است بقیه مخلوقات حتی معصومین و ذات خدا را فقط خود خدا میشناسد.
عقاید اهل تشبیه
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 13:
• أَیُّهَا السَّائِلُ اعْلَمْ مَنْ شَبَّهَ...: خداوند متعال، جزء و کل و زمان و مکان ندارد؛ لذا کسی غیر از خود خداوند نمی¬تواند ذات خداوند را بشناسد و درک کند و کسانی مثل فلاسفه و عرفاء که قائل به این هستند که تمام موجودات عین ذات خداوند هستند؛ عقایدشان کاملا باطل و انحرافی می¬باشد و کسانی که قلبشان به این یقین نرسید که خداوند متعال، مثل و مانندی ندارد، روز قیامت از اعتقادات خود پشیمان خواهند شد و اعتراف خواهند کرد که در ظلالت و گمراهی بوده¬اند.
قرآن و اهلبیت، اساس علم و معرفت
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 13:
• مَا دَلَّکَ الْقُرْآنُ عَلَیْهِ...: معرفت خداوند متعال، کاملاً عقلی است و از دیدن و اندیشیدن در مخلوقاتش، به وجود او پی میبریم. از طرفی، تا خود خداوند نخواهد و نشانهها و آیات خود را برای بشر قرار ندهد و بشر را برای تدبر در آنها هدایت نکند، هیچکس قادر به حصول این معرفت نخواهد بود. لذا خداوند قرآن کریم را نازل کرده و معصومین را معلم قرآن و قرآن ناطق قرار داده تا بوسیله ایشان، فهم صحیح از قرآن داشته باشند و در نتیجه به توحید و خداشناسی برسند. اگر کسی تنها به قرآن کریم متوسل شود و با عقل و خرد ناقص خود سعی در تدبر و فهم آن کند و از آموزههای اهلبیت در این مسیر بیبهره باشد، نه به معارف قرآنی و نه به معرفت خالق هستی دست نخواهد یافت بلکه هرچه بیشتر در وادی ضلالت، گمراهی، اختلاف و تفرقه سرگردان خواهد شد. لذا برای خداشناسی باید به کلام خود خداوند متعال که قرآن کریم است و در کنار آن به قرآن ناطق (اهلبیت ) متوسل شد و رهنمودهای آن را به کار بست نه به منابعی مثل فلسفه، عرفان و... که کاملاً ضد آموزههای قرآنی بوده و انسان را به ضلالت میکشاند.
معصومان علیهم السلام راسخین در علم هستند
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 13:
• وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ...: راسخون در علم، کسانی هستند که علم آنها با وهم و اشتباهات مخلوط نیست؛ بلکه علم ایشان از نزد خداوند متعال است و کسی به مقام علمی ایشان راه ندارد. برخلاف نظر اهلسنت که آیه راسخون در علم را اشتباه ترجمه کرده و ایشان را عالم به تأویلات قرآنی نمیدانند، به اعتقاد شیعیان، علم به تأویلات شامل راسخون در علم نیز میشود که همان اهلبیت میباشند. لذا برای رسیدن به توحید و خداشناسی، باید به راسخون در علم مراجعه کرد؛ زیرا علم واقعی نزد ایشان است؛ نه نزد کسانی که علمشان با وهم و گمراهی مخلوط می¬باشد؛ مثل فلاسفه و عرفاء. باتوجه به تعالیم اهلبیت که راسخون در علم هستند، کشف و شهود ذات خداوند و فهم آن، برای هیچ مخلوقی میسر نیست و فقط با مشاهده و تفکر در مخلوقات، افعال و آیات الهی میتوان نسبت به خداوند متعال معرفت پیدا کرد و تفکر در ذات خدا، نتیجهای جز گمراهی ندارد. به همین دلیل، کسانی که قائل به عقایدی غیر از این باشند، یعنی در ذات خدا تفکر کرده و ادعای کشف و شهود در مورد ذات الهی داشته باشند (مثل فلاسفه و عرفا)، در ضلالت و گمراهی بوده و نباید از ایشان تبعیت کرد.
معرفت فطری
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 14:
• الدَّالِّ عَلَی وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ...: موجوداتی که دارای اجزاء، زمان، مکان و سایر خصوصیات اجسام هستند، را میتوان از راههای گوناگونی مثل دیدن، لمس کردن، شنیدن، چشیدن و... شناخت؛ اما آنچه که دارای اجزاء، زمان و مکان و ... نباشد، با هیچیک از حواس قابل معرفت نیست و تنها از راه عقل و مشاهده آثارش میتوان به وجود او پیبرد. برخلاف کسانی که گفتهاند از راه معرفت فطری نیز میتوان به وجود خدا پیبرد که راهی غیر از معرفت عقلی است، صحیح این است که تنها راه همان معرفت عقلی است و معرفت فطری چیزی جدای از معرفت عقلی نیست و هر معنای دیگری که برای معرفت فطری ارائه دادهاند که به عقل برنگردد، باطل است.
عقل یا قلب
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 14:
• الدَّالِّ عَلَی وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ...: کسانی که با دین اسلام خواسته یا ناخواسته دشمنی میکنند، دو دسته هستند: اول، کفار و دوم، کسانی که از درون دین و به اسم مسلمان با اسلام دشمنی میکنند مثل فلاسفه و عرفاء که همان سخنان مشرکان و زنادقه را در قالب باورهای دینی به خورد دیگران میدهند. ایشان در مقابل معرفت عقلی، معرفت قلبی را به دروغ مطرح میکنند تا بدین وسیله عقاید باطل خود را توجیه کنند بدون اینکه برهان عقلپسند برای آن داشته باشند و ادعای کشف و شهودی میکنند که عقل قادر به درک آن نیست. مرادشان از معرفت فطری نیز همین معنایی است که در مقابل معرفت عقلی می¬باشد و قبلا بیان شد که اگر معرفت فطری به معنایی غیر از معرفت عقلی تفسیر شود، باطل و دروغ است.
باب 2 – حدیث 15:
• لَا ظِلَّ لَهُ یُمْسِکُهُ...: خداوند متعال اجزاء ندارد که مقوّم ذاتش باشند، بلکه مخلوقات او دارای اجزاء هستند که با وجود این اجزاء، قوام دارند.
خدا و اسماء
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 16:
• فَالذَّاکِرُ اللَّهَ غَیْرُ اللَّهِ...: کسی که ذکر خدا میگوید غیر از خود خدا است، برخلاف عقاید عرفاء که میگویند: ذکر و ذاکر و مذکور یکی هستند. خداوند متعال غیر از اسماء خودش است و گرچه این اسماء بر خدا دلالت میکنند ولی الفاظی هستند که مخلوق و غیر خدا هستند. توحید خالص همین است که با همین اسمائی که خود خداوند متعال برای خود قرار داده، او را بشناسیم نه اینکه مثل عرفاء قائل شویم که این اسماء و اذکار را باید کنار گذاشت و مشغول کشف و شهود شد.
باب 2 – حدیث 17:
• وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَانَ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ کَانَ...: یعنی قبل از اینکه بودن و نبودن معنی داشته باشد، خداوند متعال بوده است و بودن در مورد خداوند با بودن در مورد مخلوقات متفاوت است زیرا بودن مخلوقات یعنی تحقق اجزاء آنها در حالی که خداوند اجزاء ندارد و بودن او در مقابل نبودن نیست زیرا عدم برای خدا قابل تصور نیست.
معنای جسم و بطلان نامتناهی
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 17:
• وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَانَ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ کَانَ...: خداوند متعال جسم ندارد و ماسوی الله همه دارای جسم هستند ولو اینکه اجسام آنها باهم متفاوت باشند؛ یعنی برخی جسم غلیظ و برخی جسم لطیفی داشته باشند مثل ملائکه. برخلاف فلاسفه و عرفاء که ملائکه را مجرد محض میدانند که زمان و مکان و هیچ خصوصیت دیگر از اجسام را ندارند که این تفکر، باطل است.
باب 2 – حدیث 18:
• فَلَا یُقَالُ لَهُ کَیْفَ وَ...: درمورد خداوند متعال نمیشود گفت که چگونه است؛ زیرا چگونگی و حالات مختلف، مخصوص مخلوقات است و خداوند منزّه است از اینکه شبیه به مخلوقاتش باشد. همچنین نمیشود گفت خدا کجاست؛ زیرا خداوند متعال مکان ندارد بلکه خالق مکان است. هر جسمی نیاز به تغذیه دارد مگر خداوند متعال که خودش رزقدهنده مخلوقات و اجسام است و خودش به آنها جسمیّت بخشیده و منزّه است از اینکه خودش جسم و متناهی باشد. لذا زیاد و کم بودن در مورد خداوند متعال راه ندارد و منزّه است ذاتش از آنچه مخلوق اوست. اگر اینگونه بود که خداوند صفات مخلوقاتش را داشت، دیگر خالق و مخلوق از هم شناخته نمیشدند.
خداوند تنها خالق حقیقی
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 18:
• فَقَوْلُکَ اللَّطِیفُ فَسِّرْهُ لِی...: لطافت خداوند یعین صنعش لطیف، دقیق و ظریف است که با تدبر در آنها به لطافت¬شان پیمیبریم، نه اینکه خداوند جسمی لطیف باشد. هر صانعی که در عالم هستی وجود دارد، صنع خود را با استفاده ماده از اولیه دیگری انجام می¬دهد؛ ولی خداوند متعال، از عدم خلق میکند و کسی قادر به این کار نیست. حتی پیامبری مثل حضرت عیسی که از گل، پرنده خلق میکرد، خلق او به اذن خدا و با استفاده از ماده اولیه بود؛ پس خالقیت خداوند با خالقیت غیر خداوند متفاوت است.
مشیت خدا و معصیت بندگان
شرح احادیث
باب 2 – ادامه حدیث 18:
• إِنَّ لِلَّهِ إِرَادَتَیْنِ وَ مَشِیَّتَیْنِ...: خداوند متعال دو نوع اراده دارد: اراده حتم و اراده عزم. گاهی خداوند از چیزی نهی میکند (مثل معصیت)، ولی انسان را به جبر از آن باز نمیدارد؛ بلکه به انسان اختیار داده و در قبال آن ثواب و عقاب میکند. همچنین گاهی اگر به چیزی امر کرد، انسان را مجبور به انجام آن نمیکند. ولی گاهی امر و نهی خداوند همراه با جبر است و کسی نمی¬تواند از آنها تخلف کند. معاصی بندگان از نوع اول است که خداوند نهی کرده ولی به زور کسی را از ارتکاب آنها باز نمیدارد.
• إِنَّهُ یَسْمَعُ بِمَا یُبْصِرُ...: اینگونه نیست که خداوند مثل مخلوقات، با چشم و گوش ببیند و بشنود؛ بلکه او بدون احتیاج به چیزی، نسبت به همه چیز حتی مخفیترین جزئیات، علم و آگاهی کامل دارد؛ حتی به مواردی که وجود ندارند که اگر وجود میداشتند چگونه بودند علم و آگاهی دارد.
اول خلق
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 20:
• أَنَّ اللَّهَ عَلَا ذِکْرُهُ کَانَ وَ لَا شَیْ...: فلاسفه معتقدند اولین چیزی که از ذات خداوند صادر میشود، یک امر واحد است مثل خود خدا، زیرا معلول همیشه باید همسنخ علت باشد و عالم هستی از آن امر واحد متکثر شده است؛ اما بطلان این امر واضح است زیرا عالم معلول ذات خدا نیست که حتماً باید بین آنها سنخیت باشد و خداوند عالم هستی را از عدم خلق کرده است، نه اینکه از ذات خود صادر کرده باشد. اعتقاد صحیح طبق این روایت این است که خداوند همیشه بوده است حتی زمانی که هیچ مخلوقی نبوده و اولین چیزی که خلق کرده، آب بوده (که تفسیرهای متعددی نسبت به معنای آن شده است) و خداوند اشیاء را از یکدیگر خلق نکرده بلکه از عدم خلق کرده است.
برهان ابراهیمی
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 28:
• قالَ هذا رَبِّی عَلَی الْإِنْکَارِ...: اگر حضرت ابراهیم علیه السلام به ستاره، ماه و خورشید اطلاق ربّ کرد و بعد از اینکه غروب آنها را مشاهده کرد، فرمود اینها خدای من نیستند، از باب انکار بود تا مشرکان را به این مطلب التفات دهد که این مواردی که شما پرستش میکنید، دچار افول و نقص میشوند و شأنیت خدا بودن ندارند؛ نه اینکه خود حضرت ابراهیم علیه السلام واقعاً آنها را پروردگار خود بداند. بعد از بیان نقایص ستارگان و ماه و خورشید، به مشرکان فرمود: من از آنچه شما پرستش میکنید بیزارم و پروردگار من خداوندی است که خالق آسمانها و زمین است و من از مشرکان نیستم.
عرضه عقائد بر حجت خدا
شرح احادیث
باب 2 – حدیث 37:
• إِنِّی أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ...: جناب عبدالعظیم حسنی علیه السلام عقاید خود را به محضر مبارک امام هادی علیه السلام عرضه داشتند که خلاصه آن بیان میشود: خداوند متعال واحد است و مثل ندارد و از حد ابطال و تشبیه خارج میشوم (نه منکر وجود خدا هستم و نه چیزی را به خدا تشبیه میکنم) و معتقدم خداوند، جسم، صورت، عرض و جوهر نیست؛ بلکه خداوند خالق همه این موارد است و پروردگار و خالق همه عالم هستی است. حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم، بنده و رسول خداوند متعال است و پیامبری بعد او نیست تا روز قیامت و حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام جانشین و امام بعد از ایشان است و بعد از ایشان امام حسن علیه السلام و... تا شما (امام هادی علیه السلام). امام علیه السلام فرمودند بعد از من فرزندم حسن و بعد از او فرزندش امام است که غایب میشود و با ظهورش جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از اینکه از ظلم و جور پر شده باشد...
اهمیت و معنای توحید
شرح احادیث
باب 3 – حدیث 3:
• إِنَّ أَعْرَابِیّاً قَامَ یَوْمَ الْجَمَلِ...: به فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام، واحد بودن خداوند چهار معنی دارد که دو مورد آن صحیح و دو مورد آن باطل است:
- دو مورد باطل: اینکه بگوید خدا یکی است از باب اعداد (مثل یک سیب، یک سنگ و...) یا اینکه خدا را یکی از انواع مخلوقات بپندارد که شبیه و مثل میتواند داشته باشد (مثلاً خدا یکی از انسانهاست، یکی از فرشتگان است و...)
- دو مورد صحیح: اینکه بگوید خدا یکی است و هیچ مثل و مانندی ندارد یا اینکه بگوید معنای خدا یکی است یعنی لفظ الله فقط بر یک مصداق که خداوند متعال باشد دلالت میکند.
خدایان محسوس
شرح احادیث
باب 4 – حدیث 1:
• قَالَ قُلْ أَیْ أَظْهِرْ مَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ...: اینکه خداوند در سوره توحید به پیامبر اکرم میفرماید «بگو»، معنایش این است که توحید را ما بیان میکنیم نه اینکه پیامبر از جانب خودش بگوید. مشرکان به پیامبر میگفتند خدای خود را به ما نشان بده تا او را مشاهده کنیم، مثل خدایانی که ما داریم و قابل مشاهده هستند، لذا خداوند سوره توحید را نازل کرد تا مردم بفهمند خداوند متعال فراتر از این است که قابل مشاهده باشد و خودش خالق چشم و گوش و حواس انسان است.
صمدیت باری تعالی
شرح احادیث
باب 4 – حدیث 4:
• فَلَا تَخُوضُوا فِی الْقُرْآنِ...: قرآن کتابی است که برای هدایت بشر آمده است، اما اینگونه نیست که هرکسی بتواند تمام قرآن را بفهمد، زیرا قرآن کریم دارای آیات متشابهاتی است که فقط معصومین علیهمالسلام واقعیت آن را میدانند. لذا نباید در معانی قرآن عمیق شد و در مورد آنها جدال کرد یا از نزد خود تفسیر نمود.
• فَقَالَ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ...: چیزهایی که از مخلوقات زاده میشوند از خداوند متعال زاده نمیشود، نه اجسام سنگین و نه اجسام لطیف. همچنین چیزهایی مثل خواب، خستگی، غم و سایر فرعیات نیز از خداوند متعال صادر نمیشود. لذا خداوند متعال هیچ شبیه و نظیر و مانندی ندارد.
فاعل افعال ما
شرح احادیث
باب 5 – حدیث 1:
• أَمَّا التَّوْحِیدُ فَأَنْ لَا تُجَوِّزَ عَلَی...: توحید این است آنچه برای ما جایز است، مثل زمان و مکان داشتن، اجزاء داشتن و... را برای خدا جایز ندانیم و عدل این است که آنچه را که خداوند تو را بر آن ملامت کرده به خدا نسبت ندهی (افعال بد را به خدا نسبت ندهی).
• یَا غُلَامُ مِمَّنِ الْمَعْصِیَهُ...: فاعل معصیت سه احتمال دارد:
1- خداوند فاعل آن باشد: باطل است زیرا بر خدا قبیح است که بندهاش را بر کاری که نکرده عذاب کند.
2- خداوند و بنده باهم فاعل آن باشند: باطل است زیرا نمیشود که خدا با اینکه در معصیت شریک بوده باشد، شریک ضعیف خود را عذاب کند.
3- معصیت فعل بنده باشد: که صحیح است.
• أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ...: معنای این عبارت که خداوند آدم را بر صورت خود خلق کرد این است که این صورتی است که خدا خلق کرده و آن را برگزیده و به خود نسبت داده است؛ مانند خانه کعبه که به خود نسبت داده. نه اینکه صورت خود خدا منظور باشد.
آیا خداوند شیئ است؟
شرح احادیث
باب 7 – حدیث 1 و 2 و 6:
• أَ یَجُوزُ أَنْ یُقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ شَیْ...: اگر بگوییم خداوند متعال هیچ است، نفی خدا کرده و وجود او را منکر شدهایم، لذا میتوان گفت خدا چیزی (شیئی) است؛ اما چیزی است که هیچ مثل و مانندی ندارد.
• هُوَ شَیْ ءٌ بِخِلَافِ الْأَشْیَاءِ...: خداوند شیئ است به این معنی که یک حقیقتی است که وجود دارد ولی در عین حال، هیچ مثل و مانندی ندارد، دارای صورت و جسم نیست.
• أَتَوَهَّمُ شَیْئاً فَقَالَ نَعَمْ...: توهم و تفکر کردن درمورد خدا اگر مثل سایر اشیاء باشد یعنی برای او حد و حدود و شکل و صورت و اجزاء و... تصور کنیم، کار نادرستی است اما اگر به این نحو باشد که بگوییم او ذاتی است که هیچ مثل و مانند و اجزاء و زمان و مکان و سایر صفات مخلوقات را ندارد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه عین توحید است.
باب 8 – حدیث 4 و 5:
• فَأَرَانِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ...: طبق این حدیث، خداوند خود را به پیامبر نشان نداده است؛ زیرا خداوند متعال اصلا قابل مشاهد نیست به این دلیل که فقط اجسام و مخلوقات هستند که قابل مشاهده می¬باشند؛ بلکه نور عظمت خود را که آن هم از مخلوقات الهی است به پیامبر نشان داده است.
• قَالَ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ...: خدا با چشم سر دیده نمی¬شود ولی با ایمان قلبی پرستش می¬شود و قابل قیاس با مخلوقات نیست و هیچ ظلمی در احکام او نیست.
شهود و دیدن خداوند متعال
شرح احادیث
باب 8 – حدیث 9 تا 12:
• إِنَّا رُوِّینَا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَسَمَ الرُّؤْیَهَ وَ الْکَلَامَ...: این اعتقاد که پیامبر اکرم خداوند را دیده است باطل میباشد به این دلیل که ایشان از جانب خداوند متعال مبعوث به سوی مردم شدهاند. در آیات متعددی صراحتاً از جانب خداوند متعال بیان کردهاند که خداوند قابل مشاهده نیست و مثل و مانندی ندارد؛ پس غیرممکن است که خود حضرت ادعای مشاهده خداوند با چشم را داشته باشند. در مواردی هم که اشاره به دیدن شده، در ادامه آیات توضیح داده شده که مراد، مشاهده آیات الهی هستند نه مشاهده خداوند متعال. بنابراین حتی اگر روایاتی نقل شده باشد که در آن ادعای مشاهده خداوند شده باشد، این روایات خلاف نص صریح قرآن بوده و باید تکذیب شوند.
• إِحَاطَهُ الْوَهْمِ أَ لَا تَرَی...: نه تنها چشم¬ها قادر به دیدن خداوند نیستند؛ بلکه اوهام و اذهان نیز عاجز از تصور و درک او هستند.
اهلبیت علیهم السلام وجه الله
شرح احادیث
باب 8 – حدیث 18 و 21:
• «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ إِلی رَبِّها ناظِرَهٌ» یَعْنِی مُشْرِقَهٌ تَنْتَظِرُ ثَوَابَ رَبِّهَا...: امام رضا در تفسیر این آیه فرمودند: منظور از نظاره کردن به خدا یعنی انتظار ثواب خدا را کشیدن، به خلاف کسانی که معتقدند خداوند متعال در روز قیامت قابل مشاهده خواهد بود! که حرف کاملاً باطلی است زیرا خداوند متعال جسم نیست که قابل مشاهده باشد و اگر در روایات نیز رویت خدا ذکر شده، مراد رویت قلبی یعنی ایمان قلبی است نه رویت با چشم.
• مَنْ وَصَفَ اللَّهَ بِوَجْهٍ کَالْوُجُوهِ فَقَدْ کَفَرَ وَ لَکِنْ وَجْهُ اللَّهِ...: منظور از وجه خدا، این نیست که خداوند شکل و صورتی داشته باشد، بلکه مراد انبیاء و معصومین هستند که راهنما و مسیر هدایت به سمت خداوند هستند.
خدایا خود را به ما نشان بده
شرح احادیث
باب 8 – حدیث 24:
• وَ سَمِعُوا کَلَامَهُ مِنْ فَوْقُ وَ أَسْفَلُ وَ یَمِینُ...: وقتی حضرت موسی علیه السلام برخی از قوم خود را برگزید تا به کوه طور رفته و خدا با واسطه درخت با آنها سخن بگوید، خداوند صدایی را در درخت ایجاد کرد و ایشان شنیدند که صدایی از هر طرف میآید؛ نه اینکه خود خداوند دهان داشته باشد و با ایشان صحبت کند بلکه خداوند، صوتی را خلق کرد که ایشان آن را میشنیدند. قوم موسی علیه السلام ایمان نیاوردند و گفتند خدا را آشکارا به ما نشان بده. به خاطر این تکبّرشان، خداوند آنها را به صاعقهای گرفتار و نابود کرد. سپس حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرضه داشت من چگونه به سوی قوم خود باز گردم که برگزیدگان آنها کشته شدهاند. خداوند نیز آنها را زنده کرد و حضرت موسی علیه السلام به ایشان فرمود خداوند متعال قابل مشاهده نیست بلکه فقط با آیات و نشانههایش قابل شناخت است. اما آنها دوباره از موسی علیه السلام تقاضای رویت خدا را کردند که خداوند یکی از آیات خود را بر کوه ظاهر کرد و کوه از هم متلاشی شده و موسی علیه السلام بیهوش شد...
جهان در تخم مرغ
شرح احادیث
باب 9 – حدیث 1:
• یَا هِشَامُ کَمْ حَوَاسُّکَ...: در مناظره جناب هشام بن حکم رحمة الله علیه با عبدالله دیصانی، وقتی هشام جواب شبهه قرار دادن زمین داخل تخممرغ بدون تغییر اندازه هیچکدام را از امام صادق سوال کرد، حضرت فرمود: کوچکترین حواس تو که عدسی چشم تو است قادر است زمین و آسمان و همه اشیاء را نظاره کند و درون خود جای دهد؛ پس حتما خدا میتواند عالم هستی را درون تخممرغ نیز جای دهد. هشام بسیار خوشحال شد از این جواب و آن را به دیصانی گفت. دیصانی نزد امام صادق رفت و از او درخواست هدایت کرد. امام از اسم او سوال کرد ولی دیصانی، بدون جواب دادن، مجلس را ترک کرد به این دلیل که اسم او عبدالله بود و فهمید شاید امام از او بپرسد که الله کیست که تو بنده¬ی او هستی و این نام را برای خود برگزیده¬ای...
ظهور خداوند متعال
شرح احادیث
باب 9 – حدیث 1:
• یَا هِشَامُ کَمْ حَوَاسُّکَ...: خلاصه جلسه قبل: در مناظره هشام بن حکم با عبدالله دیصانی، هشام از امام صادق درباره شبهه قرار دادن زمین داخل تخممرغ بدون تغییر اندازه سوال کرد. امام فرمود: عدسی چشم قادر است زمین و آسمان را نظاره کند، پس خدا میتواند عالم را درون تخممرغ جای دهد. هشام خوشحال شد و پاسخ را به دیصانی گفت. دیصانی نزد امام رفت و درخواست هدایت کرد. امام از اسم او پرسید ولی دیصانی به دلیل اینکه اسمش عبدالله بود و نمیخواست امام از او بپرسد که الله کیست، مجلس را ترک کرد....
ادامه: دیصانی بعد از مدتی مجدداً نزد امام برگشت و عرض کرد مرا به پروردگار رهنمون کن بدون سوال کردن از نامم. حضرت فرمود بنشین و به کودکی که با تخممرغی بازی میکرد فرمود آن را به من بده. سپس به دیصانی فرمود این تخممرغ دارای پوستی محکم و زیر آن پوستی نازکتر و زیر آن سفیده و زردهای است که باهم مخلوط نمیشوند و از دل آن پرندهای بیرون میآید؛ آیا این نظم و ظرافت سازنده و خالقی ندارد؟ دیصانی جوابی نداشت لذا شهادتین را به زبان جاری کرد و به امامت امام نیز شهادت داد و ایمان آورد.
باب 9 – حدیث 4:
• مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اسْمَ الْإِنْسَانِیَّهِ إِلَّا ذَلِکَ الشَّیْخَ: دلیل اینکه ابن مقفّع فقط امام صادق را شایسته عنوان انسانیت دانست و بقیه حجّاج را لایق این عنوان ندانست، در این حدیث اینگونه مطرح شده: ابن مقفع این تعریف را از امام کرد و ابن ابی العوجاء را نزد امام فرستاد تا بفهمد که این تعریفش درست بوده. وقتی ابن ابی العوجاء از نزد امام برگشت به ابن مقفّع گفت این شخص بزرگوار، مافوق بشر و بالاتر از مقام انسانیتی است که تو به ایشان نسبت دادی؛ زیرا امام به من فرمود اگر خداباوران راست گفته باشند و خدایی وجود داشته باشد، شما که خدا را قبول ندارید ضرر بزرگی خواهید کرد ولی اگر دروغ گفته باشند و خدایی وجود نداشته باشد، نه آنها ضرر کردهاند و نه شما... (ادامه در جلسه بعد).
روح است یا جسد؟
شرح احادیث
باب 9 – حدیث 4:
• مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اسْمَ الْإِنْسَانِیَّهِ إِلَّا ذَلِکَ الشَّیْخَ: خلاصه جلسه قبل: ابن مقفّع امام صادق را شایسته عنوان انسانیت دانست. ابن ابی العوجاء پس از دیدار با امام گفت: امام مافوق بشر است زیرا امام فرمود: اگر خداباوران راست گفته باشند و خدایی وجود داشته باشد، شما ضرر بزرگی خواهید کرد، اما اگر خدایی نباشد، هیچکس ضرر نمیکند.
ادامه: ابن ابی العوجاء گفت: اگر عالم هستی خالق و پروردگاری دارد، چرا خودش ظاهر نمیشود تا مردم او را ببینند و بدون اختلاف و شک، همه به او ایمان بیاورند؟ امام فرمود: وای بر تو، مگر خدا پنهان شده که خود را آشکار کند در حالی که آثار قدرت او را در نفس خودت میبینی؟ مثل سلامتی تو بعد از مریضی، خوشحالی تو بعد از ناراحتی و بالعکس اینها، همه از آثار قدرت الهی هستند. ابن ابی العوجاء گفت: امام تا جایی آثار قدرت خدا را در وجود من بیان کرد که دیدم قدرت انکار ندارم و گویی اکنون خدا در بین ما ظاهر خواهد شد.
حضور علمی یا ذاتی؟
شرح احادیث
باب 9 – حدیث 8:
• إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا تُقَدَّرُ قُدْرَتُهُ...: قدرت خداوند مثل قدرت سایر مخلوقات، قابل اندازهگیری و سنجیدن نیست و هیچکسی نمیتواند صفات خداوند را درک کند یا به کنه علم و عظمت او برسد. هیچ چیزی غیر از او نیست. این بخش روایت را برخی مانند فلاسفه و عرفا اشتباه معنی کردهاند که همه عالم هستی جلوه خدا و عین ذات او هستند. اما معنای صحیح این است که خدا غیر خودش نیست، برخلاف سایر مخلوقات که مرکب از اجزائی هستند که هرکدام ماهیت جداگانهای دارند. خداوند متعال نوری است که ظلمتی در آن نیست، یعنی خداوند ذاتی است که هیچ نقصی در او راه ندارد.
نسبت ذات باری و مکان
شرح احادیث
باب 9 – حدیث 13:
• فَقَالَ هُوَ وَاحِدٌ أَحَدِیُّ الذَّاتِ...: خداوند متعال ذاتی واحد است که با خلقش مباین است و به همه چیز احاطه و اشراف دارد و هیچ چیزی هرچند کوچک، در هیچ جایی از او مخفی نیست با احاطه علمش؛ نه اینکه خودش همه جا رفته باشد و علم پیدا کرده باشد به همه چیز؛ زیرا مکانها محدود هستند و اگر قرار باشد خود خدا به همه جا رفته باشد، لازمهاش این است که خداوند هم محدود باشد.
باب 9 – حدیث 15:
• کَذَلِکَ هُوَ فِی کُلِّ مَکَانٍ...: مکانها دارای محدودیت و اجزاء هستند، لذا اگر خداوند با ذات خود در آن مکانها وجود داشته باشد، لازمهاش این است که خداوند هم محدود و دارای اجزاء باشد؛ درحالی که خداوند متعال منزّه است از اینکه مثل مخلوقاتش باشد؛ بلکه خداوند احاطه کامل به مخلوقاتش دارد از لحاظ علم و قدرت و علم و قدرتش نسبت به همه مخلوقاتش در هرکجا که باشند یکسان است نه اینکه بر زمین قدرت بیشتری داشته باشد تا به آسمان.
علم ازلی
شرح احادیث
باب 9 – حدیث 17:
• قَالَ یَا رَبِّ أَرِنِی خَزَائِنَکَ...: وقتی حضرت موسی از خداوند درخواست کرد که خزائنش را به او نشان دهد، خداوند متعال فرمود: خزائن من اینگونه است که هرچیزی را اراده کنم، موجود می-شود. یعنی خزائن به این معنی نیست که خداوند چیزهایی را ذخیره کرده باشد و برای خلقت، از آنها استفاده کند.
باب 10 – حدیث 1 تا 8:
• الْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهَی عِلْمِهِ...: این جمله که خدا را حمد کرده به منتهای علمش، توسط امام رد شده به این دلیل که علم خداوند متعال انتهاء ندارد و نباید برای علم او محدودیتی فرض کرد، لذا امام شخصی را که تکلم به این سخن کرده بود نهی کرد از تکرار آن.
• أَ رَأَیْتَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ...: خداوند متعال قبل از اینکه آسمانها و زمین را خلق کند، نسبت به آنها علم داشته؛ نه اینکه بعد از خلق، به آنها علم پیدا کرده باشد؛ زیرا علم خداوند عین ذات اوست و کم و زیاد نمیشود. اما برخی فرقهها مثل فلاسفه و عرفا، علم خدا را تقسیم کردهاند به قدیم و حادث، که بطلان این ادعا واضح است.
علم و ذات
شرح احادیث
باب 10 – حدیث 14:
• إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَی عِلْماً خَاصّاً وَ عِلْماً عَامّاً...: خداوند دو نوع علم عام و خاص دارد که ملائکه و انبیاء آگاه به علم خاص نیستند ولی به علم عام آگاه هستند و از طریق ایشان به ما نیز رسیده است. کسانی که ادعا میکنند خداوند متعال علم قدیم و حادث دارد، به این روایت تمسک کردهاند درحالی که این روایت توضیحش داده شد و هیچ ربطی به علم قدیم و حادث ندارد و این تقسیم بندی کاملاً اشتباه است.
باب 11 – حدیث 1 و 2:
• لَمْ یَزَلِ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ...: خداوند همیشه علم عین ذات او بوده حتی زمانی که هیچ معلومی نبود و شنوا بودن، بینا بودن و قادر بودن نیز عین ذات او بوده حتی زمانی که متعلق اینها وجود نداشتند و زمانی که خداوند عالم هستی را خلق کرد، علم، قدرت و... خداوند بر آنها واقع شد؛ اما کلام، درمورد خداوند متعال حادث است زیرا به معنای خلق صوت است نه اینکه خود خداوند زبان و دهان داشته باشد و با آن تکلم کند.
• لَمْ یَزَلِ اللَّهُ یَعْلَمُ قَالَ أَنَّی یَکُونُ یَعْلَمُ...: علم خدا عین ذات اوست و خداوند نه علمش حادث است و نه علمش در طول زمان و مقارن با حادث شدن اشیاء است بلکه ذاتی است که عالم و سمیع و بصیر و... است.
صفات فعلی باری تعالی
شرح احادیث
باب 11 – حدیث 15، 16 و 17:
• قَالَ: قُلْتُ لَهُ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ مُرِیداً...: صفات ذات خداوند مثل علم و قدرت است اما صفات فعل، همان افعال خداوند تعالی است مانند خلق کردن. تفاوت آنها در این است که صفات ذات را نمیشود سلب کرد ولی صفات فعل را میشود سلب کرد. اراده نیز از صفات فعل است نه صفات ذات.
• عِلْمُ اللَّهِ وَ مَشِیَّتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ...: علم و مشیت خداوند یکی نیستند، زیرا ما میگوییم من فلان کار را میکنم اگر خدا بخواهد و نمیگوییم اگر خدا علم داشته باشد. علم خداوند ازلی است در حالی که مشیت او حادث و از صفات فعل است.
• الْإِرَادَهُ مِنَ الْمَخْلُوقِ...: اراده مخلوقات یعنی تفکر و تصمیم گرفتن اما اراده خداوند یعنی همان احداث و خلق کردن بدون هیچ مقدمهای. همچنین فعل خداوند دارای کیفیت و حالات مختلف نیست بر خلاف فعل مخلوقات.
مشیت، اولین مخلوق خدا
شرح احادیث
باب 11 – حدیث 19:
• خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِیَّهَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ بِالْمَشِیَّهِ...: فعل فاعل مختار، اولین چیزی است که صادر میشود از او و اثر آن فعل، اولین چیزی است که در خارج از او تحقق پیدا میکند؛ مثلاً اول فعل شکستن انجام میشود و بعد اثر آن یعنی شکستهشدن، در خارج تحقق پیدا میکند؛ بنابراین، فعل شکستن با خود شکسته شدن و آنچه میشکند، یکی نیست. در مورد خداوند نیز خلق کردن فعل او است و موجود شدن مخلوقات، آثار این فعل بوده که در خارج محقق میشود؛ فعل و تحقق آثار این فعل دارای زمان و مکان هستند، اما فاعل که خداوند است، دارای زمان و مکان نیست؛ ولی اگر فاعل غیر از خدا باشد، زمان و مکان دارد.
اراده خداوند همان مشیت و ابداع و خلق است؛ زیرا بین اراده و خلق شدن، هیچ مرحلهای مثل تفکر و ... برای خدا وجود ندارد، لذا اراده همان خلق کردن است. اولین چیزی که خداوند متعال خلق کرد، نور اهلبیت بود و ایشان را خدا با مشیت خود خلق کرد ولی مشیت نفس فعل خداست و آن را با چیز دیگری خلق نکرده.
معنای وجه خداوند
شرح احادیث
باب 12 – حدیث 1 تا 7:
• کُلُّ شَیْ ءٍ هَالِکٌ إِلَّا دِینَهُ وَ الْوَجْهُ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ...: فلاسفه و عرفا این آیه را اینگونه معنی کردهاند که در عالم هستی، چیزی غیر از خدا وجود ندارد و همه عالم هستی، عین ذات خداوند هستند، در حالی که این تفسیر قطعاً باطل است، زیرا خداوند خالق این عالم هستی است و نمیشود با مخلوقاتش یکی باشد. لذا معنای این آیه و مراد از "وجه"، دین خدا و کسانی هستند که هدایتگر به سوی خداوند میباشند که همان معصومین هستند.
• کُلُّ شَیْ ءٍ هَالِکٌ إِلَّا مَنْ أَخَذَ طَرِیقَ الْحَقِّ...: مراد از این آیه و "وجه" این است که همه چیز از بین رفتنی است، مگر کسی که ملتزم به راه حق و حقانیت باشد. راه حق همان راه امیرالمومنین و اهلبیت است.
• مَنْ أَتَی اللَّهَ بِمَا أَمَرَ بِهِ مِنْ طَاعَهِ مُحَمَّدٍ وَ الْأَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِ ص فَهُوَ الْوَجْهُ الَّذِی لَا یَهْلِکُ...: مراد از "وجه الله" کسانی هستند که مطیع محمد و آل محمد هستند و ایشاناند که هلاک نمیشوند.
صورت خداوند
شرح احادیث
باب 12 – حدیث 8 تا 10
• فَإِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ...: برای این روایت، معانی متعددی قابل تصور است، مثلا اینکه خداوند انسان را بر شکل و صورت خود خلق کرده باشد که بطلان آن واضح است، یا اینکه خداوند، صورت انسان را به شکل و شمایل حضرت آدم علیهالسلام خلق کرده باشد، یا اینکه خداوند صورتی برای انسان خلق کرده باشد و آن را به خود نسبت داده باشد، مثل خانه کعبه که به خود نسبت میدهد.
• بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ...: گروهی از اهل باطل معتقدند خداوند متعال تمام کارهای عالم هستی را به اهلبیت علیهمالسلام سپرده است و خودش کنار کشیده و خدایی را رها کرده است؛ درحالی که این عقیده تفویض و باطل است، زیرا اهلبیت علیهمالسلام هر کاری میکنند به اذن و اراده خداوند است و اگر خلایق به برکت ایشان روزی میخورند یا باران به برکت ایشان میبارد، به درخواست ایشان و البته با اذن خداوند متعال است.
بطلان تفویض
شرح احادیث
باب 12 – حدیث 9:
• إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ أَحَدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِیَّهِ...: خداوند متعال واحد و أحد است و واحد بودن او منحصر به فرد است و با واحد بودن مخلوقات متفاوت است که توضیحش در جلسات قبل گذشت. خداوند متعال مخلوقاتی را خلق کرد و امر دینش را به ایشان واگذار کرد که همان معصومین باشند و معنای واگذاری دین به ایشان این است که خداوند به اختیار خودش ایشان را معدن علم و حکمت خود قرار داده و اراده خود را از مسیر رضایت ایشان قرار داد که همه اینها به اختیار بوده نه اینکه خداوند مجبور به این کار باشد یا اینکه خودش کنار رفته باشد. لذا افراط و تفریط در این مساله باطل است به این معنی که کسی بگوید خداوند امر را به اهلبیت سپرده و خودش کنار کشیده یا اینکه بگوید اهلبیت هیچ تأثیر و ارادهای در عالم هستی ندارند.
معنای ید
شرح احادیث
باب 13
• فَقَالَ الْیَدُ فِی کَلَامِ الْعَرَبِ الْقُوَّهُ وَ النِّعْمَهُ...: مراد از «ید» در آیه «یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» و درکلام عرب، قوّت و نعمت است نه دستی که جسم است.
باب 14
• قَالَ حِجَابٌ مِنْ نُورٍ یُکْشَفُ...: در آیه «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ»، مراد از کشف از ساق، این است که حجابی از نور کشف می¬شود و مومنین به حالت سجده می¬افتند.
باب 15
• فَقَالَ هَادٍ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ هَادٍ لِأَهْلِ الْأَرْضِ: مراد از اینکه خداوند متعال نور آسمان¬ها و زمین است، این است که خداوند هدایت¬گر اهل آسمان و زمین است نه اینکه ذات خدا از نور باشد.
• فَقَالَ هُوَ مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لَنَا...: مثال نور، برای اهلبیت ¬ زده شده که درواقع ایشان هدایتگر بوده و کسانی هستند که مردم را به سوی خداوند متعال رهنمون می¬کنند به اذن خداوند متعال.
معنای نسیان خدا
شرح احادیث
باب 16 – حدیث 1:
• إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا یَنْسَی وَ لَا یَسْهُو...: خداوند هرگز فراموش نمیکند و دچار اشتباه نمیشود. تنها آفریدهها هستند که فراموش میکنند و اشتباه دارند. خداوند فرموده که پروردگار تو فراموشکار نیست، به این معنا که همیشه از حال تو آگاه است و وقتی لازم باشد، فرشتگانش را میفرستد. عدم حضور فرشتگان به دلیل مشیت اوست، نه نسیان. کسانی که خدا را فراموش میکنند و به یاد روز قیامت نیستند، خدا نیز آنان را از یاد میبرد. خداوند فرموده که مانند کسانی نباشید که او را فراموش کردهاند و نفسهایشان را از یاد بردهاند. این افراد گمراه و گناهکار هستند. خداوند نیز در روز قیامت آنان را فراموش میکند، همانطور که آنان این روز را فراموش کردهاند.
باب 17 – حدیث 2:
• وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ...: خداوند فرمانرواییای را در دست دارد که هیچکس با او شریک نیست. قبض از جانب خداوند به معنای منع و بسط به معنای بخشش و وسعت است، چنانکه فرموده: "وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ". این یعنی خداوند میگیرد و میبخشد و همه به سوی او بازمیگردند. قبض به معنای پذیرفتن نیز هست، چنانکه در "وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ" آمده که یعنی خداوند صدقات را میپذیرد و به آنها پاداش میدهد. آسمانها نیز به قدرت و توانایی خداوند در دست اوست، چنانکه فرموده: "وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ". یمین به معنای دست قدرت و توانایی است و خداوند با قدرت بینهایت خود، آسمانها را در دست دارد.
معنای استهزاء، خدعه و مکر الهی
شرح احادیث
باب 21 و 22 و 23 و 24
• فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا یَسْخَرُ: خدای تبارک و تعالی استهزا و ریشخند و مکر نمیکند و فریب نمیدهد. اما خداوند آنها را به جزای استهزا، ریشخند، مکر و فریبشان میرساند. خداوند از آنچه ستمکاران میگویند بسیار برتر و بالاتر است.
• إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ: أَنَا عِلْمُ اللَّهِ...: یعنی ظرف علم خداوند است که این علم مخلوق خداست نه اینکه عین ذات خدا باشد و قلب در اینجا به معنای عقل و فهم ادراک است و محوریت ایشان در عالم هستی است.
• وَ مَا الْحُجْزَهُ قَالَ...: خدا از آن بزرگتر است که بحجزه و غیر آن وصف شود و لیکن رسول خدا امر خدا را میگیرد و ما آل محمد امر پیغمبر خود را میگیریم و شیعیان ما امر ما را میگیرند.
• إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً مِنْ رَحْمَتِهِ...: خداوند آفریدههایی دارد که از نور و رحمتش خلق شدهاند. ایشان، چشم، گوش و زبان خداوند در میان آفریدگانش هستند (یعنی جانشین و نماینده خدا) و به فرمان او عمل میکنند. آنها امانتداران خداوند در اجرای دستوراتش هستند؛ بدیها را از بین میبرند، ظلم را متوقف میکنند، رحمت میآورند، ... وقتی پرسیدم این گروه چه کسانی هستند، فرمود که آنها اوصیا (علیهم السلام) هستند.
معنای فاعلیت، رضا و غضب خدا
شرح احادیث
باب 25 – حدیث 1:
• وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ...: یهود گفتند که خداوند کار خود را به پایان رسانده و دیگر چیزی اضافه یا کم نمیکند. خداوند برای رد این ادعا فرمود: "غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ"، یعنی خداوند هر طور که بخواهد روزی میدهد و بر اساس حکمت و مصلحت، گاهی نعمت را فراوان و گاهی کم میکند. طبق آنچه در حدیث تفسیر شده، معنی آیه این است که خداوند هر طور که بخواهد عمل میکند و تغییر و تبدیل میدهد. آیا نمیشنوی که خداوند میفرماید: "یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ"؟
معنای رضا، غضب و دمیدن روح
شرح احادیث
باب 26 – حدیث 1 و 2:
• مَا ذَلِکَ الْغَضَبُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ هُوَ الْعِقَابُ یَا عَمْرُو...: مراد غضب در آیه «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی»، عقاب است و هر کس فکر کند که خداوند عز و جل از چیزی به چیزی دیگر منتقل میشود یا از یک صفت به صفت دیگر تغییر میکند، او را به صفات مخلوقات توصیف کرده است. خداوند عز و جل تحت تأثیر چیزی قرار نمیگیرد و تغییر نمیکند که از حالتی به حالت دیگر یا از وصفی به وصفی دیگر بگردد.
• تفسیر آیه "فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ": یعنی زمانی که ما را سخت خشمگین کردند، از آنان انتقام گرفتیم: خداوند تبارک و تعالی خشمگین و اندوهگین نمیشود، بلکه دوستانی دارد که اندوهگین و خشمگین میشوند و خوشنود میگردند. این دوستان، آفریدگانی هستند که خداوند آنان را تدبیر فرموده و خوشنودی و خشم آنان را به خود نسبت داده است. این به دلیل آن است که آنان مردم را به سوی خدا دعوت میکنند و نشانهای از او هستند. خداوند مقصودش این نیست که اندوه و خشم به او میرسد، همانطور که به آفریدگانش میرسد...
باب 27 – حدیث 1 تا 3:
• مراد از آیه «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»: روحی است که خدا آن را اختیار کرده و برگزیده و آفریده و آن را به سوی خود نسبت داده و بر همه روح¬ها تفضیل داده و امر فرموده و از آن در آدم دمیده شده.
خدا و حرکت و سکون
شرح احادیث
باب 28 – حدیث 2 و 3:
• یَا أَبَا جَعْفَرٍ أَخْبِرْنِی عَنْ رَبِّکَ مَتَی کَانَ...: اینکه درمورد خدا سوال شود خداوند کی بوده است، سوال غلطی می¬باشد؛ زیرا این سوال درمورد چیزی درست است که نبوده باشد و بعد موجود شده باشد درحالی که خداوند متعال، منزّه است از اینکه نبوده باشد و بعد موجود شده باشد.
درضمن زمانی فرض نمی¬شود که خدا نبوده باشد و اصلا زمان درمورد خداوند راه ندارد؛ بنابراین زمانی که خدا بود شده باشد هم معنی ندارد زیرا بودن در مقابل نبودن است و وقتی نبودنی درکار نباشد پس خداوند همیشه بوده است. خدای متعال قبل از قبل و قبل از خلقت زمان بوده و اصلا قبل و بعد درمورد او معنی ندارد.
علت معراج
شرح احادیث
باب 28 – حدیث 5، 10، 11 و 12:
• لِأَیِّ عِلَّهٍ عَرَجَ اللَّهُ بِنَبِیِّهِ...: چرا با اینکه خداوند متعال مکان ندارد، در جریان معراج پیامبرش را به آسمان و از آنجا به سدرة المنتهی و... برد؟ خداوند متعال زمان و مکان ندارد؛ با این کار میخواست به ملائکه و اهل آسمان توفیق حضور پیامبر را عنایت کند و همچنین زمینهای فراهم شود تا پیامبر اکرم این جریان را برای مردم نقل کند تا حقیقت ملموسی داشته باشد و فقط جنبه تئوری نداشته باشد؛ نه اینکه خداوند متعال مکان داشته باشد.
• کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی شَیْ ءٍ...: هر کس گمان کند که خداوند متعال در شیئی یا از شیئی است، این گمانش باطل و دروغ است؛ زیرا خداوند متعال مکان ندارد.
• إِنَّهُ لَوْ کَانَ فِی مَکَانٍ لَکَانَ مُحْدَثاً...: کسی که مکان داشته باشد، نیازمند به آن است و نیازمندی از صفات محدث است؛ لذا خداوند مکان ندارد؛ زیرا محتاج و حادث نیست.
توضیح روبرو شدن با خدا
شرح احادیث
باب 28 – حدیث 16، 17:
• أَخْبِرْنِی عَنْ وَجْهِ الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی...: در حدیثی طولانی نقل شده است که جاثلیق، یکی از علمای مسیحیت، پس از وفات پیامبر با صد نفر از مسیحیان وارد مدینه شد. او از ابوبکر سوالاتی پرسید، اما ابوبکر نتوانست به آنها پاسخ دهد. سپس او را به سمت امیرالمؤمنین علی هدایت کردند. جاثلیق سوالات خود را از حضرت علی پرسید و ایشان به همه آنها پاسخ دادند. یکی از سوالات او این بود که از حضرت علی خواست تا درباره "وجه خداوند" برایش توضیح دهد. حضرت علی درخواست کردند که آتشی روشن کنند. وقتی آتش شعلهور شد، حضرت پرسیدند: "روی این آتش کجاست؟" جاثلیق پاسخ داد: "این آتش از همه طرفها و جوانبش حرارت دارد." حضرت علی فرمودند: "این آتش یک پدیده مصنوعی است و روی مشخصی ندارد، و آفرینندهاش به آن شباهت ندارد." سپس این آیه را تلاوت کردند: "وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ"، یعنی: "مشرق و مغرب متعلق به خداست، پس هر جا که رو کنید، همانجا وجه خداست." هیچ چیز بر پروردگار ما پنهان نیست. البته این حدیث طولانی است و ما فقط بخشهای مورد نیاز را ذکر کردیم.
• أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی...: موسی بن عمران در حالی که با پروردگارش صحبت میکرد، پرسید: "ای خدای من، آیا تو از من دور هستی که باید صدایت کنم، یا نزدیک که بتوانم با تو دردل کنم؟" خداوند جل جلاله به او وحی فرمود: "من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند." موسی گفت: "ای پروردگار من، گاهی احساس میکنم تو بزرگتر از آنی که در هر حالی به یاد تو باشم." خداوند فرمود: "ای موسی، مرا در هر حالتی به یاد داشته باش."
تفاوت و شباهت اسماء ما با خدا
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 1 و 2:
• إِنَّمَا التَّشْبِیهُ فِی الْمَعَانِی فَأَمَّا فِی الْأَسْمَاءِ...: خداوند متعال هیچ شبیه و مانندی ندارد. اگرچه برخی صفات هم برای خدا و هم برای مخلوقات به کار میرود، این تشابه فقط در لفظ است و نه در واقعیت. به عنوان مثال، واحد بودن خداوند به این معناست که او هیچ جزئی ندارد، در حالی که انسان فقط در اسم واحد است و در حقیقت از اجزای مختلفی تشکیل شده است. همچنین، لطیف بودن خداوند به این معناست که آفرینش او لطیف است و او به لطائف علم دارد، اما در مورد انسان اینگونه نیست.
• أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدِیمٌ...: قدیم بودن خداوند به این معناست که هیچ چیزی قبل یا همراه او نبوده است. این صفت اختصاصی ذات خداوند است و هر کسی که باور داشته باشد چیزی قبل یا همراه خدا وجود داشته، به خطا رفته است؛ زیرا اگر چنین چیزی وجود می¬داشت، مخلوق خداوند نمیبود.
تناقض خداوند بی اسم
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 2:
• فَکَیْفَ یَکُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ یَزَلْ...: اگر چیزی قبل یا همیشه همراه خدا بوده باشد، خداوند نمیتواند خالق آن باشد؛ بنابراین هیچ چیزی قبل و همیشه با خدا نبوده است. برخلاف عقاید عرفا و فلاسفه که معتقدند همه اشیاء عین ذات خدا هستند و عالم هستی از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود؛ لذا این عقیده کاملاً باطل است.
خداوندی که از مخلوقات دعوت کرده تا او را عبادت کنند، برای خود نیز اسمائی برگزیده تا او را با آن اسماء بخوانند؛ اسمائی مانند قادر، بصیر، قائم، لطیف، خبیر و.... با این حال، فلاسفه و عرفا که دچار انحرافات و عقاید باطل شدهاند، گفتهاند که خداوند در واقع نمیتواند هیچ اسمی داشته باشد؛ زیرا به باور آنان، انسان زمانی به توحید واقعی میرسد که هر نوع تفکر و اسمی را درباره خداوند کنار بگذارد و از عقل و عقلانیت خالی شود. اما این اعتقاد باطل است، زیرا خداوند خود برای خویش اسمامی ذکر کرده تا او را با آنها بخوانند.
غلو فلسفی
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 2:
• فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ مِنْ أَسْمَائِهِ الْغَالُونَ الْمُکَذِّبُونَ...: افراد غالی و دروغگو وقتی دیدند که ما به اسمائی برای خداوند معتقدیم و در عین حال میگوییم که خدا هیچ مثل و مانندی ندارد، به ما اعتراض کردند که این اسما (مانند عالم، بصیر و...) برای انسانها نیز استفاده میشود. بنابراین، چگونه میگویید که خداوند مثل و مانندی ندارد؟ درواقع، آنها مدعی شدند که باید بگوییم مخلوقات عین ذات خدا هستند، نه اینکه خداوند مثل و مانندی ندارد. در پاسخ باید گفت که یک لفظ ممکن است برای افراد یا اشیا مختلف، معانی متفاوتی داشته باشد؛ بهعنوان مثال، لفظ "شیر" برای مرد شجاع و حیوان درنده، معنای متفاوتی را میرساند. بنابراین، اسماء خداوند نیز به همین صورت است؛ اگر این اسماء برای انسان استفاده شود، معنای کاملاً متفاوتی دارد نسبت به معنایی که در مورد خداوند متعال استفاده میشود.
عالم و قادر برخلاف علم و قدرت معجزی
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 2:
• وَ إِنَّمَا نُسَمِّی اللَّهَ بِالْعَالِمِ...: خداوند به دلیل علم بیپایان و مطلق خود، "عالم" نامیده میشود، نه به خاطر علمی که حادث شده و به او اضافه شده باشد. علم خداوند ثابت و همیشگی است و هیچچیزی از او پنهان نیست، برخلاف انسانها که با کسب علم، عالم میشوند و ممکن است این علم را از دست بدهند. در مورد "سمیع" بودن خداوند نیز همین موضوع صدق میکند. خداوند همه صداها را میشنود، اما این شنیدن مثل شنیدن انسانها نیست که وابسته به گوش باشد. شنوایی خداوند مطلق و کامل است. به همین ترتیب، خداوند "بصیر" است و همه چیز را میبیند، اما این دیدن مثل دیدن انسانها وابسته به چشم و ابزارهای مادی نیست. خداوند "قائم" است، اما نه به این معنی که ایستاده باشد، بلکه به این معنی که بر امور خلق آگاه بوده و احاطه دارد. همچنین، خداوند "لطیف" است، اما نه به معنای کوچکی یا نازکی، بلکه به این معنی که علم و قدرت او به همه چیز نفوذ کرده است. "ظاهر" بودن خداوند به معنی غلبه و قدرت او بر همه چیز است و "باطن" بودن او به معنی حضور و علم او در همه جا و درون هر چیزی است و همچنین است درمورد سایر اسماء و صفاتی که لفظاً مشترک بین خداوند و مخلوقات است.
معنای صحیح اسماء و صفات باری تعالی
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 4 تا 6:
• إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ...: خدای تبارک و تعالی نامهای خود را با حروف آفرید، اما خودش به حروف وابسته نیست و هیچکس نمیتواند او را با جسم یا لفظی توصیف کند. او هیچ شباهتی به مخلوقات ندارد و از هرگونه توهم و قیاس فراتر است. اگرچه کنه ذات و حقیقت او از خلق پنهان است، آثار و نشانههای او در جهان آشکار است.
در این راستا، خداوند یک نام پنهان و مستور دارد که فقط در خزانه علم اوست و هیچکس از آن آگاه نیست. سه نام دیگر که ظاهر شدند، شامل "الله" است که در میان این نامها بیشترین ظهور را دارد. برای هر یک از این نامها، چهار رکن وجود دارد که مجموعاً 12 رکن میشوند. از هر رکن، سی نام دیگر مشتق میشود که در مجموع سیصد و شصت نام را تشکیل میدهند. این نامها شامل "رحمان"، "رحیم"، "خالق"، "باری"، "علیم" و غیره هستند. همه این نامها به نامهای سهگانه اصلی منسوب میشوند و آن نام پنهان به واسطه این سه نام آشکار میشود.
• هَلْ کَانَ اللَّهُ عَارِفاً بِنَفْسِهِ...: پرسیدند که آیا خداوند پیش از آفرینش مخلوقات خود را میشناخت؟ امام پاسخ داد: بله. سپس پرسیدند آیا خداوند همانند انسانها که با خود سخن میگویند، با نفس خود تعامل داشت؟ امام فرمود: خداوند به چنین چیزی نیازی نداشت، زیرا او خودِ خویش را کاملاً میشناخت و نفس او همان ذات او بود. او نیازی به این نداشت که خود را با نامی بخواند، اما برای اینکه دیگران بتوانند او را بشناسند، نامهایی برای خود برگزید. اولین نامی که برای خود انتخاب کرد، "العلی العظیم" بود، به معنای برتر از همه وهمها و بزرگتر از هر اندیشه، که نشاندهنده برتری او بر همه چیز است.
چگونگی توجه به خداوند
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 7:
• لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِی کِتَابِهِ...: ابو هاشم جعفری روایت میکند که روزی در حضور امام محمد تقی بودم که مردی از حضرت پرسید: «آیا نامها و صفات خداوند که در قرآن آمده، خود خدا هستند؟»
امام فرمودند: این سوال دو وجه دارد: اگر بگویید این نامها و صفات خود خدا هستند، یعنی خداوند ترکیب و تعداد دارد، در حالی که خداوند از این نقصها برتر است. و اگر بگویید این صفات همیشه بودهاند، این دو معنا دارد: اگر منظور این است که این صفات همیشه در علم خدا بودهاند و او سزاوار آنهاست، درست است. اما اگر بگویید که این صفات به صورت الفاظ و حروف همیشه وجود داشتهاند، این اشتباه است. خداوند بود و هیچ مخلوقی نبود، سپس نامها و صفات را آفرید تا وسیلهای باشد برای ارتباط بین او و مخلوقاتش، تا مردم به وسیله آنها خدا را عبادت کنند.
حضرت اضافه کرد که خداوند واحد و یکتا است و هیچ چیزی مانند او نیست. صفات و نامهای او نیز مخلوقاتی هستند که برای درک بشر آفریده شدهاند، اما خداوند خود از هر گونه تجزیه و ترکیب و محدودیت برتر است. همچنین وقتی خداوند را "شنوا" و "بینا" مینامیم، به این معناست که هیچ چیزی بر او پنهان نیست، نه اینکه او چشم یا گوش داشته باشد. خداوند لطیف است، یعنی به کوچکترین جزئیات آگاه است، بدون اینکه به شکل یا صورت خاصی نیاز داشته باشد. قدرت او نیز متفاوت از قدرت مخلوقات است و او نیاز به زور یا قدرت فیزیکی ندارد. بنابراین، خداوند بدون مثل و مانند است و هیچ تصویری یا ذهنیتی نمیتواند او را به درستی نمایان کند.
بطلان عبادت توهمی و لفظی و معنای عقلانیت آن
شرح احادیث
باب 29 – حدیث 8، 12، 13،
• إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ اسْماً...: به فرموده پیغمبر اکرم ، خداوند متعال 99 اسم دارد که برخی از آنها عبارتند از الله و واحد و احد و صمد و اول و آخر و سمیع و بصیر و قدیر و قاهر و علی و اعلی و... که هرکس آنها را احصاء کند، داخل در بهشت می¬شود.
نکته: منظور این است که هرکس در توحید، معانی این اسماء را درست بفهمد وارد بهشت می¬شود.
• مَنْ عَبَدَ اللَّهَ بِالتَّوَهُّمِ فَقَدْ کَفَرَ...: هرکس خدا را بدون یقین و فقط با توهم عبادت کند، کافر شده. اگر کسی فقط اسم خدا را بدون درک معنای آن عبادت کند، نیز کافر شده. اگر هم اسم و هم معنی را عبادت کند، مشرک شده. اما کسی که تنها معنی را با توجه به صفات الهی عبادت کند و قلبش به این اعتقاد محکم باشد و زبانش به این صفات گویا، از یاران امیرالمؤمنین است.
• وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْنًی یُدَلُّ...: خداوند متعال با این اسمها شناخته میشود، اما خود این اسمها جدای از او هستند. هشام، نان به چیزی گفته میشود که خورده میشود، آب به چیزی گفته میشود که نوشیده میشود، و آتش به چیزی که میسوزاند. آیا این مفهوم را بهخوبی درک کردی تا بتوانی با دشمنان ما و کسانی که در مورد خدا انحراف دارند، بحث کنی؟ هشام پاسخ داد که بله، و امام برای او دعای ثبات کرد. هشام گفت که پس از این مجلس، هیچکس در بحث توحید بر او غلبه نکرد.
معنای مخلوقیت و عدم مخلوقیت قرآن
شرح احادیث
باب 30 – حدیث 1، 2، 4 و 5:
• أَخْبِرْنِی عَنِ الْقُرْآنِ أَ خَالِقٌ أَوْ مَخْلُوقٌ...:
مقدمه اول: تمام ماسوی الله حادث هستند و فقط خداوند متعال قدیم است.
مقدمه دوم: در زمان خاصی، روسای اهل¬سنت، برای شناسایی و تحت فشار قرار دادن شیعیان، عقیده¬ای را رواج داند که کلام خداوند متعال حادث نیست و هرکس قائل باشد که حادث است (مثل شیعیان)، باید زندانی و مجازات شوند؛ اما ائمه ، معنای دیگری از مخلوق را تقیتاً اراده کردند که در مقابل مکذوب بود و اینگونه وانمود می¬کردند که وقتی می¬گویند قرآن مخلوق نیست، یعنی قرآن صدق است و کذب نیست؛ لذا روایاتی که در این زمینه وارد شده است نیز آمیخته با تقیه است و توصیه شده است که درمورد خالق یا مخلوق بودن قرآن صحبت نشود بلکه فقط بگوییم قرآن کلام خداوند متعال است و به همین مقدار اکتفاء کنیم.
معنای بسم الله و توحید
شرح احادیث
باب 31 – حدیث 2، 3، 5:
• الرَّحْمَنُ بِجَمِیعِ خَلْقِهِ وَ الرَّحِیمُ بِالْمُؤْمِنِینَ خَاصَّهً...:
معنای رحمن: رحمت عمومی خداوند که شامل همه مخلوقات، اعم از انسان، حیوان، مومن، کافر و... می-شود.
معنای رحیم: رحمت خاصه خداوند است که فقط شامل حال مومنین می¬شود.
• الْأَلِفُ آلَاءُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ مِنَ النَّعِیمِ بِوَلَایَتِنَا...: «الف» در لفظ جلاله «الله»، به معنای نعمت¬های الهی است که بالاترین آنها، نعمت ولایت معصومین ¬ و «لام» به معنای الزام به ولایت ایشان و «هاء» به معنی خواری و ذلت برای کسانی است که مخالفت با ولایت و اطاعت ایشان داشته باشد است.
تفسیر حروف معجم و ابجد
شرح احادیث
باب 32: حدیث 1، 2:
• مَا مِنْ حَرْفٍ إِلَّا وَ هُوَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ...: هر حرفی از حروف الفباء، اسمی از اسامی خداوند متعال است؛ مثلا الف، به معنای الله لا اله الا هو الحی القیوم است و باء، به معنای باقی بعد فناء خلقه می¬باشد و تاء به معنای توّاب است، الی آخر...
باب 33: حدیث 2:
• تَعَلَّمُوا تَفْسِیرَ أَبْجَدْ فَإِنَّ فِیهِ الْأَعَاجِیبَ...: پیامبر اکرم ، توصیه به یادگیری علم ابجد داشتند و برای هر حرفی، معنایی بیان می¬کنند، مثلا الف، به معنای آلاء یا نعمات الهی است، باء به معنای بهجة الله و جیم به معنای جنّة الله و...
باب 34: حدیث 1:
• فَلِقَوْلِهِ اللَّهُ أَکْبَرُ مَعَانٍ کَثِیرَهٌ...: برای عبارت «الله اکبر» که در اذان نیز است، معانی زیادی وجود دارد من جمله: دلالت بر قدیم و ازدلی و ابدی بودن خداوند و دلالت بر علم و قدرت و قوت و حلم و کرم و جود و عطاء و کبریاء او و... دارد.
تفسیر هدایت و اضلال خداوند
شرح احادیث
باب 35 – حدیث 1:
• مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ...: تفسیر این آیه در کلام امام صادق : خداوند در روز قیامت، ستمگران را از بهشت خود دور کرده و به مسیر گمراهی هدایت میکند، چنان که فرموده: "وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ". اما اهل ایمان و عمل صالح را به بهشت خود هدایت خواهد کرد، همانطور که در قرآن آمده: "إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ". راوی میپرسد که معنای آیهای که از شعیب نقل شده، "وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ" چیست؟ امام پاسخ میدهد: وقتی بندهای آنچه را که خدا دستور داده انجام میدهد، توفیق یافته است. اما اگر خداوند مانع او شود که مرتکب گناه شود و او آن گناه را ترک کند، این نیز به توفیق خداوند است. ولی اگر خدا او را رها کند و مانع نشود، بنده در گناه فرو خواهد رفت، چنان که خداوند فرموده: "إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ".
رد بر ثنویه و زنادقه
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 1:
• لا یَخْلُو قَوْلُکَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ مِنْ أَنْ یَکُونَا قَدِیمَیْنِ...: در این روایت، امام صادق به پرسشهای یک زندیق که به چند خدایی معتقد بود، پاسخ میدهند. امام ابتدا توضیح میدهند که اگر دو خدا وجود داشته باشند، دو حالت ممکن است: یا هر دو به یک اندازه قوی هستند، یا یکی قویتر از دیگری است. اگر هر دو قوی باشند، باید هر یک تلاش کند دیگری را از میان بردارد تا به تنهایی جهان را اداره کند، اما این امر ممکن نیست چون جهان نظم و تدبیری دقیق دارد که نشان از وجود تنها یک خداست.
امام سپس به حالت دوم اشاره میکنند که اگر یکی از این دو خدا ضعیفتر باشد، نشان میدهد که او نیازمند یک خداوند قویتر است و نمیتواند به خودی خود خدا باشد. این امر ثابت میکند که تنها یک خدا وجود دارد که قدرت مطلق دارد.
در ادامه، امام بیان میکنند که اگر دو خدا وجود داشته باشند، باید تفاوتی بین آنها وجود داشته باشد که این تفاوت یا فرجه (فاصله) به معنای وجود یک عنصر یا موجود دیگر است که خود این نیز باید خدا باشد. در این صورت تعداد خدایان به سه افزایش مییابد و سپس این تعداد به بینهایت میرسد، که نشاندهنده نادرستی اعتقاد به چند خدایی است. به این ترتیب، امام صادق با استدلال منطقی ثابت میکنند که تنها یک خدا وجود دارد که جهان را اداره میکند.
هویت ماهیت خداوند متعال
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 1:
• أنّكَ إذا نَظَرْتَ إلى بِناءٍ مُشَيَّدٍ ...: وقتی انسان به ساختمان و بنایی نگاه می¬کند، خودبخود می¬فهمد که این بنا، سازنده¬ای دارد؛ هرچند که آن سازنده را ندیده باشم؛ لذا محال است که بنای این عالم با این عظمت و پیچیدگی، بدون وجود سازنده اتفاق افتاده باشد.
• هو شيء بخلاف الأشياء...: فلاسفه و عرفاء، به بیراهه رفته¬اند و از همان اول، معنای اشتباهی برای وجود و ماهیت تعریف کرده¬اند؛ لذا سخن صحیح این است که هویت خداوند با هویت مخلوقات متفاوت است به این معنی که همه¬ی ماسوی الله، متجزّی هستند ولی خداوند متعال این¬گونه نیست؛ لذا خداوند متعال، جسم و جوهر و عرض نیست و زمان و مکان ندارد و به این معنا نیست که خداوند متعال، یک تصور موهوم باشد، بلکه خداوند وجود حقیقی دارد.
معنای کل درمورد خداوند متعال
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 1:
• سَمِیعٌ بِغَیْرِ جَارِحَهٍ وَ بَصِیرٌ بِغَیْرِ آلَهٍ...: خداوند متعال، شنوا است اما نه بوسیله گوش، و بینا است نه بوسیله چیزی دیگری؛ بلکه کل ذات خداوند شنوا و بینا است نه اینکه با آلت و حالت خاصی قدرت شنوایی داشته باشد و اینکه گفته می¬شود «کل ذات خداوند»، از این باب نیست که ذات خداوند دارای جزء باشد، بلکه این تعابیر، برای تقریب به ذهن است وگرنه، کل و جزء درمورد خداوند متعال راه ندارد و این اصطلاحات و الفاظ، فقط برای رساندن معنی استفاده می¬شود؛ لذا شنوایی، بینایی، قدرت و علم خداوند متعال، عین ذات اوست و اینگونه نیست که این صفات، اجزاء خداوند متعال باشند و از ترکیب آنها، خدایی به وجود آمده باشد.
•
توهم غیر موهوم
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 1:
• هُوَ الرَّبُّ وَ هُوَ الْمَعْبُودُ وَ هُوَ اللَّهُ...: شخصی از امام صادق پرسید: «خدا چیست؟» امام در پاسخ فرمودند: خداوند همان پروردگاری است که ربّ العالمین است و معبودی است که همه مخلوقات او را عبادت میکنند. او «الله» است، یعنی جامع همه صفات کمال و بزرگی. وقتی میگوییم «الله»، مقصود ما تنها این حروف الف، لام و هاء نیست، بلکه به معنایی اشاره داریم که خالق و سازنده همه چیزهاست. این نامها مانند الله، رحمان و رحیم نشانههایی از صفات و کمالات او هستند، و او معبودی است که بندگان او را میپرستند.
شخص در ادامه گفت: «ما هر چیزی را که تصور میکنیم، مخلوق مییابیم.» امام پاسخ دادند: اگر آنطور که تو میگویی باشد، دیگر توحید خداوند باقی نمیماند، زیرا ما موظف به اعتقاد به چیزی هستیم که وجود دارد. هر چه که در تصور و ذهن ما بیاید و توسط حواس درک و تصور شود، مخلوق است. بنابراین، خداوند فراتر از این تصورات محدود است و نباید او را با چیزهایی که مخلوق هستند، اشتباه گرفت.
شخص پرسید: «آیا با این توضیحات، خدا را محدود نکردی، زیرا وجود او را اثبات کردی؟» امام فرمودند: «من خداوند را محدود نکردم، بلکه او را اثبات کردم. زیرا میان نفی و اثبات حالتی میانگین وجود ندارد. یا باید وجود خدا را بپذیریم یا آن را نفی کنیم، و من وجود او را اثبات کردم، نه اینکه برایش حدی قائل شوم.»
ماهیت و کیفیت نه ماهیت و وجود
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 1:
• قَالَ السَّائِلُ فَلَهُ إِنِّیَّهٌ وَ مَائِیَّهٌ...: سائل از امام صادق پرسید که آیا خداوند دارای "انیت" و "مائیت" است؟ امام فرمودند بله، هر موجودی این دو را دارد. سپس پرسید آیا خداوند کیفیت دارد؟ امام پاسخ دادند خیر، کیفیت مربوط به مخلوقات است و خداوند خارج از تشبیه و محدودیت است. خداوند ذاتی دارد که هیچکس نمیتواند به آن احاطه کند و نباید او را با مخلوقات مقایسه کرد.
سائل پرسید آیا خداوند در آفرینش دچار رنج و زحمت میشود؟ امام فرمودند خداوند بینیاز از تلاش است و هر چه اراده کند، به سرعت تحقق مییابد. سپس درباره خشم و رضایت خداوند پرسید و امام توضیح داد که این صفات در خداوند وجود دارد، اما نه به شکلی که در مخلوقات دیده میشود، زیرا خداوند از تغییرات مبراست.
در نهایت، درباره معنای آیه "الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی" سوال شد و امام فرمودند که این نشاندهنده تسلط خداوند بر عرش است، بدون اینکه خداوند به مکان یا چیزی برای استقرار نیاز داشته باشد. عرش و کرسی بیانگر علم و قدرت خداوند است که همه چیز را در بر میگیرد.
دلیل اثبات انبیاء
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 1:
• قَالَ السَّائِلُ فَمَا الْفَرْقُ بَیْنَ أَنْ تَرْفَعُوا أَیْدِیَکُمْ إِلَی السَّمَاءِ...: سائلی از امام صادق پرسید: چه فرقی میان برداشتن دست به سمت آسمان و پایین آوردن آن به سمت زمین وجود دارد؟ امام فرمودند: در علم، احاطه و قدرت خداوند، هر دو یکسان است. اما خداوند به بندگان خود دستور داده دستهایشان را به سمت آسمان، جایی که عرش قرار دارد و معدن روزی است، بلند کنند. این دستور در قرآن و روایات آمده و همه فرق اسلامی بر آن اجماع دارند.
سائل سپس پرسید: چگونه پیامبران و رسولان را اثبات میکنید؟ امام پاسخ دادند: وقتی ما ثابت کردیم که آفرینندهای داریم که برتر از ما و مخلوقات است و قابل مشاهده یا لمس نیست، به این نتیجه میرسیم که خداوند باید فرستادگانی داشته باشد که میان او و بندگانش واسطه باشند و آنها را به راه درست هدایت کنند. بنابراین، پیامبران و رسولان به عنوان راهنمای مردم از جانب خداوند علیم و حکیم تعیین شدهاند. پیامبران با مردم در آفرینش و ظاهر مشترکاند، اما در اخلاق و صفات با آنها تفاوت دارند. خداوند آنها را با دلایل، معجزات و شواهدی مانند زنده کردن مردگان و درمان بیماران تأیید کرده است، تا زمین هرگز از حجت خالی نباشد.
توحید در پناه ولایت
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 2:
• مَا الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ ...: دلیل اینکه عالم هستی تنها خدای واحدی دارد این است که همه اجزاء و پدیدههای آن به صورت منظم و هماهنگ با یکدیگر در ارتباط هستند و نقص و ایرادی در ساختار و نظام آن مشاهده نمیشود. این نظم دقیق و کامل نشانگر آن است که خالق این عالم، یکی است و همه این نظامهای پیچیده و هماهنگ از یک مبدأ واحد سرچشمه گرفتهاند. خداوند متعال در قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره کرده و فرموده است: «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» (اگر در آسمان و زمین جز خداوند، خدایان دیگری بودند، قطعاً فساد و اختلال در آنها به وجود میآمد).
دلیل دیگر این است که اگر دو یا چند خدای مختلف برای اداره این جهان وجود داشتند، طبیعی بود که میان آنها تضاد و اختلاف نظر پیش آید و هر یک سعی کنند به گونهای متفاوت عمل کنند. این امر منجر به تشتت و بینظمی در عالم میشد و از بین رفتن همبستگی و اتصال میان اجزای عالم را در پی داشت. در حالی که مشاهدات ما از طبیعت و جهان نشان میدهد که همه چیز با دقت و نظمی فوقالعاده عمل میکند. وجود چنین نظمی فقط از خالقی یگانه برمیآید که بدون هیچ اختلاف یا تضادی، امور عالم را به دست گرفته و اداره میکند.
بنابراین، از نظم و هماهنگی عالم هستی و نبودن هیچگونه تشتت و بینظمی، به وضوح میتوان نتیجه گرفت که این عالم تنها یک خالق و خدا دارد؛ خدایی که به همه امور عالم آگاه و بر همه آنها مسلط است.
عقلانیت عبادت
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 4:
• فَقَالَ تَکَلَّمْ بِمَا شِئْتَ فَقَالَ إِلَی کَمْ تَدُوسُونَ ...: امام فرمود: هر چه میخواهی بگو. او گفت: تا کی این خرمنکوبی را ادامه میدهید و به این سنگ پناه میبرید و این خانه ساخته شده از خشت و گل را عبادت میکنید و مانند شتر رمکرده دور آن میدوید؟ هرکس در این باره فکر کند، درمییابد که این عملی است که فردی غیر حکیم بنا نهاده است. امام فرمود: بگو، زیرا تو رهبر این بحث هستی. سپس امام صادق فرمود: کسی که خداوند او را گمراه کرده، حق را ناپسند میداند و شیطان ولی او شده و او را به هلاکت میبرد. این خانهای است که خداوند بندگانش را به وسیله آن میآزماید. او آنان را به تعظیم و زیارت آن تشویق کرده و آن را جایگاه پیامبران و قبله نمازگزاران قرار داده است. این خانه بخشی از رضوان الهی و راهی به سوی آمرزش اوست که دو هزار سال قبل از گسترده شدن زمین آفریده شد. شایستهترین کسی که باید اطاعت شود، خداوندی است که ارواح و تصاویر را آفرید. ابن ابی العوجاء گفت: تو به غایبی اشاره کردی. امام صادق فرمود: وای بر تو! چگونه غایب است کسی که از رگ گردن به خلقش نزدیکتر است، سخنانشان را میشنود و به اسرارشان آگاه است؟
توهم تناقضات قرآن
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 4:
• فَقَالَ ابْنُ أَبِی الْعَوْجَاءِ فَهُوَ فِی کُلِّ مَکَانٍ أَ لَیْسَ إِذَا کَانَ فِی السَّمَاءِ ...: ابن ابی العوجاء گفت: "آیا خداوند در هر مکانی حضور دارد؟ اگر او در آسمان است، چگونه میتواند در زمین باشد؟ و اگر در زمین است، چگونه میتواند در آسمان باشد؟" امام صادق فرمود: "تو ویژگیهای مخلوقی را توصیف کردهای که اگر از مکانی به مکان دیگری منتقل شود، مکان اول از او خالی میشود و از آنچه در مکان اول رخ میدهد، بیخبر میماند. اما خداوند بزرگ، فرمانروای دادگر، هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی نمیتواند او را محدود کند. او به هیچ مکانی نزدیکتر از مکان دیگری نیست. او کسی است که پیامبرش را با آیات محکم و دلایل روشن فرستاده و با نصرتش او را یاری کرده است. ما به سخن پیامبر ایمان داریم که پروردگارش او را فرستاد و با او سخن گفت." پس ابن ابی العوجاء از جای برخاست و به یارانش گفت: "چه کسی مرا به دریای این مباحث انداخت؟" و در روایت محمد بن حسن آمده است که گفت: "چه کسی مرا در دریای این انداخت؟ از شما خواستم برایم پناهگاهی بجویید، اما مرا بر آتشی افکندید." یارانش گفتند: "تو در مجلس او جز کوچک و حقیر نبودی." ابن ابی العوجاء گفت: "او پسر کسی است که سرهای کسانی را که میبینید تراشیده است."
پاسخ توهم تناقضات قرآن
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 5:
• فأنى ذلك يا أمير المؤمنين وكيف لا أشك...: چگونه ممکن است، ای امیر مؤمنان، و چطور در آنچه میشنوم شک نکنم، در حالی که هلاک خواهم شد اگر بر من رحم نکنی و سینهام را گشاده نسازی تا آنچه را که ممکن است از دست تو جاری شود، درک کنم؟ اگر پروردگار، تبارک و تعالی، حق باشد و کتاب حق باشد و پیامبران حق باشند، پس من هلاک شدهام و زیان کردهام. اما اگر پیامبران باطل باشند، مرا هیچ آسیبی نیست و نجات یافتهام.
حضرت علی علیهالسلام فرمود: قدوس است پروردگار ما، قدوس تبارک و تعالی است و بلندمرتبه. شهادت میدهیم که او پایدار است و هیچگاه زوال ندارد، و ما در او شک نمیکنیم. هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست. و اینکه کتاب حق است و پیامبران حقاند و پاداش و کیفر حق است. پس اگر نصیب تو افزایش ایمان شود یا از آن محروم شوی، این به دست خداست. او اگر بخواهد به تو روزی دهد، و اگر بخواهد محروم کند، این نیز به اراده اوست. اما من تو را از آنچه که در آن شک داشتی آگاه خواهم کرد، و هیچ قدرتی جز به دست خدا نیست. اگر خدا برای تو خیر بخواهد، تو را به علمش آگاه میکند و تو را ثابتقدم میسازد، و اگر شر باشد، تو را گمراه کرده و هلاک خواهی شد.
اما درباره قول خداوند: "نسوا الله فنسیهم"، یعنی اینکه آنها در دنیا خدا را فراموش کردند و از اطاعت او غافل بودند، پس خداوند آنها را در آخرت فراموش میکند، یعنی هیچ بهرهای از ثواب برایشان قرار نمیدهد و آنان از خیر بیبهره میمانند. همچنین تفسیر این آیه: "فالیوم ننسیهم کما نسوا لقاء یومهم هذا" یعنی خداوند به سبب فراموشی آنها در دنیا، در آخرت به آنان پاداشی نخواهد داد، چنانکه به دوستان خود که در دنیا اهل ایمان و ذکر بودند، پاداش میدهد. اما درباره قول خداوند: "وما کان ربک نسیا"، پروردگار ما تبارک و تعالی بلندمرتبه است، او فراموش نمیکند و غافل نیست، بلکه او نگهبان و آگاه است. عربها در باب فراموشی گاهی میگویند: "فلانی ما را فراموش کرده"، یعنی به ما خیری نمیرساند و از ما یاد نمیکند. آیا فهمیدی آنچه را که خداوند عزوجل ذکر کرده است؟
او گفت: بله، تو برای من گشایشی آوردی، خداوند تو را گشایش دهد و گره از کار من گشود. اجر تو بزرگ باد.
سپس حضرت علی علیهالسلام فرمود: اما درباره قول خداوند: "یوم یقوم الروح والملائکة صفا لا یتکلمون إلا من أذن له الرحمن وقال صوابا"، و قول خداوند: "والله ربنا ما کنا مشرکین"، و قول او: "یوم القیامة یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضا"، و قول او: "إن ذلک لحق تخاصم أهل النار"، و قول او: "لا تختصموا لدَیّ وقد قدمت إلیکم بالوعید"، و قول او: "الیوم نختم علی أفواههم وتکلمنا أیدیهم وتشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون"، اینها در چندین موقعیت از روز قیامت است، روزی که مدت آن پنجاه هزار سال است. خداوند عزوجل در آن روز خلایق را در موقعیتهای مختلف جمع میکند، و آنها با یکدیگر گفتگو میکنند و برای یکدیگر استغفار میطلبند. اینها کسانی هستند که در دنیا از رؤسا و تابعین پیروی کرده بودند. و اهل معصیت که در دنیا بر ظلم و دشمنی یاری کرده بودند، به همدیگر لعن میفرستند؛ مستکبران و مستضعفان، هرکدام از یکدیگر برائت میجویند و لعن میکنند. کفر در این آیه به معنای برائت است، یعنی برخی از برخی دیگر بیزاری میجویند. مشابه این در سوره ابراهیم است، جایی که شیطان میگوید: "إنی کفرت بما أشرکتمون من قبل"، و همچنین قول ابراهیم خلیل الرحمن: "کفرنا بکم"، یعنی از شما بیزاری میجوییم. سپس در موقعیتی دیگر جمع میشوند و گریه میکنند، و اگر آن صداها برای اهل دنیا ظاهر میشد، تمام مخلوقات را از امور زندگیشان به وحشت میانداخت و دلهایشان را میشکست، مگر آنکه خداوند بخواهد. همچنان به گریه کردن ادامه میدهند تا جایی که از چشمانشان خون جاری میشود. سپس در موقعیتی دیگر جمع میشوند و در آنجا از آنها خواسته میشود که حرف بزنند. میگویند: "والله ربنا ما کنا مشرکین"، پس خداوند تبارک و تعالی بر دهانهایشان مهر میزند و دستها و پاهایشان و پوستهایشان به هر گناهی که کرده بودند، شهادت میدهند.
پاسخ توهم تناقضات قرآن (2)
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 5:
فيستنطقون فيه فيقولون «والله ربنا ما كنا مشركين» ...: در روز قیامت، انسانها در مقابل خداوند به دروغ میگویند که مشرک نبودهاند، اما خداوند دهانهایشان را میبندد و اعضای بدن آنها به گناهانشان شهادت میدهند. سپس در مرحلهای دیگر، از یکدیگر فرار میکنند و تنها کسانی که خداوند به آنها اجازه داده باشد، سخن میگویند. پیامبران در این روز شهادت میدهند و پیامبر اسلام در مقام "محمود" خداوند، فرشتگان و مؤمنان را ستایش میکند. مؤمنان به نهر حیات وارد شده، چهرههایشان روشن میشود و وارد بهشت میشوند.
در ادامه، بحثی در مورد دیدن خداوند مطرح میشود. "نگریستن به خداوند" به معنای دیدن پاداش و ثواب الهی است، نه دیدن ذات او، زیرا خداوند با چشم فیزیکی قابل رؤیت نیست. خداوند بر دلها پوششی نهاده است که نمیتوانند او را بهدرستی درک کنند. در این روایت به قصه حضرت موسی اشاره میشود که درخواست دیدار خداوند را داشت، اما بهدلیل عظمت این امر، با نمایش برخی از آیات الهی کوه تکهتکه شد و موسی بیهوش افتاد.
در نهایت، روشن میشود که هیچ مخلوقی توان احاطه به ذات خداوند را ندارد و تنها میتوان او را از طریق آثار و نشانههایش شناخت.
پاسخ توهم تناقضات قرآن (3)
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 5:
• وأما قوله : «وما كان لبشر أن يكلمه...»: امام علیهالسلام دربارهی آیه «ما كان لبشر أن يكلمه الله إلا وحيا أو من وراء حجاب أو يرسل رسولا فيوحي بإذنه ما يشاء» توضیح میدهد که خداوند به هیچ بشری مستقیماً سخن نمیگوید، مگر از طریق وحی، یا از پشت پرده، یا فرستادهای که پیام الهی را ابلاغ میکند. پیامبران وحی را از فرشتگان دریافت میکنند و میان فرشتگان و پیامبران زمینی ارتباط برقرار میشود. سپس پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) از جبرئیل پرسید که آیا خداوند را دیده است؟ جبرئیل پاسخ داد که خداوند دیده نمیشود و وحی بهطور غیرمستقیم به او میرسد. این وحی در قلب او القا میشود و همین فرایند را از فرشتگان دیگر دریافت میکند.
سخن خداوند تنها به یک شکل نیست؛ گاهی وحی مستقیماً به پیامبران میرسد، گاهی در قلبهای آنها افکنده میشود و گاهی از طریق رویا یا وحی قرآنی که قرائت میشود. اینها همگی سخن خداوند هستند و نباید با کلام بشر مقایسه شوند.
امام علیهالسلام همچنین درباره آیه «هل تعلم له سميا» توضیح میدهد که این سوال در تأویل خود به این معناست که آیا کسی غیر از خداوند وجود دارد که نامش "الله" باشد. امام تأکید میکند که نباید قرآن را به رأی خود تفسیر کرد، بلکه باید آن را از علما آموخت، زیرا کلام خداوند ظاهری دارد که ممکن است شبیه کلام بشر باشد، اما تأویل آن بسیار متفاوت است. همانطور که خداوند و افعالش با مخلوقات قابل قیاس نیست، کلام او نیز با کلام بشر شباهتی ندارد و نباید مقایسه شود.
پاسخ توهم تناقضات قرآن (4)
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 5:
• وأما قوله: (وما يعزب عن ربك ...): امام علی علیهالسلام فرمودند: اما درباره فرموده خداوند «و ما يعزب عن ربك من مثقال ذره في الأرض ولا في السماء»، خداوند چیزی را از دست نمیدهد، و چگونه کسی که همه چیز را آفریده است از آنچه آفریده آگاه نباشد، در حالی که او خلاق و دانا است. و اما درباره آیه «لا ينظر إليهم يوم القيامة» این به معنای آن است که خداوند هیچ خیری به آنان نخواهد رساند، همانطور که عربها میگویند: «فلانی به ما نگاه نمیکند» یعنی از او خیری به ما نمیرسد. در اینجا نگاه خداوند به معنای رحمت به خلق است. و درباره آیه «كلا إنهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون»، این به معنای آن است که در روز قیامت از پاداش پروردگارشان محروم میمانند.
امام علیهالسلام همچنین فرمودند: درباره آیه «أأمنتم من في السماء أن يخسف بكم الأرض» و آیات «وهو الله في السماوات وفي الأرض»، «الرحمن على العرش استوى»، «وهو معكم أينما كنتم» و «ونحن أقرب إليه من حبل الوريد»، خداوند سبحان از صفات و افعالی که در مخلوقات دیده میشود، مبرا است. او لطیف و آگاه است و هیچچیزی از او پنهان نیست. او بالاتر و بزرگتر است از اینکه چیزی بر او نازل شود. خداوند بر عرش است و علم او بر همه چیز احاطه دارد.
و درباره آیه «وجاء ربك والملك صفا صفا» و «هل ينظرون إلا أن يأتيهم الله في ظلل من الغمام»، امام فرمودند: این آمدن خداوند مانند آمدن مخلوقات نیست. همانطور که در قرآن میگوید: «إني ذاهب إلى ربي سيهدين» که منظور از رفتن به سوی پروردگار، قصد عبادت و نزدیکی به خداوند است. همچنین درباره عذاب در آیه «فأتى الله بنيانهم من القواعد» که به معنای فرود آوردن عذاب از سوی خداوند بر آنان است.
امام علیهالسلام توضیح دادند که در آیات مختلفی که به «لقاء پروردگار» اشاره شده، منظور از این دیدار، رستاخیز و بعث است، نه دیدن خداوند. برای مثال در آیه «فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا» به این معنا است که هر کس به بعث و حسابرسی اعتقاد دارد، باید عمل صالح انجام دهد.
همچنین امام علیهالسلام درباره آیه «ورأى المجرمون النار فظنوا أنهم مواقعوها» فرمودند: منظور این است که آنان یقین دارند وارد آتش میشوند. در نهایت، امام توضیح دادند که وزن اعمال در قیامت به معنای سنجیدن حسنات و سیئات است، و کسانی که حسنات بیشتری دارند، نجات مییابند و کسانی که سیئات بیشتری دارند، دچار خسران خواهند شد.
سپس امام علیهالسلام از پاداش ویژه کسانی سخن گفتند که با هم به خاطر جلال خداوند محبت دارند و بدون حساب وارد بهشت میشوند. از خداوند خواست که ما نیز از آنها باشیم.
پاسخ توهم تناقضات قرآن (5)
شرح احادیث
باب 36 – حدیث 5:
• وأما قوله: (قل يتوفاكم ملك الموت ...): حضرت علی علیهالسلام در پاسخ به پرسش مردی درباره قبض روح و نقش ملکالموت، به آیات قرآن اشاره کرده و توضیح میدهد که خداوند کارهای خود را به فرشتگان مختلف واگذار میکند و تدبیر امور به اراده اوست. برخی از فرشتگان مانند ملکالموت به صورت خاص برای مأموریتهای خاص گماشته میشوند، اما خداوند است که زنده میکند و جانها را میگیرد. ایشان تأکید میکند که همه علمها برای همه قابل فهم نیستند، زیرا ظرفیت انسانها متفاوت است و تنها برخی از انسانهای خاص میتوانند آن علم را درک و تحمل کنند. مرد با شنیدن این توضیحات آرامش پیدا کرده و از امام تشکر میکند. حضرت علی علیهالسلام نیز به او میگوید که اگر خداوند سینهاش را برای فهم این مسائل گشاده کرده باشد، او از مؤمنان حقیقی است. مرد سپس میپرسد که چگونه میتواند از ایمان حقیقی خود اطمینان یابد. امام علی علیهالسلام پاسخ میدهد که تنها کسانی میتوانند این را بدانند که خداوند یا پیامبر برایشان شهادت داده باشد، یا خداوند سینهشان را برای فهم کتب الهی گشاده کرده باشد. حضرت علی علیهالسلام توصیه میکند که باید هم در آشکار و هم در نهان برای خداوند عمل کرد، زیرا هیچ چیز برابر با عمل نیست.
گفتگوی بریهه و هشام (1)
شرح احادیث
باب 37 – حدیث 1:
• قد مكث جاثليق النصرانية سبعين سنة...: جاثلیق (رهبر مسیحیان) به نام "بریهة" که هفتاد سال در دین مسیحیت بوده است، به دنبال حقیقت و اسلام میگردد. او سالها به دنبال کسی میگشت که بتواند با او درباره اسلام و مسیحیت بحث کند و دانش کافی از هر دو دین داشته باشد. این جاثلیق به دلیل شهرت و مقام علمی خود در میان مسیحیان، یهودیان و مسلمانان شناخته شده بود و حتی مورد افتخار مسیحیان قرار گرفته بود. بریهة بهتدریج از ضعفهای دین مسیحیت آگاه شد و آنها را با زن خدمتکارش در میان گذاشت. او از نداشتن حجت و دلیل قوی در مسیحیت ناراضی بود و به همین دلیل به تحقیق در مورد اسلام و علمای مسلمانان پرداخت.
بریهة به دنبال عالمی در میان مسلمانان بود تا بتواند بحثی علمی و منطقی درباره دین داشته باشد. او بعد از تحقیق و جستجو، به مکتب شیعه و فردی به نام "هشام بن حکم" راهنمایی شد. بریهة همراه گروهی از اساقفه و رهبران دینی مسیحی به دکان هشام در بغداد رفت تا با او در مورد دین اسلام و مسیحیت گفتگو کند.
در این گفتگو، بریهة ابتدا با تمسخر از هشام پرسید که چه نسبتی میان پیامبر اسلام و حضرت مسیح وجود دارد. هشام با صبر و حوصله به او پاسخ داد و توضیح داد که حضرت محمد و حضرت مسیح از دو نسل جداگانه (اسماعیل و اسحاق) هستند. بریهة سپس پرسید که چگونه پیامبر اسلام را نسبت به حضرت مسیح توضیح میدهد. هشام پاسخ داد که اسلام به پیامبر خود به عنوان یک انسان و پیامآور الهی نگاه میکند، در حالی که مسیحیان حضرت مسیح را بخشی از خدا میدانند.
گفتگو ادامه یافت و هشام با استفاده از استدلالات فلسفی و منطقی، بریهة را به چالش کشید. او مفاهیمی مانند رابطه پدر و پسر در دین مسیحیت را به گونهای مطرح کرد که تناقضات درونی این باورها را به نمایش گذاشت. برای مثال، هشام از بریهة پرسید که اگر پدر و پسر در مسیحیت هر دو خدا هستند و قدرت یکسانی دارند، چگونه میتوان یکی را پدر و دیگری را پسر نامید؟ و اگر هر دو برابر هستند، چرا این تقسیمبندی وجود دارد؟
بریهة که به دلیل استدلالات قوی هشام تحت فشار قرار گرفته بود، دچار سردرگمی شد و در نهایت نتوانست پاسخهای قانعکنندهای ارائه دهد. او و همراهانش پس از این گفتگو حیران و متحیر از استدلالات منطقی هشام بودند. اساقفه و همراهان بریهة نیز با مشاهده این گفتگو به ضعف باورهای مسیحیت پی بردند و به هشام و منطق او اعتراف کردند.
سپس هشام از بریهة دعوت به اسلام کرد و از او پرسید که آیا هنوز شکی در قلبش باقی مانده است. هشام به او گفت که اگر پاسخی برای استدلالات او نداشته باشد، باید شب را با تفکر در این مسائل سپری کند. اساقفه به بریهة توصیه کردند که به این مسئله فکر کند، چرا که ممکن است باورهایش متزلزل شوند.
گفتگوی بریهه و هشام (2)
شرح احادیث
باب 37 – ادامه حدیث 1:
• فرجع بريهة مغتما مهتما...: بریهه غمگین و پریشان به خانه برگشت. خدمتکارش به او گفت: «چرا اینگونه ناراحت و پریشانی؟» بریهه گفتوگویی که بین او و هشام رخ داده بود را برای او بازگو کرد. همسرش به او گفت: «وای بر تو! آیا میخواهی بر حق باشی یا بر باطل؟» بریهه پاسخ داد: «البته که میخواهم بر حق باشم.» او به بریهه گفت: «هر کجا حق را یافتی، به سمت آن متمایل شو و از لجاجت بپرهیز، زیرا لجاجت شک است و شک بدبختی است و اهل آن در آتش هستند.» بریهه سخن او را تصدیق کرد و تصمیم گرفت فردا به دیدار هشام برود.
روز بعد، بدون همراهی هیچیک از یارانش، به نزد هشام رفت و گفت: «ای هشام، آیا کسی هست که تو از رأی او پیروی کنی و به گفتههایش رجوع نمایی و به اطاعت از او دین داشته باشی؟» هشام پاسخ داد: «بله، ای بریهه.» بریهه پرسید: «و او چه ویژگیهایی دارد؟» هشام گفت: «از نظر نسب یا از نظر دین؟» بریهه گفت: «هر دو، ویژگی نسب او و ویژگی دین او را بیان کن.» هشام گفت: «از نظر نسب، او بهترین نسبها را دارد. او از سران عرب و برگزیدگان قریش و فاضلترین بنیهاشم است. هر کسی که با او در نسب منازعه کند، مییابد که او برتر است، زیرا قریش بهترین عربها و بنیهاشم بهترین قریش هستند و بهترین بنیهاشم خاص آنها و دیندارترین آنها و سرور آنها است. فرزند سرور بهتر از فرزند غیر او است و او از فرزندان سرور است.»
بریهه گفت: «دین او را توصیف کن.» هشام پرسید: «شرایع او را یا ویژگیهای جسمی و طهارت او را؟» بریهه گفت: «ویژگیهای جسمی و طهارت او را توصیف کن.» هشام گفت: «او معصوم است و گناه نمیکند، سخاوتمند است و بخل نمیورزد، شجاع است و ترس ندارد و حافظ دین است و به آنچه بر او واجب است عمل میکند. او از خاندان پیامبران است و جامع علم انبیاست، در هنگام خشم بردبار است، در ظلم انصاف میدهد، هنگام رضایت کمک میکند و بین دوست و دشمن انصاف میورزد. او هرگز از دشمن خود خواستهی ناعادلانهای ندارد و از دادن نفع به دوستان خود امتناع نمیکند. او به کتاب عمل میکند و از شگفتیها سخن میگوید، از اهل طهارت است، سخنان امامان پاک را نقل میکند، هیچگاه در دلیل خود شکست نخورده و هیچ مسئلهای را نادیده نمیگیرد، در هر سال فتوا میدهد و تاریکیها را روشن میکند.»
گفتگوی بریهه و هشام (3)
شرح احادیث
باب 37 – ادامه حدیث 1:
• قال بريهة: وصفت المسيح في صفاته ...: بریهه گفت: «تو مسیح را در صفاتش توصیف کردی و با حجتها و نشانههایش او را اثبات کردی، اما شخصی که توصیف میشود از شخص خود جدا است و صفت، قائم به صفت است. اگر توصیف درست باشد، ما به شخص ایمان خواهیم آورد.» هشام گفت: «اگر ایمان بیاوری، هدایت میشوی و اگر از حق پیروی کنی، مورد سرزنش قرار نمیگیری.»
سپس هشام گفت: «ای بریهه، هیچ حجتی نیست که خدا بر اولین خلق خود اقامه کرده باشد مگر این که آن را بر وسط خلق و آخر خلق خود نیز اقامه میکند، پس حجتها باطل نمیشوند، ادیان نابود نمیگردند و سنتها از بین نمیروند.» بریهه گفت: «این سخن چقدر به حق نزدیک است و چقدر به صدق شبیه است. این صفت حکما است که با حجتهای خود شک و شبهه را از بین میبرند.» هشام گفت: «بله.» سپس هر دو به همراه همسر بریهه حرکت کردند تا به مدینه رسیدند و آن دو قصد دیدار با امام صادق (علیهالسلام) را داشتند. آنها با امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) روبهرو شدند. هشام ماجرا را برای امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) بازگو کرد. وقتی که هشام سخنان خود را تمام کرد، امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) به بریهه گفت: «چقدر از کتاب خود آگاهی داری؟» بریهه گفت: «من به آن آگاه هستم.» امام پرسید: «چقدر به تأویل آن اطمینان داری؟» بریهه گفت: «من به علم خود در آن اطمینان دارم.» سپس امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) شروع به قرائت انجیل کرد. بریهه گفت: «به خدا سوگند، مسیح چنین میخواند و کسی جز مسیح اینگونه نخوانده است.» سپس بریهه گفت: «تو همان کسی هستی که من پنجاه سال به دنبال او بودم یا کسی مثل تو.» پس او ایمان آورد و ایمانش نیکو شد و همسرش نیز ایمان آورد و ایمانش نیکو شد.
سپس هشام، بریهه و همسرش به نزد امام صادق (علیهالسلام) رفتند و هشام ماجرا و سخنانی که بین امام موسی (علیهالسلام) و بریهه رد و بدل شد را بازگو کرد. امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «ذریهای که برخی از آنها از برخی دیگر هستند و خداوند شنوا و دانا است.» بریهه گفت: «فدایت شوم، از کجا تورات و انجیل و کتابهای انبیا را دارید؟» امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «اینها نزد ما به ارث رسیده است، همانگونه که آنان این کتابها را میخواندند ما نیز میخوانیم و همانگونه که آنان سخن میگفتند، ما نیز میگوییم. خداوند هرگز حجتی در زمین خود قرار نمیدهد که از او درباره چیزی بپرسند و او بگوید: نمیدانم.» بریهه تا زمان وفات امام صادق (علیهالسلام) به ایشان وفادار ماند. سپس به امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) پیوست و تا وفات ایشان در زمان خود همراه او بود. او بدن امام موسی (علیهالسلام) را با دست خود غسل داد، کفن کرد و در قبر گذاشت. سپس گفت: «این حواری از حواریون مسیح است که حق خدا را میشناسد.» پس بسیاری از یاران امام آرزو کردند که مانند او باشند.
عظمت خدا و خلق او
شرح احادیث
باب 38 – حدیث 2، 5،
• أن الله عزوجل إذا أفنى هذا الخلق ...: از جابر بن یزید نقل شده که گفت: از امام باقر (علیهالسلام) درباره این آیه از قرآن که میفرماید: «أفعيينا بالخلق الأول بل هم في لبس من خلق جديد» پرسیدم. امام باقر (علیهالسلام) فرمود: ای جابر، تأویل این آیه آن است که وقتی خداوند عزوجل این خلقت و این عالم را نابود کند و اهل بهشت را در بهشت و اهل جهنم را در جهنم ساکن کند، خداوند جهانی غیر از این جهان و خلقتی جدید از غیر نر و ماده خلق خواهد کرد که او را عبادت و یگانهپرستی کنند. خداوند برای آنان زمینی غیر از این زمین میآفریند که آنان را بر خود حمل کند و آسمانی غیر از این آسمان که بر آنان سایه افکند. شاید فکر کنی که خداوند فقط این یک جهان را خلق کرده و جز شما بشری نیافریده است؟ نه، به خدا سوگند، خداوند هزار هزار جهان و هزار هزار آدم خلق کرده است، و تو در آخرین آن عوالم و از آخرین آن آدمیان هستی.
• إن لله تبارك وتعالى ملكا ...: از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نقل شده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرشتهای از فرشتگان دارد که نیمی از بدن او از آتش و نیمی دیگر از یخ است. نه آتش، یخ را ذوب میکند و نه یخ، آتش را خاموش میکند. این فرشته ایستاده و با صدایی بلند ندا میدهد: «منزه است خداوندی که حرارت این آتش را نگه داشته تا یخ را ذوب نکند و سرمای این یخ را نگه داشته تا آتش را خاموش نکند. خدایا، ای کسی که بین آتش و یخ الفت برقرار کردهای، دلهای بندگان مؤمنت را بر طاعت خود جمع و متحد کن.»
باب چهلم:
• حدیث 1: از فتح بن یزید جرجانی نقل شده که از امام هادی (علیهالسلام) پرسید: حداقل معرفت (نسبت به خداوند) چیست؟ امام فرمود: «اقرار به این که هیچ معبودی جز او نیست و او همتا و شبیهی ندارد، و او ازلی، ثابت و موجود است و چیزی شبیه او نیست.»
خداوند را به خودش بشناسید (1)
شرح احادیث
باب چهلم:
• حدیث 4: از طاهر بن حاتم بن ما هوية روایت شده است که گفت: به «طیب» ـ یعنی امام ابا الحسن موسی (علیهالسلام) ـ نامه نوشتم و پرسیدم: چه چیزی است که بدون آن، معرفت خالق کامل نمیشود؟ پس امام (علیهالسلام) پاسخ نوشت: «هیچ چیزی مانند او نیست و او همواره شنوا، دانا و بینا بوده است و او هر چه را بخواهد انجام میدهد.»
• حدیث 5: از ابن عباس روایت شده است که گفت: یک عرب بادیهنشین نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آمد و گفت: ای رسول خدا، از دانشهای شگفت برایم بیاموز. پیامبر فرمود: چه کردهای با اساس دانش که اکنون از شگفتیهای آن میپرسی؟! آن مرد گفت: ای رسول خدا، اساس دانش چیست؟ پیامبر فرمود: شناخت حقیقی خداوند. مرد بادیهنشین پرسید: شناخت حقیقی خداوند چیست؟ پیامبر فرمود: اینکه او را بدون هیچ مانند، شباهت، و همتا بشناسی و اینکه او یگانه است، ظاهر و باطن، اول و آخر، و هیچ چیزی همسنگ و نظیر او نیست؛ این است شناخت حقیقی او.
باب چهل و یکم:
• حدیث 1: منصور بن حازم روایت کرده است که گفت: به امام صادق (علیهالسلام) عرض کردم: من با پیروان شما مناظره کردم و به آنها گفتم که خداوند بزرگتر و کریمتر از آن است که با مخلوقاتش شناخته شود، بلکه بندگان با شناخت خداوند شناخته میشوند. امام صادق (علیهالسلام) فرمود: خدا تو را رحمت کند.
• حدیث 2: از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) پرسیده شد: پروردگارت را چگونه شناختی؟ فرمود: به آنچه که خود را به من شناساند. گفته شد: چگونه خود را به تو شناساند؟ فرمود: هیچ صورتی شبیه او نیست، با حواس درک نمیشود و با مردم قیاس نمیشود. در عین دوری، نزدیک است و در عین نزدیکی، دور است. بالاتر از هر چیزی است، ولی گفته نمیشود چیزی بالاتر از اوست. پیش از هر چیزی است، ولی گفته نمیشود که چیزی پیش از اوست. درون اشیا است، ولی نه مانند چیزی که درون چیزی دیگر است، و بیرون از اشیا است، ولی نه مانند چیزی که بیرون از چیزی دیگر است. پاک و منزه است او که چنین است و هیچکس دیگر مانند او نیست، و آغازگر هر چیزی است.
خداوند را به خودش بشناسید (2)
شرح احادیث
باب چهل و یکم:
• حدیث 3: از امام صادق (علیهالسلام) روایت شده است که امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فرمود: خدا را به وسیله خود خدا بشناسید، پیامبر را به وسیله رسالتش و اولیای امر را به وسیله معروف، عدالت و احسان بشناسید.
• حدیث 4: از سلمان فارسی روایت شده است که در حدیثی طولانی ماجرای آمدن جاثلیق به مدینه را با صد نفر از مسیحیان ذکر میکند. جاثلیق از ابوبکر سؤالاتی پرسید، ولی او نتوانست پاسخ دهد، سپس او را به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام) راهنمایی کردند. جاثلیق از امام علی (علیهالسلام) سؤالاتی پرسید و ایشان به آنها پاسخ داد. از جمله سؤالاتی که پرسید، این بود: به من بگو آیا خدا را از طریق محمد (صلیاللهعلیهوآله) شناختی یا محمد را از طریق خدا شناختی؟ امام علی (علیهالسلام) فرمود: من خدا را از طریق محمد (صلیاللهعلیهوآله) نشناختم، بلکه محمد را از طریق خدا شناختم، زمانی که او را آفرید و در او حدودی از طول و عرض قرار داد. پس دریافتم که او موجودی تدبیر شده و مخلوق است، از راه استدلال، الهام، و اراده خداوند، همانطور که به فرشتگان طاعتش را الهام کرد و خود را بدون شباهت و بدون چگونگی به آنها شناساند.
حاکمیت اراده خداوند
شرح احادیث
باب چهل و یکم:
• حدیث 6: يا أمير المؤمنين بماذا عرفت ربك؟...: مردی نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین، پروردگارت را چگونه شناختی؟ امام علی علیهالسلام فرمودند: با برهم خوردن تصمیمات و شکسته شدن ارادهها. هرگاه تصمیم به کاری میگرفتم و میان من و آن تصمیم مانعی ایجاد میشد، و هرگاه عزمی داشتم ولی قضا و قدر خلاف آن بود، فهمیدم که تدبیر کننده دیگری است جز من وجود دارد.
آن مرد پرسید: چگونه نعمتهای او را شکر کردی؟ امام فرمودند: به بلاهایی که از من دور کرد و به دیگری مبتلا نمود نگاه کردم، و دانستم که به من نعمت داده است، پس او را شکر کردم.
سپس پرسید: چرا دیدار او را دوست داشتی؟ امام فرمودند: چون دیدم دینی که برای من انتخاب کرده، همان دین فرشتگان، پیامبران و رسولان اوست، دانستم کسی که این کرامت را به من بخشیده است، مرا فراموش نمیکند، پس دیدار او را دوست داشتم.
اثبات صانع عالم هستی
شرح احادیث
باب چهل و یکم:
• حدیث 10: إن لي مسألة تستأذن لي على صاحبك...: از هشام بن حکم نقل شده که گفت: ابو شاکر دیصانی به من گفت: «سوالی دارم، آیا برای من از صاحب خود (امام صادق علیهالسلام) اجازه میگیری تا از او بپرسم؟ من این سؤال را از گروهی از علما پرسیدهام، اما هیچکدام جواب قانعکنندهای به من ندادهاند.»
من گفتم: «آیا دوست داری سؤال خود را به من بگویی؟ شاید من جوابی داشته باشم که تو را راضی کند.»
او گفت: «دوست دارم این سؤال را از ابو عبدالله (امام صادق علیهالسلام) بپرسم.»
من از امام صادق علیهالسلام برای او اجازه گرفتم. او وارد شد و گفت: «آیا اجازه میدهید که سؤالی بپرسم؟»
امام فرمودند: «بپرس، هر چه میخواهی.»
او گفت: «چه دلیلی داری که تو را صانعی (خالق) است؟»
امام فرمودند: «خودم را در یکی از دو حالت یافتم: یا اینکه خودم را من ساختهام یا دیگری مرا ساخته است. اگر خودم را ساخته باشم، از دو حال خارج نیست: یا خودم را ساختهام در حالی که وجود داشتهام، یا خودم را ساختهام در حالی که وجود نداشتهام. اگر خودم را ساختهام و موجود بودهام، پس با وجود داشتن، دیگر به ساختن نیازی نبود. و اگر موجود نبودهام، تو میدانی که معدوم (غیر موجود) نمیتواند چیزی را ایجاد کند. پس ثابت شد که معنای سوم درست است، یعنی من را صانعی است و او الله، پروردگار جهانیان است.»
ابو شاکر بلند شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد.
اثبات حدوث عالم
شرح احادیث
باب چهل و دوم:
• حدیث 1: ابو شاكر دیصانی نزد امام صادق علیهالسلام آمد و به او گفت: «تو یکی از ستارگان درخشان هستی و پدرانت ماههای تابناک بودند و مادرانت زنان نجیب و شریفی بودند و تبار تو از شریفترین تبارهاست. هرگاه از دانشمندان یاد شود، انگشتان به نشانه تحسین به سوی تو اشاره میکنند. پس ای دریای عظیم و پرآب، به من بگو که دلیل بر حادث بودن (پدید آمدن) جهان چیست؟»
امام صادق علیهالسلام فرمود: «با نزدیکترین چیزها بر آن استدلال میکنیم.» دیصانی گفت: «آن چیست؟» امام یک تخم مرغ خواست و آن را در دست گرفت و فرمود: «این یک قلعه محکم است که درون آن مادهای نازک و لطیف است. در آن نقرهای سیال و طلایی مذاب وجود دارد، سپس شکافته میشود و مانند طاووسی زیبا از آن بیرون میآید. آیا چیزی به داخل آن وارد شده است؟» دیصانی گفت: «نه.»
امام فرمود: «این دلیلی بر حادث بودن جهان است.» دیصانی گفت: «کلامت کوتاه و بلیغ بود و سخنت نیکو. من میدانم که ما تنها چیزی را میپذیریم که با چشمانمان ببینیم، یا با گوشهایمان بشنویم، یا با بینیهایمان بو کنیم، یا با دهانهایمان بچشیم، یا با دستهایمان لمس کنیم، یا در دلهایمان بهخوبی تصوری کنیم، یا از روایتها استنباطی یقینی داشته باشیم.»
امام صادق علیهالسلام فرمود: «تو از حواس پنجگانه یاد کردی، در حالی که این حواس بدون دلیل هیچ سودی ندارند، همانگونه که تاریکی بدون چراغ روشن نمیشود.»
امام صادق علیه السلام و زندیق
شرح احادیث
باب چهل و دوم:
• حدیث 4: علی بن منصور به من گفت: هشام بن حکم گفت: یک زندیق (ملحد) در مصر که شنیده بود امام صادق علیهالسلام دارای دانش فراوان است، به مدینه رفت تا با او مناظره کند، اما او را نیافت. به او گفتند که امام در مکه است، پس زندیق به مکه رفت. ما همراه امام صادق علیهالسلام بودیم و در حال طواف کعبه بودیم که زندیق نزدیک شد و شانهاش به شانه امام برخورد کرد. امام جعفر صادق علیهالسلام به او فرمود: «نامت چیست؟» او گفت: «نامم عبدالملک است.» امام پرسید: «کنیهات چیست؟» او پاسخ داد: «ابو عبدالله.» امام فرمود: «پس پادشاهی که تو بنده او هستی، از ملوک آسمان است یا از ملوک زمین؟! و بگو به من، آیا پسرت بنده خدای آسمان است یا بنده خدای زمین؟!» زندیق سکوت کرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر چه میخواهی بگو، شکست خواهی خورد.» هشام بن حکم میگوید: من به زندیق گفتم: «چرا پاسخ نمیدهی؟!» او سخنم را ناشایسته دانست. سپس امام صادق علیهالسلام به زندیق فرمود: «وقتی از طواف فارغ شدم، نزد ما بیا.» وقتی امام صادق علیهالسلام طواف خود را تمام کرد، زندیق نزد او آمد و در مقابلش نشست، و ما نیز اطراف امام جمع شده بودیم. امام به زندیق فرمود: «آیا میدانی که زمین بالا و پایین دارد؟» زندیق گفت: «بله.» امام پرسید: «آیا به زیر زمین رفتهای؟» زندیق گفت: «نه.» امام فرمود: «پس از کجا میدانی که زیر زمین چیست؟» زندیق گفت: «نمیدانم، فقط گمان میکنم که زیر آن چیزی نیست.» امام صادق علیهالسلام فرمود: «گمان عجز است تا زمانی که به یقین نرسیده باشد.» سپس امام پرسید: «آیا به آسمان صعود کردهای؟» زندیق گفت: «نه.» امام پرسید: «آیا میدانی در آن چیست؟» زندیق گفت: «نه.» امام پرسید: «آیا به شرق و غرب رفتهای تا بدانی پشت آنها چیست؟» زندیق گفت: «نه.»
امام صادق علیهالسلام فرمود: «عجبا! تو نه به شرق و نه به غرب رفتهای، نه به زیر زمین رفتهای و نه به آسمان صعود کردهای، و از هیچکدام از اینها اطلاعی نداری، اما منکر آنها هستی! آیا انسان عاقل چیزی را که نمیشناسد انکار میکند؟!» زندیق گفت: «هیچکس جز تو اینگونه با من سخن نگفته است.» امام صادق علیهالسلام فرمود: «پس تو نسبت به آنها در شک هستی. شاید باشد، شاید هم نباشد.» زندیق گفت: «بله، شاید باشد.» امام فرمود: «ای مرد! کسی که نمیداند دلیلی بر کسی که میداند ندارد. پس نادان دلیلی بر عالم ندارد. ای برادر اهل مصر! از من بفهم، ما هیچگاه در خدا شک نداریم. آیا خورشید و ماه، شب و روز را نمیبینی که میآیند و میروند و بدون اشتباه در حرکتاند، و مجبورند که فقط در جای خود باشند؟ اگر قادر بودند که بروند و بازنگردند، پس چرا باز میگردند؟ و اگر مجبور نبودند، چرا شب روز نمیشود و روز شب نمیشود؟ به خدا قسم، آنها مجبورند که به همین صورت ادامه دهند، و کسی که آنها را مجبور کرده، حکیمتر و بزرگتر از آنهاست.»
زندیق گفت: «راست گفتی.» سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: «ای برادر اهل مصر! آنچه شما به آن فکر میکنید و با وهم خود میپندارید، اگر دهر (زمان) آنها را میبرد، چرا بازنمیگرداند؟ و اگر بازمیگرداند، چرا نمیبرد؟ این مردم مجبورند. ای برادر اهل مصر! آسمان بالا رفته و زمین گسترده شده است، چرا آسمان بر زمین نمیافتد و چرا زمین بالاتر از حد خود نمیآید؟! آنها به خودی خود ثابت نمیمانند، بلکه خداوندشان و سرورشان آنها را نگه داشته است.»
در این هنگام، زندیق به دست امام صادق علیهالسلام ایمان آورد. حمران بن أعین به امام عرض کرد: «فدایت شوم، زندیقان به دست شما ایمان آوردند، همانطور که کفار به دست پدرتان ایمان آوردند.» فردی که به دست امام صادق علیه¬السلام ایمان آورده بود، گفت: «مرا از شاگردان خود قرار دهید.» امام به هشام بن حکم فرمود: «به او تعلیم بده.» هشام به او تعلیم داد و او معلم اهل مصر و اهل شام شد و طهارتش به حدی نیکو شد که امام صادق علیهالسلام از آن راضی بود.
خالق فقط خداست
شرح احادیث
باب چهل و دوم:
• حدیث 5: دخل ابن أبي العوجاء على أبي عبد الله عليهالسلام ...: مروان بن مسلم نقل میکند که ابن ابیالعوجاء نزد امام صادق (علیهالسلام) آمد و گفت: آیا شما نمیگویید که خداوند خالق همه چیز است؟ امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: بله. ابن ابیالعوجاء گفت: من هم خلق میکنم. امام (علیهالسلام) به او فرمودند: چگونه خلق میکنی؟ او پاسخ داد: من در یک محل چیزی قرار میدهم و بعد از مدتی آن چیز به حیواناتی (کرم¬هایی) تبدیل میشود؛ بنابراین من آنها را خلق کردهام. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: آیا کسی که چیزی را خلق میکند، نمیداند که چقدر از آن چیز خلق کرده است؟ ابن ابیالعوجاء گفت: بله، میداند. امام (علیهالسلام) فرمودند: آیا تو نر و ماده آنها را میشناسی و میدانی که چقدر عمر خواهند داشت؟ ابن ابیالعوجاء ساکت شد.
• حدیث 6: ابن ابیالعوجاء پس از اینکه امام صادق (علیهالسلام) با او سخن گفت، روز بعد دوباره نزد امام آمد و ساکت نشست و حرفی نزد. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: گویا آمدهای تا دوباره درباره بعضی از مسائلی که دیروز مطرح شد، صحبت کنی. ابن ابیالعوجاء گفت: همین قصد را داشتم، ای فرزند رسول خدا. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: عجب است که تو خدا را انکار میکنی، اما شهادت میدهی که من فرزند رسول خدا هستم. ابن ابیالعوجاء گفت: عادت من است که اینگونه سخن بگویم. امام (علیهالسلام) به او فرمودند: چه چیزی مانع میشود که صحبت کنی؟ ابن ابیالعوجاء پاسخ داد: به خاطر بزرگی و هیبتی که در حضور شما دارم، زبانم قادر به سخن گفتن نیست. زیرا من با بسیاری از عالمان روبرو شده و با آنان مناظره کردهام، اما هرگز هیبتی مانند هیبت شما مرا فرا نگرفته است. امام (علیهالسلام) فرمودند: چنین است. اما اجازه بده با یک سوال بحث را شروع کنم.
سپس امام صادق (علیهالسلام) از او پرسیدند: آیا تو ساخته شدهای یا غیر ساختهشده؟ ابن ابیالعوجاء گفت: من ساخته نشدهام. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: حال اگر ساخته شده بودی، خود را چگونه توصیف میکردی؟ ابن ابیالعوجاء مدت زیادی به فکر فرو رفت و نتوانست پاسخی بدهد. او به چوبی که در مقابلش بود مشغول شد و گفت: طولانی، پهن، عمیق، کوتاه، متحرک، ساکن؛ همه اینها از ویژگیهای مخلوق است. امام (علیهالسلام) فرمودند: اگر تو هیچ ویژگی دیگری برای مخلوق نمیدانی، پس خود را مخلوق بدان به دلیل چیزهایی که در وجودت رخ میدهد.
ابن ابیالعوجاء گفت: شما سوالی از من پرسیدید که هیچکس قبل از شما از من نپرسیده و هیچکس هم بعد از شما چنین سوالی از من نخواهد پرسید. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: فرض کن که در گذشته از تو چنین سوالی پرسیده نشده است، اما از کجا میدانی که در آینده از تو سوال نخواهند پرسید؟ علاوه بر این، تو ای عبد الکریم، گفته خود را نقض کردی، زیرا مدعی هستی که اشیاء ازلی هستند. پس چرا بعضی چیزها را مقدم و بعضی را مؤخر میدانی؟
سپس امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: ای عبد الکریم، اجازه بده بیشتر توضیح بدهم. فرض کن که همراه تو کیسهای پر از جواهرات باشد. اگر کسی از تو بپرسد که آیا در این کیسه دیناری وجود دارد و تو بگویی که دیناری در آن نیست، اما صفت دینار را نمیدانی، آیا میتوانی وجود دینار در کیسه را انکار کنی در حالی که از صفت آن آگاه نیستی؟ ابن ابیالعوجاء گفت: خیر. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: دنیا از آن کیسه بزرگتر، طولانیتر و پهنتر است. پس شاید در دنیا مخلوقاتی باشد که تو صفت آنها را نمیدانی و نمیتوانی تفاوت آنها را با چیزهای غیر مخلوق تشخیص دهی ... (ادامه در جلسه بعد).
ملاک امکان و حدوث عالم
شرح احادیث
باب چهل و دوم:
• ادامه حدیث 6: در روز سوم، ابن ابیالعوجاء دوباره نزد امام صادق (علیهالسلام) آمد و پرسید: دلیل بر حادث بودن اجسام چیست؟ امام (علیهالسلام) فرمودند: هر چیزی که اگر چیزی مانند آن به آن افزوده شود، بزرگتر میشود، نشاندهنده تغییر است. اگر چیزی قدیم باشد، نباید تغییر کند، چون چیزی که تغییر میکند، ممکن است وجود پیدا کند یا نابود شود. عبد الکریم گفت: اگر اشیا همچنان کوچک باقی میماندند، چگونه بر حدوث آنها استدلال میکردی؟ امام (علیهالسلام) پاسخ دادند: حتی در آن صورت، اگر بتوانیم تصور کنیم که با اضافه شدن چیزی، تغییر میکند، این نشاندهنده حادث بودن است. عبد الکریم شکست خورد و نتوانست پاسخی دهد.
سال بعد، امام صادق (علیهالسلام) در حج با ابن ابیالعوجاء مواجه شدند. برخی شیعیان گفتند که او اسلام آورده است، اما امام (علیهالسلام) فرمودند: او هنوز کور و گمراه است. ابن ابیالعوجاء گفت که به خاطر عادت و سنت شهر به حج آمده تا مردم را در حال جنون و انجام مراسم حج ببیند. امام (علیهالسلام) فرمودند: تو هنوز بر سرکشی و ضلالت خود باقی هستی. سپس امام به او فرمودند: اگر حق با تو باشد (که چنین نیست) ما و تو نجات مییابیم. اما اگر حق با ما باشد (و اینچنین هم هست) ما نجات مییابیم و تو هلاک میشوی. ابن ابیالعوجاء با ناراحتی گفت: در قلبم حزاز و سنگینی احساس میکنم و از همراهانش خواست او را برگردانند. او برگشت و مدتی بعد درگذشت.
از من بپرسید
شرح احادیث
باب چهل و سوم:
• حدیث 1: اصبغ بن نباته نقل میکند: زمانی که امام علی (علیهالسلام) به خلافت رسید و مردم با او بیعت کردند، با عمامه رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) وارد مسجد شد، عبای رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) را پوشیده بود، نعلین رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) را به پا داشت و شمشیر رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) را به کمر بسته بود. سپس به منبر رفت و بر آن نشست، در حالی که با اطمینان و وقار بر جای خود مستقر شد. دستان خود را در هم قلاب کرد و آنها را پایین شکمش قرار داد و فرمود: «ای مردم، از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید. این خزانه علم است، این لعاب رسول خداست، این دانشی است که رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) جرعه جرعه به من آموخته است. از من بپرسید، چرا که نزد من علم اولین و آخرین است. به خدا قسم، اگر بالشی برای من گذاشته شود و بر آن بنشینم، به اهل تورات با توراتشان فتوا میدهم تا تورات به سخن آید و بگوید: علی راست گفت، در آنچه از جانب خداوند نازل شده است به شما فتوا داده. و به اهل انجیل با انجیلشان فتوا میدهم تا انجیل سخن بگوید و بگوید: علی راست گفت، در آنچه از جانب خداوند نازل شده است به شما فتوا داده. و به اهل قرآن با قرآنشان فتوا میدهم تا قرآن سخن بگوید و بگوید: علی راست گفت، در آنچه از جانب خداوند نازل شده است به شما فتوا داده. شما قرآن را شب و روز تلاوت میکنید، آیا در میان شما کسی هست که بداند چه چیز در آن نازل شده است؟ اگر نبود آیهای از کتاب خدا، به شما از آنچه بوده و آنچه خواهد بود و آنچه تا روز قیامت رخ میدهد، خبر میدادم و آن آیه این است: «خداوند هر چه را بخواهد محو و اثبات میکند و امالکتاب نزد اوست».
سپس فرمود: «از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید. به خداوندی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر از من درباره هر آیهای بپرسید که در شب نازل شده یا در روز، مکی یا مدنی، در سفر یا حضر، ناسخ یا منسوخ، محکم یا متشابه، تأویل و تفسیرش، به شما پاسخ خواهم داد.» در این هنگام مردی به نام ذعلب که زبان تند و تیز و سخنوری فصیح و شجاع بود، برخاست و گفت: «امروز پسر ابوطالب به جایگاه سختی رسیده است؛ او را با سوال خود رسوا خواهم کرد.» سپس گفت: «ای امیرالمؤمنین، آیا پروردگارت را دیدهای؟» امام (علیهالسلام) فرمودند: «وای بر تو ای ذعلب! من پروردگاری را که ندیدهام عبادت نمیکنم.» ذعلب پرسید: «چگونه او را دیدهای؟ او را برای ما توصیف کن.» امام (علیهالسلام) فرمودند: «وای بر تو! چشمان با دیدن ظاهر او را نمیبینند، اما دلها با حقایق ایمان او را میبینند. وای بر تو ای ذعلب! پروردگار من با دوری توصیف نمیشود، نه با حرکت و نه با سکون، نه با قیام و نشستن، نه با آمدن و رفتن. او لطیفترین لطافتهاست که با لطافت توصیف نمیشود. او با عظمت است، اما عظمتش با بزرگی جسمانی توصیف نمیشود. او بزرگ است، اما بزرگی او با اندازهگیری نیست. او جلیل است، اما جلالش با غلظت و خشونت توصیف نمیشود. او مهربان است، اما مهربانیاش با نرمی جسمانی توصیف نمیشود. او قابل درک است، اما نه با حس. او سخن میگوید، اما نه با الفاظ. او در اشیا هست، اما نه به صورت آمیخته با آنها. او خارج از اشیا است، اما نه جدا از آنها. او برتر از هر چیزی است، پس نمیتوان گفت چیزی بالاتر از اوست. او جلوتر از هر چیزی است، اما نمیتوان گفت چیزی قبل از اوست. او درون اشیاست، اما نه مانند موجودی که در چیزی وارد میشود. او خارج از اشیاست، اما نه مانند موجودی که از چیزی خارج میشود.»
ذعلب از شنیدن این سخنان بیهوش شد و سپس گفت: «به خدا قسم، تاکنون چنین جوابی نشنیده بودم، و به خدا قسم، دیگر هرگز چنین سوالی نمیپرسم.»
سلونی قبل أن تفقدونی
شرح احادیث
باب چهل و سوم:
ادامه حدیث 1: سپس امام علی (علیهالسلام) فرمود: «از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.» در این هنگام اشعث بن قیس برخاست و گفت: «ای امیرالمؤمنین، چرا از مجوس جزیه گرفته میشود در حالی که بر آنها کتابی نازل نشده و پیامبری به سویشان فرستاده نشده است؟» امام (علیهالسلام) فرمودند: «چرا ای اشعث، خداوند بر آنها کتابی نازل کرده و پیامبری به سویشان فرستاده است، تا زمانی که پادشاه آنها شبی مست شد و دخترش را به بستر خود فرا خواند و با او همبستر شد. صبح که شد، قومش از این کار مطلع شدند و به دربار او آمدند و گفتند: "ای پادشاه، دین ما را ناپاک کردی و آن را نابود ساختی. بیا بیرون تا تو را پاک کنیم و حد بر تو جاری کنیم." پادشاه به آنها گفت: "جمع شوید و سخنم را بشنوید. اگر راه نجاتی از آنچه انجام دادم نداشتم، آنگاه هر کاری میخواهید انجام دهید." پس جمع شدند و او گفت: "آیا نمیدانید که خداوند هیچ مخلوقی را گرامیتر از پدر ما آدم و مادر ما حوا نیافرید؟" گفتند: "درست است، ای پادشاه." سپس گفت: "آیا خداوند پسران آدم را به دختران او تزویج نکرد؟" گفتند: "درست است، این همان دین است." پس بر این اساس توافق کردند. خداوند نیز آنچه از علم در سینههایشان بود پاک کرد و کتاب را از میان آنها برداشت. از این رو، آنها کافرانی هستند که بدون حساب وارد جهنم میشوند و منافقان وضعیتی بدتر از آنها دارند.» اشعث گفت: «به خدا قسم، تا به حال چنین جوابی نشنیده بودم و به خدا قسم، دیگر هرگز چنین سوالی نخواهم پرسید.»
سپس امام (علیهالسلام) دوباره فرمود: «از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.» مردی از دورترین نقطه مسجد برخاست و عصایش را در دست داشت و با عبور از میان جمعیت به امام نزدیک شد و گفت: «ای امیرالمؤمنین، مرا به عملی راهنمایی کن که اگر انجام دهم، خداوند مرا از آتش نجات دهد.» امام به او فرمود: «گوش کن ای مرد، سپس بفهم و یقین حاصل کن. دنیا بر سه چیز استوار است: عالمی که علمش را به کار میگیرد، ثروتمندی که مالش را از اهل دین خدا دریغ نمیکند، و فقیری که صبور است. اما اگر عالم علمش را پنهان کند، ثروتمند بخل ورزد و فقیر صبر نکند، در آن زمان ویرانی و نابودی فرا میرسد و کسانی که خدا را میشناسند میفهمند که دنیا به همان حالت اولیهاش یعنی کفر پس از ایمان بازگشته است. ای سوالکننده، فریب کثرت مساجد و جمعیت مردمی که بدنهایشان در کنار هم است ولی دلهایشان از هم جداست را نخور. ای سوالکننده، مردم سه دستهاند: زاهد، راغب و صابر. زاهد کسی است که نه به چیزی از دنیا که به او میرسد خوشحال میشود و نه به چیزی که از دست میدهد، غمگین. صابر کسی است که با دلش آرزوی دنیا میکند، اما وقتی چیزی از آن به دست میآورد، خود را از آن دور میکند چون از عاقبت بد آن آگاه است. راغب کسی است که اهمیتی نمیدهد که از حلال به دنیا برسد یا از حرام.»
آن مرد گفت: «ای امیرالمؤمنین، نشانه مؤمن در آن زمان چیست؟» امام (علیهالسلام) فرمود: «به حقوقی که خداوند بر او واجب کرده نگاه میکند و آنها را به جا میآورد و به آنچه مخالف حق است مینگرد و از آن دوری میکند، حتی اگر نزدیکترین و عزیزترین فرد به او باشد.» آن مرد گفت: «به خدا قسم، راست گفتی ای امیرالمؤمنین.» سپس ناپدید شد و دیگر او را ندیدیم. مردم به دنبال او گشتند ولی او را نیافتند. امام علی (علیهالسلام) بر منبر لبخند زد و فرمود: «چه شده است؟ او برادرم خضر (علیهالسلام) بود.» ......
ولایت، نقطه مرکز عالم
شرح احادیث
باب چهل و سوم:
• سپس امام علی (علیهالسلام) فرمود: «از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.» اما هیچکس بلند نشد. امام (علیهالسلام) خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبرش (صلىاللهعليهوآله) درود فرستاد. سپس به امام حسن (علیهالسلام) فرمود: «ای حسن، برخیز و به منبر برو و سخن بگو تا قریش بعد از من تو را جاهل نپندارند و نگویند که حسن بن علی چیزی نمیداند.» امام حسن (علیهالسلام) گفت: «پدرجان، چگونه منبر بروم و سخن بگویم در حالی که شما در میان مردم حضور دارید و میشنوید و میبینید؟» امام (علیهالسلام) فرمود: «پدر و مادرم به فدایت، من خود را از تو پنهان میکنم و تو را میشنوم و میبینم، در حالی که تو مرا نمیبینی.» پس امام حسن (علیهالسلام) به منبر رفت و خدا را با کلمات بلیغ و شریفی حمد گفت و بر پیامبر (صلىاللهعليهوآله) درودی کوتاه فرستاد. سپس فرمود: «ای مردم، از جدم رسول خدا (صلىاللهعليهوآله) شنیدم که فرمود: "من شهر علم هستم و علی درِ آن است. آیا جز از درِ شهر وارد آن میشوید؟"» سپس امام حسن (علیهالسلام) از منبر پایین آمد و امام علی (علیهالسلام) به سوی او رفت و او را در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد. سپس به امام حسین (علیهالسلام) فرمود: «ای پسرم، برخیز و به منبر برو و سخن بگو تا قریش بعد از من تو را جاهل نپندارند و نگویند که حسین بن علی چیزی نمیداند. و سخن تو باید پیرو سخن برادرت باشد.» امام حسین (علیهالسلام) به منبر رفت و خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر (صلىاللهعليهوآله) درودی کوتاه فرستاد. سپس فرمود: «ای مردم، از جدم رسول خدا (صلىاللهعليهوآله) شنیدم که فرمود: "علی شهر هدایت است. هر که وارد آن شود نجات مییابد و هر که از آن دوری کند هلاک میشود."» سپس امام علی (علیهالسلام) به سوی امام حسین (علیهالسلام) رفت و او را در آغوش گرفت و بوسید. سپس امام (علیهالسلام) فرمود: «ای مردم، شاهد باشید که این دو، فرزندان رسول خدا (صلىاللهعليهوآله) و امانت او نزد من هستند و اکنون من این دو را به شما میسپارم. ای مردم، رسول خدا (صلىاللهعليهوآله) از شما درباره این دو سوال خواهد کرد.»
معانی برخی اذکار
شرح احادیث
باب چهل و پنجم:
• حدیث 1: مردی نزد عمر بن خطاب رفت و از او پرسید: «ای امیرالمؤمنین، تفسیر و معنای "سبحان الله" چیست؟» عمر پاسخ داد: «در این باغ مردی هست که وقتی از او سوال میشود، به او جواب داده میشود و وقتی خاموش است، خودش آغاز به سخن میکند. در زمان پیامبر (ص)، علم به او میرسید؛ اگر سوالی میکرد، پیامبر (ص) به او پاسخ میداد و اگر ساکت بود، پیامبر (ص) خودش شروع به آموزش او میکرد. شاید او تفسیر این را بداند.» پس آن مرد وارد باغ شد و دید که آن مرد، علی بن ابیطالب (ع) است. از او پرسید: «ای اباالحسن، تفسیر "سبحان الله" چیست؟» حضرت علی (ع) فرمود: «سبحان الله یعنی تعظیم و بزرگداشت جلال و عظمت خداوند و پاک شمردن او از هر چیزی که مشرکان به او نسبت میدهند. وقتی بندهای این را بگوید، تمام فرشتگان بر او درود میفرستند.»
باب چهل و ششم:
• حدیث 1: از ابن محبوب نقل شده که از شخصی که نام برده شده، روایت کرده است که امام صادق (ع) فرمود: مردی در حضور ایشان گفت: «اللَّهُ أَکْبَرُ» (خدا بزرگتر است). امام صادق (ع) پرسید: «خدا بزرگتر از چه چیزی؟» مرد گفت: «بزرگتر از هر چیزی.» امام صادق (ع) فرمود: «تو او را محدود کردی.» مرد پرسید: «پس چگونه بگویم؟» امام (ع) فرمود: «بگو: خدا بزرگتر است از اینکه توصیف شود.»
باب چهل و هفتم:
• حدیث 1: از حضرت صادق (ع) سؤال شده بود از معنی قول خدای عز و جل «هو الاول و الآخر» که فرمود اول است نه از اولی که پیش از او بوده باشد و نه از پدید آورنده که بر او پیشی گرفته باشد و آخر است بی آنکه نهایت و پایانی داشته باشد چنان که از صفت آفریدگان تعقل می شود و لکن قدیمی است اول و آخر که همیشه بوده و همیشه خواهد بود بی ابتداء و نهایت و حدوث بر او واقع نمی¬شود و از حالی بحالی نمی¬گردد و آفریننده هر چیزیست.
معنای (کان عرشه علی الماء) و(کرسی)
شرح أحادیث
باب چهل و نهم: معنای «و کان عرشه علی الماء» و «کرسی»
• حدیث 1: در این روایت، داود رقی از امام صادق (علیهالسلام) درباره تفسیر آیه «وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ» پرسید. حضرت ابتدا به باور اهل سنت که معتقدند عرش خداوند بر روی آب قرار گرفته و خداوند بر آن نشسته است، اشاره کرده و این باور را رد کردند. امام (علیهالسلام) توضیح دادند که چنین اعتقادی خداوند را به صفات مخلوقات تشبیه کرده و او را محمول قرار میدهد، در حالی که محمول از حامل قویتر نیست.
حضرت در تفسیر این آیه فرمودند: پیش از خلقت زمین، آسمان، انسانها و موجودات دیگر، خداوند علم و دین خود را بر آب برقرار کرد. این علم و دین به ائمه اطهار (علیهمالسلام) محول شد و آنان حاملان حقیقی آن هستند. همچنین خداوند از انسانها پیش از خلقتشان اقرار بر ربوبیت خود گرفت، و اولین کسانی که اقرار به یگانگی خدا و ولایت رسول و ائمه کردند، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) و امیرالمومنین (علیه السلام) و اهل بیت (علیهمالسلام) بودند و در عالم ذر، بر ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) تأکید شد و ملائکه شاهد این اقرار بودند.
نکته: تحمیل علم و دین به آب بدین معناست که در واقع وجود امام علیه السلام آن حقیقت زلال و گوارایی است که انسانها را از بیابان ضلالت و گمراهی نجات می دهد.
معنای«کان عرشه علی الماء» 2
• حدیث دوم
مامون از امام رضا علیه السلام در مورد آیه «و هو الذی خلق السموات والارض فی سته ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم أیکم احسن عملا» سوال نمود.
امام علیه السلام فرمودند: خداوند زمین و آسمان را در شش روز آفرید تا مرحله به مرحله برای ملائکه ظاهر شود و ببیند که عالم در حال احداث است نه اینکه خداوند بر خلق آنی جهان قادر نباشد. خداوند عرش را به خاطر نیازش نیافریده است بلکه او مبری از نیاز و جسمیت است.
اما معنای این قسمت از آیه کریمه « لیبلوکم ایکم أحسن عملا» این است که خداوند خلق را آفرید است تا آنها را بواسطه طاعت و عبادت خویش؛ امتحان کند نه اینکه این آزمایش از روی کسب تجربه باشد زیرا خداوند بر تمام چیزها از ازل عالم است.
نکته: علم خداوند به گناهان ما علم به اختیار در گناهان ما است و او می داند که ما اختیارا مرتکب گناه شده ایم و این علم خداوند نباید جواز ارتکاب گناه ما و مجبور بودن ما شود.
باب پنجاهم: باب عرش و صفات آن
حدیث 1
• حنان بن سدیر نقل میکند که گفت: از امام صادق (علیهالسلام) درباره عرش و کرسی پرسیدم. ایشان فرمودند: عرش دارای ویژگیهای مختلفی است و هر کدام از این ویژگیها در قرآن به گونهای جداگانه آمده است. مثلاً وقتی گفته میشود «رب العرش العظیم»، به معنای پادشاهی عظیم است. و «الرحمن علی العرش استوی» به معنای احاطه خداوند بر مُلک است و این مُلک شامل تمام اشیاء است.
سپس امام (علیهالسلام) توضیح دادند که عرش و کرسی دو درب بزرگ از غیب هستند و هر دو در عالم غیب به هم مرتبطاند. کرسی درب ظاهر از غیب است که از آن بدایع و تمامی چیزها آشکار میشود. اما عرش درب باطن است که در آن علم به چگونگی، وجود، اندازه، حد، مکان، مشیت و اراده و نیز علم به الفاظ، حرکات، ترک، بازگشت و آغاز وجود دارد. این دو در علم همچون دو درب مرتبط هستند، چرا که مُلک عرش از مُلک کرسی جدا است و علم عرش از علم کرسی پنهانتر است. بنابراین، «رب العرش العظیم» به این معناست که ویژگی عرش عظیمتر از ویژگی کرسی است.
حنان از امام صادق (علیهالسلام) پرسید: چرا کرسی در فضل کنار عرش قرار گرفته است؟ امام (علیهالسلام) پاسخ دادند که کرسی به این دلیل کنار عرش قرار گرفته است که علم به چگونگی اشیاء و آشکار شدن آنها در کرسی وجود دارد و این دو مانند دو همسایه هستند. همچنین، امام (علیهالسلام) فرمودند که خداوند در قرآن فرموده است: «رب العرش عما یصفون» به معنای پروردگار یگانهای است که از توصیف نادرست مشرکان مبرا است.
معنای کرسی و فطرت
باب پنجاه و دو
حفص بن غیاث از امام صادق (علیهالسلام) درباره آیه "وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ" سؤال میکند. امام پاسخ میدهد که کرسی به معنای علم خداوند است.
باب پنجاه وسه
در این باب، علاء بن فضیل از امام صادق (علیهالسلام) روایت میکند که در مورد آیه "فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا" سؤال شد و امام فرمود: فطرت همان توحید است. خداوند انسانها را به گونهای آفریده که وجودشان نشاندهنده خالق حکیم است و اگر انسان با پیامبر یا وصی مواجه شود، دعوتهای توحید را درک میکند.
نکته: بدون دعوت پیامبران و امامان، کسی به یگانگی خداوند پی نمیبرد.
در حدیثی دیگر در این باب، عبدالله بن سنان از امام صادق (علیهالسلام) نقل میکند که فطرت به معنای اسلام است و خداوند از انسانها در عالم ذر پیمان توحید گرفت. این پیمان باعث شد انسانها توحید را بشناسند. زراره نیز از امام باقر (علیهالسلام) درباره فطرت سؤال میکند و امام تأکید میکند که خداوند انسانها را بر اساس توحید آفرید.
معنای "معرفت فطری و بداء"
حدیث 9:
این متن از زراره نقل میکند که او از امام باقر (علیهالسلام) درباره مفهوم حنیفیه و آیهای از قرآن پرسیده است. امام (علیهالسلام) در پاسخ میفرماید که حنیفیه همان فطرت الهی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده و تغییری در آن نیست. همچنین، امام توضیح میدهد که خداوند انسانها را با معرفت به خود آفریده است و اشاره میکند که در روزگار خلقت، خداوند فرزندان آدم را از پشت او تا روز قیامت بهصورت ذرات کوچک ظاهر کرد و آنها را با شناخت خود آشنا ساخت.
امام باقر (علیهالسلام) نیز روایت میکند که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود هر نوزادی بر فطرت پاک به دنیا میآید، یعنی با آگاهی از اینکه خداوند خالق اوست.
حدیث 10:
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) توصیه میکند که نباید کودکان را بهخاطر گریههایشان تنبیه کرد، زیرا گریه آنها در مراحل مختلف به توحید، صلوات و دعای خیر برای والدین ارتباط دارد.
باب پنجاه و چهارم: بداء
در باب بداء، اشاره به این مفهوم میشود که بداء به معنای ظهور است و این به معنای تغییر علم خداوند نیست، بلکه به معنای آشکار شدن حقیقتی است که از قبل معلوم بوده است.
بداء
باب پنجاه و چهارم: بداء
احادیث 1 تا 9 این باب به بررسی مفهوم "بداء" در آموزههای امامان (علیهمالسلام) میپردازد.
زراره از یکی از امامان (علیهمالسلام) نقل میکند که خداوند به چیزی همچون "بداء" عبادت و بزرگ شمرده نشده است. امام صادق (علیهالسلام) تأکید میکند که خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده، مگر آنکه از او تعهد به بندگی، ترک شرک، و پذیرش اینکه خداوند هر چه بخواهد پیش میاندازد و هر چه بخواهد تأخیر میکند، گرفته است.
آیه 39 سوره رعد «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِت» "خداوند هر چه بخواهد محو میکند و هر چه بخواهد ثابت میدارد" توسط امام صادق (علیهالسلام) توضیح داده شده که محو و اثبات خداوند بر اساس حقایقی است که وجود داشته یا نداشته است. همچنین امام رضا (علیهالسلام) به تحریم شراب و اقرار به بداء به عنوان شروط پیامبری اشاره میکند.
در نهایت، امام صادق (علیهالسلام) تأکید میکند که هیچ پیامبری به نبوت نرسیده، مگر اینکه به اصولی مانند بداء، مشیت، و بندگی اقرار کرده باشد. ایشان همچنین بداء را مرتبط با علم خداوند دانسته و میفرماید که علم خداوند مقدم بر مشیت و اراده او است و تمام وقایع بر اساس این علم و اراده تحقق مییابند.
باب بداء، مشیت و اراده
ادامه باب بداء
• حدیث دهم
در این دو حدیث از امام صادق (علیه السلام) اشاره شده است که در آنها مفهوم بداء توضیح داده شده است. امام (علیه السلام) در حدیث دهم میفرمایند که بداء به معنای آشکار شدن امری برای خداوند نیست، بلکه در ماجرای اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام)، خداوند بهگونهای عمل کرد که مردم بفهمند اسماعیل بعد از امام صادق (علیه السلام) امام نخواهد بود.
حدیث یازدهم
• در حدیث یازدهم نیز امام صادق (علیه السلام) به ماجرای قربانی کردن اسماعیل توسط پدرش ابراهیم (علیه السلام) اشاره میکنند و بداء را در این زمینه مطرح مینمایند. نویسنده احادیث را به دلیل بررسی مفهوم بداء ذکر کرده و اشاره کرده که نیاز به بررسی دقیقتری دارند.
باب پنجاه و پنجم
حدیث اول و دوم
در این باب، موضوع مشیت و اراده الهی مورد بحث قرار میگیرد. در حدیث اول، امیرالمومنین (علیه السلام) با فردی درباره مشیت الهی گفتوگو میکنند و او را به این نتیجه میرسانند که همه چیز از جمله آفرینش، بیماری، شفا و هدایت انسانها به اراده خداوند است. امام (علیه السلام) او را از عقاید غلط در این زمینه برحذر میدارند. حدیث دوم نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که در آن امام میفرمایند مشیت خداوند حادث و جدید است.
رابطه خواست ما با خداوند
ادامه باب پنجاه وپنجم
این متن شامل چند روایت مهم درباره مشیت الهی و اختیار انسان است.
روایت سوم:
• در این روایت امام صادق (علیهالسلام) یا امام باقر (علیهالسلام) با ورود مردی از پیروان بنیامیه به شاگردان خود اطمینان میدهند که همه چیز تحت کنترل و اراده خداوند است و هیچ کس نمیتواند بدون خواست خداوند کاری انجام دهد. امام به سخنی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) اشاره میکنند که خداوند در گفتار و اعمال انسانها حاضر است و حتی دشمنان نیز نمیتوانند چیزی برخلاف اراده خدا انجام دهند.
روایت چهارم:
• خداوند به داود (علیهالسلام) وحی میکند که تنها اراده الهی محقق میشود و اگر کسی خواستههای خود را با خواستههای خداوند تطبیق دهد، موفق خواهد بود؛ در غیر این صورت، به سختی خواهد افتاد و در نهایت باز هم اراده خداوند به وقوع خواهد پیوست.
روایت پنجم:
• از امام رضا (علیهالسلام) رویات شده است که ایشان مشیت و اراده الهی را از صفات افعال خداوند میدانند و هرکس که تصور کند خداوند همیشه ارادهکننده بوده، دچار اشتباه در توحید است. امام رضا (علیهالسلام) همچنین توضیح میدهند که انسانها به اراده خداوند قادر به خواستن و انجام کارها هستند و خداوند به آنها ابزار و توانایی داده است، اما مسئولیت اعمال خوب و بد بر عهده خود انسانها است.
اختیار ما و قضاء وقدر الهی
حدیث هشتم:
در روایت هشتم، امام صادق (علیهالسلام) بیان میکنند که مشیت خداوند پیش از هر چیزی بوده است و همه موجودات با مشیت او خلق شدهاند. مشیت به معنای ایجاد است و هر چیزی که خداوند بخواهد، محقق میشود.
حدیث نهم:
در روایت نهم، امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند خداوند چیزی را خواست و اراده کرد اما آن را دوست نداشت، از جمله اینکه به او نسبت دهند که یکی از سه خدا باشد یا اینکه به کفر بندگانش راضی باشد.
حدیث دهم:
در روایت دهم، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند علم و قضا و قدر پیش از همه چیز بوده و کامل شده است. خداوند به بندگان اجازه داده با اراده خود تصمیم بگیرند، اما معصیت به خاطر ضعف خودشان و اعمالشان است. نیکی از جانب خداست و شر به خاطر اعمال خود انسان است. در نهایت، خداوند بیان میکند که انسان را تنها به اعمال خودش عذاب میدهد و از او چیزی فراتر از توانش نخواسته است.
اختیار و توانایی ما
باب پنجاه و ششم: باب استطاعت
در این باب، امام صادق علیهالسلام به موضوع مهمی در زمینه اختیار و اراده انسانها، یعنی مسئله "استطاعت" یا توانایی انجام افعال، میپردازند. ایشان بیان میکنند که انسانها بدون آنکه خداوند به آنها استطاعت و توانایی عطا کند، قادر به انجام هیچ فعلی نیستند. توانایی انجام هر کاری، چه حرکت، چه سکون، و حتی تصمیمگیری برای انجام یا ترک یک عمل، همگی از جانب خداوند است و انسان بهتنهایی و بدون قدرتی که از سوی خداوند به او داده شده، توان انجام هیچ عملی را ندارد.
امام صادق علیهالسلام توضیح میدهند که تکلیف الهی – یعنی امر و نهیهایی که خداوند به بندگانش میدهد – پس از فراهم کردن استطاعت و توانایی انجام آن تکالیف بر انسانها وارد میشود. خداوند هرگز بندگانش را به انجام کاری که خارج از توان و قدرت آنهاست، امر نمیکند. بنابراین، مسئولیت انسان در برابر اعمالش تنها زمانی معنا پیدا میکند که خداوند پیش از آن توانایی لازم را به او داده باشد.
در روایتی دیگر، امام صادق علیهالسلام اشاره میکنند که خداوند هرگز بندگانش را بیش از ظرفیت و توان آنها مکلف نمیکند. هر دستوری که به بندگان داده شده، در حد توان و امکان آنهاست و اگر انسان نتواند کاری را انجام دهد، تکلیف آن از او برداشته شده است. این نشان از رحمت و عدالت خداوند دارد.
در بخش دیگری از این باب، امام صادق علیهالسلام به نقد دیدگاه قدریه میپردازند، که معتقدند انسانها اختیار کامل بر اعمال خود دارند و میتوانند هر کاری را به میل خود انجام دهند یا ترک کنند. امام برای رد این دیدگاه، مثالی ارائه میکنند و میگویند اگر کسی ادعا کند که میتواند هر چیزی را که دوست ندارد، فراموش کند یا چیزی را که دوست دارد، به خاطر بسپارد، ادعای نادرستی کرده است. امام این را به معنای نوعی ادعای خدایی میدانند، زیرا تنها خداوند است که چنین تواناییهایی را به انسانها میدهد.
بهطور خلاصه، امام صادق علیهالسلام بر این نکته تأکید دارند که انسانها تنها زمانی در برابر افعال خود مسئولیت دارند که خداوند توانایی لازم را به آنها داده باشد و هیچ عملی بدون اراده و قدرت الهی قابل انجام نیست. این دیدگاه تفاوتی بنیادی با نظریههایی مثل قدریه دارد که انسان را کاملاً مختار و مستقل از اراده خدا میدانند.
سعادت و شقاوت
باب پنجاه و هشتم: سعادت و شقاوت
این متن به توضیح برخی آموزههای امام صادق علیهالسلام درباره شقاوت و سعادت انسانها میپردازد. در ابتدا، امام صادق علیهالسلام درباره آیهای از قرآن که اشاره به غلبه شقاوت بر افراد دارد، توضیح میدهند که انسانها به دلیل اعمال خودشان به شقاوت دچار میشوند. سپس امام موسی بن جعفر علیهالسلام در پاسخ به پرسشی درباره معنای سخن پیامبر که میگوید "بدبخت کسی است که در شکم مادر بدبخت و خوشبخت کسی است که در شکم مادر خوشبخت شده"، توضیح میدهند که خداوند از پیش میداند که فرد در آینده چه اعمالی انجام خواهد داد و بر اساس آن، او را بهعنوان شقی یا سعید میشناسد. بنابراین، انسانها باید برای هدفی که خداوند آنها را برایش آفریده است، یعنی عبادت، عمل کنند.
در ادامه، امام صادق علیهالسلام میفرمایند که گاهی ممکن است فردی که سرنوشت خوشبختی دارد، مدتی از مسیر بدبختان عبور کند تا حدی که مردم او را بدبخت بدانند، اما در نهایت خوشبختی او را در بر میگیرد. همچنین ممکن است فردی که به سوی بدبختی میرود، مدتی در مسیر خوشبختان قرار گیرد، اما نهایتاً به شقاوت دچار شود.
در پایان، امام صادق علیهالسلام درباره آیهای دیگر از قرآن که خداوند میان انسان و قلب او حائل میشود، توضیح میدهند که این حائل شدن به این معناست که خداوند مانع از این میشود که انسان باطل را حق بداند. همچنین خداوند از طریق مرگ میان انسان و قلبش حائل میشود و او را از شقاوت به سوی سعادت هدایت میکند، اما هیچگاه کسی را از سعادت به شقاوت نمیبرد.
اختیار نه جبر و تفویض
باب پنجاه و نهم: نفی جبر و تفویض
در این باب در احادیث اول تا نهم، بیاناتی از امامان معصوم (علیهمالسلام) درباره موضوع جبر و اختیار بیان شده است. پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) تأکید میکند که خداوند هیچگاه به بدی و فحشا دستور نمیدهد و خیر و شر (سلامتی و بیماری) همه در دایره اراده خداوند قرار دارند.
از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) نقل شده که خداوند بندگان خود را به گناه مجبور نمیکند و عزت او اقتضا دارد که هرچه بخواهد، انجام شود. همچنین توضیح داده شده که میان جبر و اختیار جایگاه وسیعی وجود دارد.
امام صادق (علیهالسلام) مردم را به سه گروه در مسئله قضا و قدر تقسیم میکند: کسانی که به جبر معتقدند، کافر محسوب میشوند؛ کسانی که اختیار را به طور کامل به انسانها واگذار میدانند، نیز کافرند؛ و کسانی که به تکلیف بر اساس توانایی باور دارند و در صورت نیکویی خدا را حمد و در صورت خطا از او طلب آمرزش میکنند، مسلمانان حقیقی هستند.
امام رضا (علیهالسلام) نیز تأکید دارند که اطاعت و معصیت بدون اجبار و غلبه صورت میگیرند و خداوند بندگان را در حاکمیت خود رها نکرده است. هر کس که بتواند حدود این مفهوم را درک کند، میتواند با هر مخالفی به پیروزی برسد.
در نهایت، امام صادق (علیهالسلام) تأکید میکنند که جبر و تفویض مطلق وجود ندارند، بلکه راهی میان این دو است. امام رضا (علیهالسلام) نیز بیان میکنند که کسانی که به جبر معتقدند، شایسته دریافت زکات یا قبول شهادت نیستند، زیرا خداوند هرکسی را فقط به اندازه تواناییاش مکلف میکند و هیچکس مسئولیت گناه دیگری را بر عهده ندارد.
ادامه باب نفی جبر و تفوض
• در ادامه باب نفی جبر و تفویض، امام رضا (علیهالسلام) نقل میکنند که به ایشان گفته شد: «ای پسر رسول خدا! مردم ما را به اعتقاد به تشبیه و جبر متهم میکنند به دلیل روایاتی که از آباء شما نقل شده است.» امام فرمودند: «آیا روایاتی که در این زمینه از پدران من نقل شده بیشتر است یا آنچه از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نقل شده؟» فرد پاسخ داد: «آنچه از پیامبر نقل شده بیشتر است.» امام فرمودند: «پس بگویند پیامبر هم به تشبیه و جبر اعتقاد داشته است، اگر اینگونه است.» وقتی فرد گفت که مردم میگویند پیامبر چنین سخنی نگفته، امام فرمودند: «پس بگویند پدران من نیز چنین سخنی نگفتهاند و فقط به اشتباه نقل شده است.» سپس امام رضا (علیهالسلام) تأکید کردند که هرکس به جبر و تشبیه معتقد باشد، کافر و مشرک است و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. امام همچنین توضیح دادند که این احادیث نادرست را غالیان جعل کردهاند که عظمت خداوند را کوچک شمردهاند و کسانی که آنها را دوست دارند، دشمن ما هستند و کسانی که از آنها بیزارند، دوست ما هستند.
باب شصتم: باب قضاء و قدر
• در باب قضاء و قدر، امام صادق (علیهالسلام) بیان کردند که خداوند در روز قیامت از بندگانش درباره پیمانهایی که با آنها بسته است، سوال خواهد کرد و از آنچه بر آنها مقدر کرده، سوال نخواهد کرد.
• در روایت دیگری، مردی نزد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمد و درباره قضاء و قدر سوال کرد امام فرمودند: «قضاء و قدر دریایی عمیق است، در آن وارد نشو.» مرد دوباره سوال کرد و امام فرمودند: «راهی تاریک است، وارد آن نشو.» وقتی مرد برای سومین بار پرسید، امام فرمودند: «این سرّ خداوند است، پس به آن مشغول نشو.» سپس امام از مرد پرسیدند: «آیا رحمت خداوند بر بندگان قبل از اعمال آنها بوده یا اعمال آنها قبل از رحمت خدا؟» مرد پاسخ داد: «رحمت خداوند قبل از اعمال بندگان بوده است.» امام فرمودند: «پس برخیزید و به برادرتان که تازه اسلام آورده است، سلام کنید.»
در ادامه، مرد سوال دیگری پرسید: «آیا با مشیت اولیه است که ما حرکت میکنیم و دست به کار میشویم؟» امام فرمودند: «بله، همچنان در مشیت الهی هستی.» امام از او سه سوال دیگر پرسیدند که نتیجه آن این بود که انسانها هیچگاه خارج از مشیت الهی عمل نمیکنند.
ادامه باب شصتم
حدیث پنجم:
این متن شامل مجموعهای از احادیث از امامان معصوم (علیهمالسلام) درباره موضوعاتی همچون قضاء و قدر، جبر و اختیار، و اهمیت رضایت به مشیت الهی است.
در این حدیث، امیرالمومنین علی (علیهالسلام) در جنگ صفین بر اسب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) سوار بود و فرمود که اجل محافظ اوست و تا زمانی که زمان مرگش نرسد، هیچ خطری به او نخواهد رسید.
حدیث هشتم:
در این حدیث، امیرالمومنین علی (علیهالسلام) با حرکت از کنار دیواری مایل، نشان داد که انسان میتواند از قضاء به سوی قدر خداوند حرکت کند، بدون اینکه از مشیت او خارج شود.
حدیث یازدهم:
در این حدیث، امام رضا (علیهالسلام) از پیامبر نقل میکنند که هرکس به قضای خدا راضی نباشد و به قدر او ایمان نیاورد، باید به دنبال خدایی غیر از او بگردد.
حدیث دوازدهم:
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با گروهی از مؤمنان مواجه شد که رضایت به قضاء و تسلیم به امر خداوند را نشانه ایمان واقعی خود دانستند و پیامبر آنها را تحسین کرد.
حدیث سیزدهم:
امیرالمومنین علی (علیهالسلام) به مردی فرمود که اگر به قضاء و قدر خدا راضی نیست، باید رزق خداوند را نپذیرد و به دنبال پروردگاری دیگر باشد.
حدیث شانزدهم:
امام کاظم (علیهالسلام) مفهوم جواد بودن را توضیح دادند که به معنای انجام دادن واجبات الهی است و خداوند جواد است چه عطا کند و چه منع.
حدیث نوزدهم:
امام حسین (علیهالسلام) در پاسخ به معاویه فرمود که پدرش (امام علی) آگاه بود که آنچه به او مقدر شده، نمیتواند از او دور بماند و بالعکس.
حدیث بیست و هشتم:
مردی از اهل عراق از امیرالمومنین علی (علیهالسلام) درباره حرکت مسلمانان به سوی شام سؤال میکند و امام تأیید میکنند که این حرکت بر اساس قضاء و قدر الهی بوده است. اما امام توضیح میدهند که قضاء و قدر به معنای الزامآور بودن سرنوشت نیست؛ اگر اینگونه بود، پاداش و مجازات، امر و نهی الهی و همه قوانین معنوی بیمعنی میشدند. امام علی تأکید میکنند که خداوند به انسانها اختیار داده و آنها را به نیکی و دوری از گناه دعوت کرده است.
باب شصت و یکم
حدیث چهارم
امام باقر (علیهالسلام) بیان میکنند که در روز قیامت خداوند بر هفت گروه از افراد که در شرایط خاص بودهاند (مانند کودکان، افراد کمعقل، دیوانگان و غیره) احتجاج میکند. خداوند برای این افراد حجتی فراهم میکند و از آنها میخواهد که وارد آتشی شوند. هر کس از این فرمان اطاعت کند، آتش برای او خنک و سلامتی خواهد بود، اما کسانی که نافرمانی کنند، به جهنم خواهند رفت.
باب شصت و دوم
خداوند و مصالح بشر
این باب به این موضوع میپردازد که خداوند متعال همیشه به صلاح بندگانش عمل میکند.
در حدیث اول، خداوند میفرماید که هیچ چیز به اندازه قبض روح مؤمن برای او دشوار نیست، زیرا مرگ را نمیپسندد. همچنین، بنده با انجام واجبات به خدا نزدیک میشود و با نافلهها محبت الهی را جلب میکند. برخی مؤمنان با فقر، برخی با غنا، بیماری یا سلامتی ایمانشان قوی میشود و خدا بر اساس علم به دلهایشان تدبیر میکند.
در حدیث سوم، پیامبر (صلی الله علیه وآله) از مؤمنی سخن میگوید که اگر پاداش بیماری را بداند، آن را دوست خواهد داشت.
حدیث چهارم، از پیامبری روایت شده که مرگ را از گروهی رفع میکند اما به دلیل مشکلات ناشی از این امر، دوباره درخواست بازگشت به مرگ میکنند.
در حدیث پنجم، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تعجب خود را از مسلمانانی بیان میکند که هر حکمی از جانب خدا برایشان در نهایت خیر است.
در حدیث هشتم نیز امام صادق (علیه السلام) میفرماید که خداوند رزق مؤمنین را از جایی میدهد که انتظارش را ندارند، و این به افزایش دعا منجر میشود.
حدیث نهم
...ای پسر فضل! بهراستی خداوند تبارک و تعالی بهتر از خود بندگانشان، به حال آنان نظر دارد. آیا نمیبینی که در میان مردم، کسی جز کسانی که به دنبال برتری بر دیگران هستند وجود ندارد، حتی در میان آنان کسی هست که به ادعای الوهیت یا نبوت یا امامت بدون حق آن تمایل دارد، با وجود اینکه در خود کمبود، ناتوانی، ضعف، حقارت، نیاز، فقر، دردها و مرگ غالب بر همه آنان را میبینند. ای پسر فضل! خداوند جز آنچه که به صلاح بندگانش باشد انجام نمیدهد و به مردم هیچ ظلمی نمیکند، ولی مردم خود به خود ظلم میکنند.
حدیث دهم
امام صادق (علیه السلام) در توضیح آیه «و همچنان در اختلاف خواهند بود، مگر کسانی که پروردگارت به آنها رحم کند و برای همین خلقشان کرده است» میفرماید: خداوند آنان را خلق کرده است تا اعمالی انجام دهند که مستحق رحمت او شوند و سپس بر آنان رحم میکند.
حدیث یازدهم
امام زین العابدین (علیه السلام) در توضیح آیه «اوست که زمین را برای شما همچون فرشی قرار داد» میفرماید: خداوند زمین را مناسب طبیعتها و بدنهای شما قرار داده، نه بسیار گرم تا شما را بسوزاند و نه بسیار سرد تا شما را یخزده کند. همچنین، زمین را محکم ساخته تا بتوانید از آن بهره ببرید و بر آن زندگی کنید.
حدیث دوازدهم
امام باقر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل میکند که خداوند میفرماید: برخی از بندگان مؤمن من در عبادت بسیار کوشش میکنند، از خواب و راحتی خود میگذرند و به عبادت شبانه مشغول میشوند. اما من برای نگهداشتن آنان از خودپسندی و دور کردنشان از فتنه، گاهی خواب را بر آنان مسلط میکنم تا از خود راضی نشوند.
حدیث سیزدهم
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) وحی کرد: ای موسی! هیچ مخلوقی را نیافریدم که نزد من محبوبتر از بنده مؤمنم باشد. من او را به چیزی که برایش بهتر است مبتلا میکنم و در نعمت قرار میدهم. من به حال بندهام آگاهترم و او باید بر بلاهای من صبر کند و شکر نعمتهایم را به جا آورد.
باب شصت و سوم
امر و نهی و وعد و وعید
در این باب به مسئله امر و نهی الهی و پاداش و عذاب پرداخته شده است.
حدیث اول
امام صادق علیهالسلام فرمود: مردم به انجام کارهایی مأمور و از برخی امور نهی شدهاند، و اگر کسی عذری داشته باشد، خداوند او را معذور میدارد.
حدیث ششم
امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: خداوند تنها اهل کفر، انکار، گمراهی و شرک را در جهنم جاودانه میکند. مؤمنانی که از گناهان کبیره اجتناب کنند، درباره گناهان کوچک مورد بازخواست قرار نمیگیرند. همچنین شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای اهل گناهان کبیره از امت است، به شرطی که از گناهان خود پشیمان شده باشند. اگر کسی از گناه کبیره پشیمان نباشد، مؤمن نیست و شفاعت شامل حال او نمیشود.
حدیث هفتم
امام صادق علیهالسلام فرمود: اگر کسی قصد انجام کار نیکی داشته باشد و آن را انجام ندهد، یک حسنه برای او نوشته میشود. اگر آن را انجام دهد، ده برابر پاداش میگیرد و ممکن است تا هفتصد برابر نیز افزایش یابد. اگر کسی قصد گناه کند و آن را انجام ندهد، هیچ گناهی برای او نوشته نمیشود و برای ترک گناه یک حسنه به او داده میشود. اما اگر گناه را انجام دهد، به او فرصت توبه داده میشود و اگر توبه کند، گناهش بخشیده میشود، اما اگر توبه نکند، گناه برای او ثبت میشود.
باب شصت و چهارم
باب تعریف و بیان و حجت و هدایت
حدیث دوم
محمد بن حکیم گفت: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: شناخت از آنِ چه کسی است؟ امام فرمود: از آنِ خداوند عزّ و جلّ است و بندگان در آن دخالتی ندارند.
حدیث سوم
امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ بر مردم بهوسیله آنچه به آنها عطا کرده و آنچه به آنها شناسانده است، اتمام حجت کرده است.
حدیث چهارم
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و خداوند هرگز گروهی را پس از هدایتشان گمراه نمیکند تا اینکه به آنان روشن کند از چه باید بپرهیزند» فرمود: تا زمانی که خداوند به آنان نشان دهد چه چیزی او را خشنود و چه چیزی او را به خشم میآورد. در آیه «و نفس را به فجور و تقوا الهام کرد» امام فرمود: خداوند به او روشن کرد که چه چیزهایی را باید انجام دهد و از چه چیزهایی باید پرهیز کند. در آیه «ما راه را به او نشان دادیم، خواه شکرگزار باشد و خواه ناسپاس» امام فرمود: خداوند به او شناساند که یا راه را بگیرد یا آن را ترک کند. و در آیه «و اما ثمود، آنان را هدایت کردیم، اما آنان نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند» امام فرمود: خداوند به آنها شناساند، اما آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند، در حالی که میدانستند.
حدیث پنجم
امام صادق علیهالسلام فرمود: از او درباره آیه «ما دو راه به او نشان دادیم» پرسیدم. امام فرمود: راه خیر و راه شر.
حدیث ششم
امام صادق علیهالسلام فرمود: شش چیز است که بندگان در آن دخالتی ندارند: شناخت، جهل، رضایت، خشم، خواب و بیداری.
حدیث هفتم
امام صادق علیهالسلام فرمود: بر خدا لازم نیست که مخلوقاتش را پیش از اینکه به آنها بشناساند، بشناسند. اما بر مخلوقات است که وقتی خداوند به آنها شناساند، آن را بپذیرند.
باب شصت و پنجم
مناظره امام رضا علیه السلام با علمای فلاسفه و سایر ادیان
در این باب، هنگامی که امام رضا علیهالسلام به نزد مأمون آمد، مأمون به فضل بن سهل دستور داد تا اصحاب مقالات و متکلمان از ادیان مختلف همچون جاثلیق، رأس الجالوت، صابئین، زرتشتیان و رومیان را جمع کند تا امام رضا علیهالسلام با آنها مناظره کند. فضل بن سهل آنها را جمع کرد و مأمون از امام دعوت کرد تا در جلسه حضور یابد و با این افراد مناظره کند. امام رضا علیهالسلام دعوت مأمون را پذیرفت و به او پیغام داد که فردا صبح نزد او خواهد آمد.
حسن بن محمد نوفلی در این میان نگرانی خود را از مناظره با اصحاب مقالات ابراز کرد و به امام گفت که این افراد اهل انکار و مباحثهاند و ممکن است سعی کنند امام را به چالش بکشند. امام رضا علیهالسلام با لبخند به نوفلی اطمینان داد که نگران نیست و فرمود که مأمون زمانی پشیمان خواهد شد که امام با استفاده از تورات، انجیل، زبور و زبانهای مختلف با هر گروه استدلال کند و آنها پس از شکست در حجتهایشان به سخن امام بازگردند.
ادامه روایت امام رضا علیه السلام
این روایت درباره مناظره امام رضا (علیه السلام) با جاثلیق، یکی از رهبران مسیحی، در حضور مأمون است. مأمون از جاثلیق میخواهد که با امام رضا (علیه السلام) بحث کند. جاثلیق ابتدا میگوید که نمیتواند با کسی که به کتابی (قرآن) استناد میکند و او آن را قبول ندارد، مناظره کند. امام رضا (علیه السلام) به او پیشنهاد میدهد که اگر از انجیل خود او استدلال کند، آیا آن را میپذیرد؟ جاثلیق این پیشنهاد را قبول میکند.
امام رضا (علیه السلام) به شواهدی از انجیل اشاره میکند که در آن به پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت (علیهمالسلام) بشارت داده شده است. جاثلیق پس از شنیدن این شواهد و استدلالهای امام رضا (علیه السلام)، نمیتواند آنها را انکار کند و به صحت آنچه در انجیل آمده، اقرار میکند. در پایان، امام رضا (علیه السلام) از حاضران میخواهد که بر این اقرار شهادت دهند.
این مناظره نشاندهنده دانش گسترده امام رضا (علیه السلام) و استفاده از منابع دینی خود جاثلیق برای اثبات حقایق اسلام و نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) است.
ادامه مناظره امام رضا علیه السلام
امام رضا (علیه السلام) در مناظرهای با جاثلیق، اسقف مسیحی، درباره حضرت عیسی (علیه السلام) و ادعای پرستش او بحث کردند. جاثلیق مدعی بود که عیسی به دلیل زنده کردن مردگان و شفا دادن نابینایان شایسته پرستش است. امام رضا (علیه السلام) به او پاسخ دادند که سایر پیامبران مانند یَسَع و حزقیل نیز همین معجزات را انجام دادهاند، اما مردم آنها را به عنوان خدا نپذیرفتند. امام همچنین به داستانهایی از تورات، انجیل و قرآن اشاره کردند که نشان میدهد این معجزات به اذن خدا انجام میشود و دلیلی بر الوهیت فرد نیست. در نهایت، جاثلیق سخن امام رضا (علیه السلام) را پذیرفت و به یکتایی خداوند اعتراف کرد.
در این بخش از مناظره امام رضا (علیهالسلام) با علمای یهود و مسیحی، امام به سراغ رأس الجالوت (عالم یهود) و جاثلیق (عالم مسیحی) میرود و از شواهد تورات و انجیل درباره پیامبر اسلام و ویژگیهای امت او سخن میگوید. امام از رأس الجالوت میپرسد که آیا در تورات به آمدن پیامبر اسلام و امت او اشاره شده است، و رأس الجالوت این امر را تایید میکند.
سپس امام به جاثلیق اشاره میکند که آیا در کتاب اشعیاء اشارهای به آمدن پیامبر اسلام شده است. امام به عبارتی از اشعیاء اشاره میکند که در آن از سوار بر الاغ و شتر یاد شده است، که جاثلیق آن را تایید میکند. امام همچنین به سخنی از حضرت عیسی (علیهالسلام) در انجیل اشاره میکند که از آمدن فارقلیط، که مشخصاتی مشابه پیامبر اسلام دارد، خبر میدهد. جاثلیق نیز صحت این مطلب را تایید میکند.
در ادامه، امام درباره تاریخ انجیلهای امروزی و تفاوت آنها با انجیل نخستین سوال میپرسد. امام توضیح میدهد که پس از از دست رفتن انجیل نخستین، علمای مسیحی به تدریج بخشهایی از آن را از حفظ نقل کردند و در نهایت چهار انجیل فعلی را تدوین نمودند. جاثلیق در پاسخ اعتراف میکند که از این مسائل اطلاع نداشته و از علم امام در این زمینه بهرهمند شده است.
ادامه مناظره امام رضا علیه السلام
مرقابوس درباره نسبت عیسی بن مریم گفته است که او کلمه خداوند است که در بدن انسانی دمیده شده و به انسان تبدیل گشته است. همچنین، ألوقا بیان کرده که عیسی بن مریم و مادرش دو انسان از گوشت و خون بودند که روحالقدس در آنها وارد شد. سپس سخنانی از عیسی نقل شده که او در شهادت بر خود میگوید: "به راستی به شما میگویم، ای حواریون، هیچ چیزی به آسمان بالا نمیرود مگر آنچه از آنجا نازل شده است، به جز سوار شتری که خاتم پیامبران است؛ او به آسمان بالا میرود و سپس پایین میآید." جاثلیق نیز این سخنان را انکار نکرد و گفت که اینها سخنان عیسی هستند.
امام رضا (علیه السلام) پس از آن از جاثلیق پرسید: چه میگویی درباره شهادت ألوقا و مرقابوس و متی بر عیسی و آنچه که به او نسبت دادهاند؟ جاثلیق پاسخ داد که آنها به عیسی دروغ بستند. سپس امام رضا (علیه السلام) با اشاره به مدحهایی که جاثلیق و قوم او درباره علمای انجیل و درستی سخنانشان گفته بودند، پرسید که چرا اکنون سخنان آنها را رد میکنند. جاثلیق درخواست کرد که از این بحث معاف شود و امام رضا (علیه السلام) نیز او را معاف کرد و سپس از او خواست که هر چه میخواهد بپرسد.
در ادامه، امام رضا (علیه السلام) از رأس الجالوت پرسید که آیا او سؤال میپرسد یا امام باید از او بپرسد. رأس الجالوت گفت که او سؤال خواهد کرد، اما فقط دلیلی را از تورات، انجیل، زبور یا صحف ابراهیم و موسی میپذیرد. امام رضا (علیه السلام) نیز قبول کرد که تنها از این کتب دلیل بیاورد. رأس الجالوت خواست که نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را از تورات اثبات کند. امام رضا (علیه السلام) به وصیتی از موسی در تورات اشاره کرد که گفته بود: "پیامبری از برادران شما به سوی شما خواهد آمد، پس او را تصدیق کنید."
سپس امام رضا (علیه السلام) توضیح داد که بنیاسرائیل برادرانی جز فرزندان اسماعیل ندارند و این وصیت موسی به پیامبری محمد (صلی الله علیه وآله) اشاره دارد. رأس الجالوت این گفته را انکار نکرد و خواست که امام رضا (علیه السلام) آن را از تورات برایش روشنتر کند. امام رضا (علیه السلام) از تورات نقل کرد که "نور از کوه طور سینا آمد، و از کوه ساعیر بر ما تابید، و از کوه فاران آشکار شد." امام علیه السلام توضیح داد که این اشاره به وحیای است که بر موسی، عیسی و محمد (صلی الله علیه وآله) نازل شده است.
در نهایت، امام رضا (علیه السلام) به پیشگویی شعیا پیامبر در تورات اشاره کرد که گفته بود: "دو سواره را دیدم که زمین برای آنها روشن شد، یکی بر الاغ سوار بود و دیگری بر شتر." امام رضا (علیه السلام) توضیح داد که سوار بر الاغ عیسی بن مریم و سوار بر شتر محمد (صلی الله علیه وآله) است. رأس الجالوت این تفسیر را نیز انکار نکرد و پذیرفت که این سخن از تورات است.
ادامه مناظره امام رضا علیه السلام با یهودیان و زردشتیان
امام رضا (علیه السلام) در گفتگو با رئیس الجالوت از او درباره نبوت موسی بن عمران (علیه السلام) پرسید و رئیس الجالوت پاسخ داد که موسی معجزاتی مانند شکافتن دریا و تبدیل عصا به مار آورد که هیچکس توان انجام آنها را ندارد. امام رضا (علیه السلام) استدلال کرد که اگر دلیل نبوت موسی این معجزات است، پس باید هر کسی که معجزات مشابهی آورد، پیامبر باشد. رئیس الجالوت پاسخ داد که موسی بینظیر بود و پیامبران دیگر باید همانند او معجزاتی داشته باشند.
سپس امام رضا (علیه السلام) به معجزات حضرت عیسی (علیه السلام) مانند زنده کردن مردگان و شفای بیماران اشاره کرد و از رئیس الجالوت پرسید که چرا به عیسی ایمان نمیآورد. رئیس الجالوت پاسخ داد که او این معجزات را ندیده است. امام رضا (علیه السلام) با تأکید بر اینکه همانطور که معجزات موسی از طریق افراد موثق به آنها رسیده، معجزات عیسی نیز به طور متواتر نقل شده است، استدلال کرد که چگونه آنها به موسی ایمان دارند اما به عیسی ایمان نمیآورند.
در پایان، امام رضا (علیه السلام) از هربذ اکبر درباره زردشت پرسید و او پاسخ داد که زردشت قوانینی آورده که پیش از او کسی نیاورده بود و این را از گذشتگان شنیدهاند. امام رضا (علیه السلام) فرمود که همانطور که آنها به دلیل اخبار متواتر به زردشت ایمان آوردند، باید به پیامبران دیگر نیز ایمان بیاورند.
ادامه مناظره امام رضا علیه السلام با فلاسفه
امام رضا (علیه السلام) به حاضران فرمود که هرکس مخالف اسلام است و سؤالی دارد، بدون خجالت بپرسد. عمران صابئی، یکی از متکلمان، برخاست و گفت که پس از سفرهایش به کوفه، بصره، شام و جزیره، نتوانسته کسی را پیدا کند که یگانگی خدا را ثابت کند و از امام رضا (علیه السلام) اجازه پرسیدن سؤالی را خواست. امام رضا (علیه السلام) او را به پرسیدن تشویق کرد و از او خواست که انصاف را رعایت کند.
عمران درباره موجود اول و خلق پرسید و امام رضا (علیه السلام) پاسخ داد که خداوند همواره یگانه بوده و هیچ چیز دیگری با او نبوده است. سپس خداوند خلقی جدید و متفاوت آفرید، بدون اینکه از چیزی الگو بگیرد یا به آنها نیازی داشته باشد. او تفاوتها و اتحادهایی در میان خلق ایجاد کرد و رنگها و مزههای مختلف را پدید آورد، بدون اینکه اینها برای خداوند ضرورتی داشته باشند.
امام رضا (علیه السلام) توضیح داد که اگر خداوند نیاز به خلق داشت، باید تعداد بیشتری از مخلوقات را میآفرید تا به او کمک کنند، اما خداوند به هیچ نیازی وابسته نیست. خلق خداوند از روی نیاز نبوده است، بلکه او نیازهای مخلوقات را به یکدیگر منتقل کرده و برخی را بر دیگری برتری داده است، بدون اینکه به این برتری یا خواری نیازی داشته باشد.
در این متن، عمران از امام رضا (علیهالسلام) درباره حدود و مرزهای آفرینش خداوند و انواع آن سؤال میکند. امام رضا (علیهالسلام) توضیح میدهند که آفرینش به شش نوع تقسیم میشود: چیزهای قابل لمس، دارای وزن، قابل دیدن، روح که وزنی ندارد، و چیزهایی که لمس، حس، رنگ و مزه ندارند. همچنین اعمال و حرکات هستند که اشیاء را تغییر میدهند و بدون زمان خاصی به حرکت خود ادامه میدهند.
در بخش دیگری از گفتگو، عمران درباره علم خداوند و اینکه آیا او به ضمیر علم دارد یا خیر، سؤال میکند. امام رضا (علیهالسلام) پاسخ میدهند که اگر خداوند به ضمیر علم داشته باشد، باید بتوان آن ضمیر را محدود و تعریف کرد که این امکانپذیر نیست. امام سپس توضیح میدهند که علم خداوند به اشیاء با حضور خود اشیاء نزد اوست و نیاز به ضمیر یا تصویر ذهنی ندارد.
در نهایت، امام رضا (علیهالسلام) تأکید میکنند که خداوند واحد است و به هیچگونه تجزیه و تقسیم شبیه مخلوقات نیازی ندارد. علم و قدرت او فراتر از تصورات محدود انسانی است و توصیف او با ضمیر یا تجزیه مانند مخلوقات، اشتباه است.
عمران به امام رضا (علیه السلام) گفت: «ای سرورم! آیا به من نمیگویی درباره خالق وقتی که یکی است و هیچ چیزی غیر از او وجود ندارد و هیچ چیزی با او نیست، آیا با خلق کردن مخلوقات تغییری در او ایجاد نشده است؟» امام رضا (علیه السلام) فرمود: «خداوند عزّوجل با خلق مخلوقات تغییری پیدا نکرد، اما مخلوقات با تغییر او تغییر میکنند.» عمران پرسید: «پس ما او را به وسیله چه شناختیم؟» امام فرمود: «به وسیله غیر او.» عمران پرسید: «آن غیر او چیست؟» امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ارادهاش، نامش، صفتش و چیزهای مشابه آن. و همهی اینها مخلوق و حادث هستند که تحت تدبیر او قرار دارند.» عمران گفت: «ای سرورم! پس او چه چیزی است؟» امام رضا (علیه السلام) فرمود: «او نوری است به معنایی که...»
در ادامه، امام رضا (علیه السلام) در تبیین مفهوم نور و ارادهی خداوند توضیح میدهند که او فراتر از مخلوقات و تغییرات است و نوری هدایتگر برای اهل آسمان و زمین است. عمران در این بخش از امام میپرسد: «ای سرورم! آیا او قبل از خلقت ساکت بوده و سپس ناطق شده است؟» امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «سکوت تنها پس از سخن گفتن معنا پیدا میکند، و برای خداوند چنین حالتی وجود ندارد. مثالی در این باره این است که نمیتوان به چراغ گفت که ساکت است و سخن نمیگوید، زیرا چراغ در حالی که روشن است، نیازی به فعل یا سخن ندارد، بلکه با نورش به ما روشنی میبخشد و ما از آن بهره میبریم.»
این گفتگو بیانگر عمق مفاهیم توحیدی و فلسفی امام رضا (علیه السلام) است که با تشبیهات و توضیحات دقیق به سؤالات عمران پاسخ میدهند تا فهم بهتری از ماهیت خداوند و رابطهاش با مخلوقات ارائه کنند.
عمران به امام رضا (علیه السلام) گفت: «ای سرورم! من معتقد بودم که موجود (خداوند) در فعل خود با خلق مخلوقات دچار تغییر شده است.» امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ای عمران! در سخنت اشتباه کردی که گفتی موجودی در برخی وجوه تغییر میکند تا جایی که ذات او تغییر یابد. ای عمران! آیا دیدهای که آتش خودش را تغییر دهد یا حرارت خود را بسوزاند؟ یا آیا تاکنون دیدهای که فرد بینا چشم خود را ببیند؟» عمران پاسخ داد: «نه، چنین چیزی ندیدهام.»
عمران سپس پرسید: «ای سرورم! آیا او در مخلوقات است یا مخلوقات در او؟» امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ای عمران! خداوند از چنین چیزی برتر و بالاتر است. او نه در مخلوقات است و نه مخلوقات در او. او بالاتر از این تصورات است. حالا چیزی را به تو یاد میدهم که با آن او را بشناسی، و هیچ نیرویی جز به وسیله خدا نیست. به من بگو، آیا تو در آینه هستی یا آینه در تو؟»
در ادامه، امام رضا (علیه السلام) برای روشنتر شدن مفهوم، مثالی از آینه میزند و توضیح میدهد که نه انسان در آینه است و نه آینه در انسان، بلکه نور است که باعث میشود هر دو (انسان و آینه) یکدیگر را بشناسند. امام رضا (علیه السلام) با این مثال بیان میکند که همانطور که نور میان تو و آینه هست و شما را به یکدیگر نشان میدهد بدون اینکه در یکی از شما باشد، شناخت خداوند نیز از طریق نشانههای او و بدون حضور مستقیم در مخلوقات امکانپذیر است.
این متن به شرح و توضیح توحید و شناخت خداوند میپردازد. امام رضا (علیه السلام) بیان میکنند که خداوند پیش از هر ابداع و خلقی بوده و هیچ چیزی قبل از او یا همراه او نبوده است. او حروف و معانی را برای هدف و معنا خلق میکند و این حروف تنها زمانی دارای معنا میشوند که با هم ترکیب شوند و دلالت بر معنایی خاص داشته باشند. خداوند با ترکیب این حروف و ایجاد معانی جدید، صفات و اسامی خود را برای شناخت مخلوقات آشکار میکند.
امام رضا (علیه السلام) توضیح میدهند که صفات و اسامی خداوند دلالت بر کمال و وجود او دارند، اما نمیتوانند بر محدودیتهایی مانند ابعاد فیزیکی (طول، عرض، وزن و رنگ) دلالت کنند. خداوند با صفات و اسامیاش شناخته میشود و نه با ویژگیهای فیزیکی. انسانها خداوند را از طریق صفات او درک میکنند و نیازی به دیدن یا لمس کردن او با ابزار حسی ندارند.
در نهایت، امام رضا (علیه السلام) تأکید میکنند که اگر صفات و اسامی خداوند بر او دلالت نمیکردند، عبادت مخلوقات تنها به اسامی و صفات محدود میشد، بدون اینکه به معنای واقعی خداوند دست یابند. بنابراین، شناخت خداوند از طریق صفات و اسامی او امکانپذیر است و او با آفرینشهایش برای مخلوقات شناخته میشود.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: «بدان که هیچ صفتی بدون موصوف، و هیچ اسمی بدون معنایی، و هیچ حدّی بدون محدودیتی نیست. و همه صفات و اسامی دلالت بر کمال و وجود میکنند، اما دلالت بر احاطه ندارند، همان گونه که دلالت بر حدودی مانند مربع، مثلث، یا مسدس ندارند. زیرا شناخت خداوند عزوجل و تبارک، از طریق صفات و اسامی ممکن است، نه از طریق تحدید به طول، عرض، کمیّت، کثرت، رنگ، وزن و موارد مشابه. و هیچ یک از اینها به خداوند تبارک و تعالی تعلق ندارد تا مخلوقات او را با شناختن خودشان به طور ضروری که قبلاً ذکر کردیم، بشناسند. بلکه به خداوند با صفاتش اشاره میشود، و به وسیله اسامیاش او شناخته میشود، و با خلقش به او استدلال میشود، به گونهای که جوینده و کاوشگر نیازی به دیدن با چشم، شنیدن با گوش، لمس با دست، یا احاطه با دل ندارد. اگر صفات او جلاله ثناؤه دلالتی بر او نداشتند و اسامی او به سوی او دعوت نمیکردند، و آثار خلق او به معنای او نمیرسید، عبادت مخلوقات نسبت به اسامی و صفات او بدون شناخت از حقیقت او میبود. و اگر چنین بود، آنگاه معبود و یکتاپرستشدهای که مورد پرستش قرار میگرفت، غیر از خداوند متعال میبود، زیرا صفات و اسامی او غیر از اوست. آیا فهمیدی؟ گفت: بله، ای سرور من.»
امام رضا (علیه السلام) در این سخن، مردم را از پیروی گفتار جاهلان برحذر داشته و توضیح میدهد که خداوند هم در دنیا و هم در آخرت حضور دارد؛ بنابراین، باید به او امید داشت و از او اطاعت کرد. ایشان بیان میکند که برخی از مردم درک حقیقی از خدا ندارند و از علم الهی بیبهرهاند، چرا که خداوند علم خود را مخصوص کسانی قرار داده که اهل تعقل و فهماند.
در ادامه، امام به سوال عمران دربارهی ابداع و خلق پاسخ میدهد و میفرماید که ابداع، خلقی ثابت است و چیزی جز مخلوق خداوند نیست. خداوند هر آنچه آفریده، از خود اوست و هر کدام ویژگیها و حالاتی دارند که خداوند آنها را قابل درک برای انسانها قرار داده است.
در پایان، امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به سوال عمران درباره نیازمندی خداوند به خلقش، میفرماید که خداوند نیازی به چیزی ندارد و همه موجودات را به اراده و قدرت خود نگه میدارد. تنها خداوند و برگزیدگان او به حقیقت این امور آگاه هستند و در نهایت عمران با پذیرش این سخنان، ایمان خود را به توحید و نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) اعلام میکند.
باب ۶۶: ذکر مجلس امام رضا (علیهالسلام) با سلیمان مروزی، متکلم خراسان، نزد مأمون در موضوع توحید
سلیمان مروزی، متکلم خراسان، به دستور مأمون برای مناظره با امام رضا (علیهالسلام) به مجلس او دعوت شد. مأمون سلیمان را گرامی داشت و به او گفت که پسر عمویش، امام رضا (علیهالسلام)، از حجاز آمده و به بحث کلام و علمای آن علاقهمند است. مأمون به سلیمان گفت که قصد دارد امام را در مناظرهای مغلوب کند و از او خواست تا امام را در استدلالی مغلوب کند. سلیمان پذیرفت و مأمون از امام رضا (علیهالسلام) خواست تا برای مناظره به مجلس بیایند.
امام رضا (علیهالسلام) به مجلس مأمون آمدند و عمران صابئی نیز در آنجا حاضر بود. عمران به مأمون گفت که سلیمان به مسئله بداء اعتقادی ندارد و او را برای مناظره در این موضوع دعوت کرد. مأمون از امام رضا (علیهالسلام) خواست تا نظر خود را درباره اختلاف بیان کنند. امام با ذکر آیات قرآنی مانند «آیا انسان به یاد نمیآورد که ما او را از هیچ آفریدیم» و «اوست که آفرینش را آغاز میکند و سپس باز میگرداند» بر لزوم اعتقاد به بداء تاکید کردند.
سلیمان پرسید که آیا امام رضا (علیهالسلام) در مورد بداء از پدرانشان چیزی نقل کردهاند. امام رضا (علیهالسلام) از امام صادق (علیهالسلام) نقل کردند که خداوند دو نوع علم دارد: علمی پنهان که در آن بداء رخ میدهد و فقط خود خدا از آن آگاه است و علمی که به فرشتگان و پیامبرانش داده شده و علمای اهل بیت پیامبر نیز از آن آگاهاند. سپس سلیمان خواست که امام رضا (علیهالسلام) از قرآن دلیلی برای اثبات بداء بیاورند و امام به آیهای استناد کردند که در آن خداوند تصمیم خود درباره عذاب قوم را تغییر داد.
امام رضا (علیهالسلام) سپس از روایتی دیگر نقل کردند که در آن خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که پادشاهی را از مرگ او مطلع کند، اما پس از دعا و درخواست پادشاه، خداوند عمر او را افزایش داد. امام توضیح دادند که خداوند بنا بر حکمتش هر چیزی را میتواند تغییر دهد و کسی نمیتواند از او سوال کند. سپس امام رضا (علیهالسلام) به سلیمان اشاره کردند که دیدگاه او شبیه یهودیان است که میگفتند «دست خدا بسته است» و معتقد بودند خدا از امور فارغ شده است، در حالی که قرآن میفرماید دستهای آنان بسته و مورد لعنت قرار گرفتهاند.
به درستی که شنیدم گروهی از مردم از پدرم، امام موسی بن جعفر (علیهالسلام)، درباره «بداء» پرسیدند. پدرم فرمودند: «چه ایرادی دارند مردم بر بداء و اینکه خداوند گروهی را برای امر خود نگاه دارد و آنها را به امید برساند؟» سپس سلیمان پرسید: «آیا به من نمیگویی درباره "ما آن را در شب قدر نازل کردیم" این آیه برای چه نازل شده است؟» امام رضا (علیهالسلام) پاسخ دادند: «ای سلیمان، شب قدر شبی است که خداوند در آن مقدر میکند آنچه را که در سال رخ خواهد داد، از زندگی و مرگ و خیر و شر و روزی، و آنچه را که از آن شب مقرر شده، از امور حتمی است.»
سلیمان گفت: «اکنون فهمیدم، فدایت شوم، باز هم به من بگو.» امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «ای سلیمان، برخی از امور نزد خداوند تبارک و تعالی متوقف است و او هر کدام را بخواهد جلو میاندازد و هر کدام را بخواهد به تأخیر میاندازد. ای سلیمان، امام علی (علیهالسلام) میفرمود: علم دو گونه است؛ علمی که خداوند به فرشتگان و پیامبرانش آموخته و آنچه را به آنان آموخته، حتماً واقع میشود و نه خداوند و نه فرشتگان و نه پیامبرانش آن را تکذیب نمیکنند، و علمی که نزد خداوند محفوظ است و هیچ یک از مخلوقاتش را بر آن آگاه نکرده است؛ خداوند از آنچه بخواهد جلو میاندازد و از آنچه بخواهد به تأخیر میاندازد و آنچه را بخواهد محو میکند و آنچه را بخواهد ثابت میدارد.»
سلیمان به مأمون گفت: «ای امیر مؤمنان، بعد از امروز دیگر انکار نمیکنم، اگر خدا بخواهد.» مأمون به سلیمان گفت: «ای سلیمان، از امام رضا (علیهالسلام) هر چه میخواهی بپرس و بر توست که نیکو بشنوی و منصف باشی.» سلیمان گفت: «ای سرور من، از شما سوالی دارم.» امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «بپرس هر چه میخواهی.» سلیمان گفت: «درباره کسی که اراده را به عنوان یک نام و صفت مانند حی، سمیع، بصیر و قدیر بداند چه میفرمایید؟» امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «شما میگویید که اشیا به وجود آمده و متفاوت شدهاند چون خداوند خواسته و اراده کرده است، ولی نمیگویید اشیا به وجود آمده و متفاوت شدهاند چون خداوند شنوا و بیناست. این دلیلی است که اراده مانند سمیع و بصیر و قدیر نیست.»
سلیمان گفت: «او همیشه اراده داشته است.» امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «پس ارادهاش از ذات او جداست؟» سلیمان گفت: «بله.» امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «پس تو چیزی غیر از ذات خدا را اثبات کردی که همیشه وجود داشته است.» سلیمان گفت: «من چیزی اثبات نکردهام.» امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «آیا اراده مخلوق است؟» سلیمان گفت: «نه، مخلوق نیست.» مأمون به سلیمان بانگ زد و گفت: «ای سلیمان، آیا با مثل او به جدل میپردازی؟ انصاف داشته باش و به کسانی که اطراف تو هستند و اهل نظرند نگاه کن.» سپس مأمون به امام رضا (علیهالسلام) گفت: «ای اباالحسن، با او سخن بگو، او سخنگوی خراسان است.» امام رضا (علیهالسلام) مسأله را دوباره برای او بیان کردند و فرمودند: «ای سلیمان، اگر چیزی ازلی نباشد، مخلوق است و اگر مخلوق نباشد، ازلی است.»
این بخش از حدیث به سه دسته عمده تقسیم میشود:
1گفتگو درباره روش بیان مطالب: امام رضا (علیهالسلام) از سلیمان میپرسند آیا او و همراهانش با مردم به گونهای سخن میگویند که قابل فهم باشد یا نه. سلیمان پاسخ میدهد که آنها بهگونهای صحبت میکنند که مردم بفهمند. سپس امام رضا به تناقضاتی در گفتههایشان اشاره کرده و بیان میکنند که اگر مردم مفاهیم پیچیده الهی همچون اراده و ارادهکننده را درک نکنند، ادعای دانش بدون معرفت میشود.
بحث درباره علم خداوند: امام رضا (علیهالسلام) از سلیمان میپرسند آیا خداوند به همه آنچه در بهشت و جهنم خواهد بود، علم دارد و آیا آنچه خدا میداند که در آن دو مکان اتفاق خواهد افتاد، محقق خواهد شد. سلیمان پاسخ میدهد بله. امام سپس به او توضیح میدهند که اگر خداوند به آینده این دو مکان علم دارد و چیزی از آنها کم نمیشود، پس باید این علم شامل افزایش و استمرار نعمت یا عذاب باشد.
مسئله افزایش و بیپایانی: امام رضا (علیهالسلام) توضیح میدهند که علم خداوند به بهشت و جهنم، در عین اینکه شامل افزایش است، به معنای محدودیت نیست. سلیمان که علم بیپایان و خلود را میپذیرد، در پایان با اشاره امام رضا متوجه میشود که علم و اراده الهی به گونهای است که بیپایان بودن بهشت و جهنم با علم خداوند سازگار است و محدودیتی در اراده و علم الهی ایجاد نمیکند.
در این گفتگوی عمیق میان امام رضا (علیهالسلام) و سلیمان، موضوع اراده الهی و مخلوق بودن آن به بحث گذاشته میشود. امام از سلیمان میپرسند که آیا اراده فعل است و سلیمان پاسخ میدهد که اراده فعل است؛ امام توضیح میدهند که اگر اراده فعل باشد، پس مخلوق و حادث است، زیرا هر فعل حادث است. این پرسش و پاسخ نشان میدهد که دیدگاه سلیمان درباره اراده خداوند با اصول کلامی اهل بیت (علیهمالسلام) تفاوت دارد.
در ادامه بحث، امام رضا (علیهالسلام) توضیح میدهند که شنیدن و دیدن مانند اراده نیستند، چون آنها مخلوق نیستند اما اراده مخلوق و حادث است. سلیمان تلاش میکند اراده را مانند شنیدن، دیدن و علم بداند و آن را صفت ازلی خداوند بشمارد، اما امام پاسخ میدهند که در این صورت انسان نیز باید ازلی باشد چون مخلوق اراده الهی است. این مسئله به تضاد سلیمان منجر میشود که نمیتواند اراده را بهعنوان صفت ازلی خدا بپذیرد.
در نهایت، امام رضا (علیهالسلام) به سلیمان توضیح میدهند که اراده الهی حادث و متفاوت از صفات ذاتی خداوند است، زیرا چیزی که حادث و مخلوق است، نمیتواند ازلی باشد. این گفتگو نشان میدهد که اراده خداوند در مکتب اهل بیت، بهصورت صفات ذاتی او تعریف نمیشود و قابل مقایسه با علم، شنیدن و دیدن نیست؛ بلکه مفهومی متفاوت و مخلوق است.
در این گفتگوی عمیق، امام رضا (علیهالسلام) و سلیمان درباره علم و اراده الهی و چگونگی ارتباط آن با آفرینش و قدرت خداوند بحث میکنند.
ابتدا امام از سلیمان درباره تفاوت میان اراده و علم خداوند میپرسند و به او نشان میدهند که اراده یک فعل و حادث است، در حالی که علم خداوند ازلی و ثابت است. سلیمان در پاسخ میگوید خداوند میداند که برخی امور اتفاق میافتند بدون آنکه اراده کرده باشد، اما امام توضیح میدهند که این امر محال است، زیرا علم و اراده الهی نمیتوانند متناقض باشند.
سپس امام رضا (علیهالسلام) بیان میکنند که اگر خداوند علم به وقوع چیزی داشته باشد، پس اراده او نیز به تحقق آن تعلق میگیرد، زیرا علم خداوند به چیزی که اراده نداشته باشد محال و نادرست است. این سخنان به سلیمان نشان میدهد که علم و اراده الهی همسو و همراه هستند و چیزی که خداوند اراده نکرده، نمیتواند در علم او واقع شود. این استدلال، ادعای سلیمان مبنی بر تفکیک میان علم و اراده را رد میکند.
امام رضا (علیهالسلام) همچنین به سلیمان توضیح میدهند که خداوند میتواند به نحوهی انجام کارها آگاه باشد بدون آنکه نیازی به انجام آنها داشته باشد، همانند یک فرد که مهارتی را میداند، اما لزومی به اجرای آن ندارد. سلیمان این توضیح را به نوعی اثبات موجود بودن اراده میداند، ولی امام توضیح میدهند که علم به چیزی لزوماً به معنی وجود آن نیست و با این بیان تفاوت میان علم و اراده را تشریح میکنند.
در پایان، امام رضا (علیهالسلام) با اشاره به این که خداوند آگاه است که واحد است و چیزی همراه او نیست، استدلال سلیمان را در این باره که اراده مانند قدرت است، رد میکنند. امام به سلیمان یادآور میشوند که اگر خداوند علم به وحدانیت خود نداشته باشد، این امر نقصی در او ایجاد میکند و این نقص محال است. این مکالمه نشان میدهد که علم، اراده و قدرت خداوند همه کامل و بینیاز از تناقض یا نقص هستند و خداوند به حقیقت امور بدون هر گونه نقص و محدودیت آگاه است.
باب 67: «نهی از صحبت و جدال و مراء درباره خداوند عز و جل»
حدیث اول: ابو بصیر روایت کرده است که امام باقر علیهالسلام فرمودند:
درباره مخلوقات خدا سخن بگویید، اما درباره ذات خدا سخن نگویید، زیرا صحبت کردن در مورد ذات خدا جز حیرت و سرگردانی چیزی نمیافزاید.
حدیث سوم: از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمودند:
از عظمت و بزرگی خدا هرچه میخواهید بگویید، اما درباره ذات او چیزی نگویید، زیرا هرچه درباره او بگویید، او بالاتر و بزرگتر از آن است.
حدیث هشتم: عبدالرحیم قصیر روایت کرده است که گفت:
از امام باقر علیهالسلام درباره موضوعی از توحید پرسیدم. حضرت دستان خود را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند:
«خداوند جبّار از هرگونه توصیف، منزه است. هرکس بخواهد به چنین چیزی نزدیک شود، هلاک خواهد شد.»
حدیث یازدهم: ابن ابی عمیر از محمد بن حمران و او از ابی عبیده حذاء روایت کرده است که گفت امام باقر علیهالسلام به من فرمود:
ای زیاد، از جدال و مجادله بپرهیز، زیرا موجب شک و تردید میشود، عمل را از بین میبرد و صاحبش را به هلاکت میاندازد. ممکن است کسی سخنی بگوید که هرگز بخشوده نشود. در گذشته قومی بودند که علم به آنچه وظیفهشان بود را رها کردند و دنبال علمی رفتند که از آنان پوشیده و بر آنها مخفی بود، تا جایی که سخنشان به خداوند عزوجل رسید و در حیرت و سرگردانی فرو رفتند. اگر کسی از جلو خوانده میشد، از پشت سر پاسخ میداد و اگر از پشت سر خوانده میشد، از جلو پاسخ میداد.»
باب شصت و هفتم: «نهی از صحبت و جدال و مراء درباره خداوند عز و جل»
حدیث پانزدهم: از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که گروهی از کسانی که در مورد ربوبیت بحث میکردند، نزد ایشان آمدند. امام فرمودند: «از خدا بترسید و او را بزرگ شمارید و سخنی نگویید که ما نمیگوییم، زیرا اگر شما و ما سخن بگوییم و بمیریم، آنگاه خداوند شما را و ما را برانگیزد، در آنجا شما در جایگاهی خواهید بود که خدا بخواهد و ما نیز در جایگاه خود خواهیم بود.»
حدیث شانزدهم: محمد بن موسی بن متوکل رضیاللهعنه گفت که عبدالله بن جعفر برای ما حدیث گفت و گفت که احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن محبوب و او از عمرو بن ابیمقدام از سالم بن ابی حفصه از منذر ثوری از محمد بن حنفیه روایت کرده است که فرمود: «این امت نابود نخواهد شد تا وقتی که درباره پروردگار خود سخن بگوید.»
حدیث بیست و دوم: و با همین سند، از ابوبصیر روایت شده که امام صادق علیهالسلام فرمودند: «اهل کلام هلاک میشوند و مسلمانان نجات مییابند، و مسلمانان همان نجبا و برگزیدگان هستند.»
حدیث بیست و ششم: پدرم رحمةالله علیه گفت که سعد بن عبدالله برای ما حدیث گفت و گفت که محمد بن عیسی گفت: «در کتاب علی بن بلال خواندم که از مردی سؤال کرد، منظورش امام ابوالحسن علیهالسلام بود، درباره این روایت از پدرانش که از بحث درباره دین نهی کردهاند. متکلمین آن را اینگونه تفسیر کردهاند که این نهی تنها شامل کسانی است که توانایی درست سخن گفتن درباره آن ندارند، اما کسی که توانایی سخن گفتن در این زمینه را دارد، از آن نهی نشده است. آیا چنین تفسیری درست است یا نه؟ حضرت در پاسخ نوشتند: چه کسی که توانایی دارد و چه کسی که توانایی ندارد، نباید در این موضوع سخن بگوید، زیرا گناه آن بیشتر از سودش است.»
حدیث بیست و هفتم: پدرم رحمةالله علیه گفت که احمد بن ادریس برای ما حدیث گفت و گفت که محمد بن احمد از علی بن اسماعیل و او از معلی بن محمد بصری و او از علی بن اسباط و او از جعفر بن سماعه و او از چند نفر و آنان از زراره روایت کردند که گفت: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم حجت خداوند بر بندگان چیست؟ حضرت فرمودند: «اینکه چیزی را که میدانند بگویند و در برابر آنچه نمیدانند توقف کنند.»
مناظره امام صادق علیه السلام با مردی از شام
مردی از شام که در علم کلام، فقه و فرائض تخصص داشت، به منظور مناظره با یاران امام صادق علیهالسلام به حضور ایشان آمد. امام از او پرسیدند که آیا سخنانش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است یا از خود او، و او پاسخ داد که سخنانش ترکیبی از هر دو است. امام صادق علیهالسلام با سوالاتی او را به تناقض انداختند، تا جایی که خود را شکستخورده دید.
امام صادق علیهالسلام به یونس بن یعقوب فرمودند که اگر در علم کلام مهارت داشت، با مرد شامی مناظره میکرد. سپس دستور دادند تا دیگر متکلمین را به مجلس وارد کنند. یونس چند تن از یاران ماهر در علم کلام، از جمله حمران بن اعین، محمد بن نعمان (احول)، هشام بن سالم، و قیس بن ماصر را فرا خواند. امام به آنها اجازه دادند تا با مرد شامی مناظره کنند.
هر یک از یاران امام با مرد شامی مناظره کردند و او را در بحث شکست دادند. در پایان، امام صادق علیهالسلام هشام بن حکم را به مناظره دعوت کردند. هشام با پرسیدن سوالاتی از مرد شامی، او را مجبور کرد به تناقضهای فکری خود اعتراف کند و نشان داد که بدون امام و حجت، کتاب و سنت به تنهایی اختلافها را برطرف نمیکنند.
هشام بن حکم با استدلالات دقیق و سوالاتی که از مرد شامی پرسید، او را به نقطهای رساند که دیگر پاسخی نداشت و اعتراف کرد که امام حجت خدا بر مردم است. امام صادق علیهالسلام با خنده و رضایت از مناظره هشام و نحوه استدلال او، به مرد شامی نشان دادند که حقیقت نزد اهل بیت علیهمالسلام است و امام راهنمای واقعی خلق است.
ادامه روایت مناظره امام صادق علیه السلام با مرد شامی
پس از آن، امام صادق علیهالسلام به مرد شامی فرمودند: «ای مرد شامی، از سفرت و مسیرت به تو خبر دهم که چگونه بوده است و اینچنین و آنچنین اتفاق افتاده است.» مرد شامی با شگفتی گفت: «راست گفتی، هماکنون اسلام آوردم.» امام صادق علیهالسلام فرمودند: «بلکه هماکنون به خدا ایمان آوردی، زیرا اسلام پیش از ایمان است. با اسلام ارث میبرند و ازدواج میکنند، اما با ایمان پاداش میگیرند.» مرد شامی گفت: «راست گفتی. اکنون شهادت میدهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمد رسول خداست، و تو وصی اوصیایی.»
سپس امام صادق علیهالسلام به حمران رو کردند و فرمودند: «تو کلام را با پیروی از اثر جاری میکنی و درست میگویی.» و به هشام بن سالم نگریستند و فرمودند: «تو به دنبال اثر هستی اما آن را نمیشناسی.» سپس به احول (محمد بن نعمان) رو کرده و فرمودند: «تو قیاسگر چالاکی هستی، باطل را با باطل میشکنی، هرچند که بطلان سخن تو واضحتر است.» بعد به قیس ماصر رو کرده و فرمودند: «تو صحبت میکنی و در حالی که از خبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نزدیک به ظاهر هستی، در حقیقت از آن بسیار دوری. حق را با باطل میآمیزی، و اندکی از حق کفایت میکند تا نیازی به باطل فراوان نباشد. تو و احول دو قیاسگر ماهر و چابک هستید.»
یونس میگوید: «به خدا سوگند، فکر کردم که امام درباره هشام نیز چیزی شبیه به آنچه به آنها گفتند، خواهد گفت.» اما امام فرمودند: «ای هشام، تو مانند کسی هستی که اگر پاهایت به زمین نزدیک شود، پیش از آن که به زمین بخوری، به پرواز درمیآیی. امثال تو باید با مردم سخن بگویند. از لغزش بپرهیز و اگر لغزشی پیش آمد، شفاعت انشاءالله پشت سر آن خواهد بود.» (کافی /ج1 ص 173)
مستنداتی از کتب فلاسفه
اسفار: واجب الوجوب کل الاشیاء ...
ابن عربی: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها؛
منزه است خدایی که اشیاء را ظاهر کرده است و آن اشیاء عین خدایند و خدا عین اشیاء اند.
ابن عربی در فصوص الحکم: ان العارف من یری الحق فی کل شیء بل یراه عین کل شیء؛ عارف کسی است که خدا را در هر چیزی ببیند بلکه عین آن را خدا ببیند.
صمدی أملی: الحق هو المشهود و الخلق موهوم
قیصری در شرح فصوص: عین ذواتنا عین ذاته لا مغایره بینها الا بالتعاین و الاطلاق؛ ذات ما عین ذات خداوند است و هیچ مغایرتی بین ذات خدا و ذات ما وجود ندارد مگر در یک تعین و اطلاق. ذاته الذی تعینت ظهرت فی صورتنا. انها الذات اللاهیه هی ظاهر بصور الحمار و الحیوان؛ ذات خداوند به صورت حیوان و حمار ظاهر شده است.
ابن عربی در الاربعون مجلسا: رایت ربی تبارک و تعالی فی صوره فرس؛ خدای خود را به صورت اسب دیدم.
رایت ربی جالس فی کرسیه و فسلم علیه فاجلسنی و قام بین یدی و قال انت ربی و انا عبدک؛ خدای خود را دیدم که روی کرسی اش نشسته بود و بر من سلام داد و من را کنار خود نشاند و مقابل من ایستاد و گفت: تو رب منی و من بنده توام.
حسن زاده آملی در کتاب شرح فصوص؛ منزه است خدایی که در میان ما می خورد و راه میرود و ... .
حسینی طهرانی در روح مجرد؛ من نگفتم این سگ خدا است بلکه گفتم غیر خدا چیزی نیست. وجود بالاصاله در عوالم همه آن خداست.
مستنداتی از فلاسفه و عرفا
داود قیصری در شرح فصوص؛ ان المعبود هو الحق فی ای صوره کانت سواء کانت حسیه کالاسنام او خیاله کالجن او عقلیه کالملائکه ... .
حسن زاده عاملی وحدت از دیدگاه عارف؛ نقل از احمد کربلایی: اعلم انه لا وجود و لا موجود سواه... .
بدان که هیچ موجود و وجودی غیر خداوند نیست و هرچیزی که بر ان اسم غیر خدا اطلاق می شود امواج خداوند است و اگر کسی فکر کند این زمین آسمان غیر خدا است گمراه است.
سید حیدر عاملی در نقد النقود: عالم جز وجود خداوند که به صورت ممکنات ظاهر شده چیزی نیست و ممکنات پیوسته معدوم اند و ممکنات شئونات ذات حق اند پس عالم صورت خداوند است و خدا هویت عالم است و همیشه خداست که ظاهر می شود و آشکار می شود و خالق می شود و مخلوق می شود و عبد می شود و رب می شود و شک نداریم که اظهار این اسرار خلاف ادب باشد.
ملا صدرا در اسفار؛ الموجود و الوجود منحصر فی حقیقه واحده شخصیه و لیس فی دار الوجود غیره دیار: در صفحه وجود غیر خداوند احدی نیست تمام آنچه را فکرمی کنیم همه ظهور ذات خداوند است و همه تجلی خداوند است. هر آنچه را درک می کنیم همه وجود خداوند است که در اعیان ممکنات پدیدار شده است ... عالم یک توهم بیش نمی باشد و وجود حقیقی ندارد. این مطلب حکایت از عقاید عرفای الهی و اولیای محققین اند.
测验与证书
关于这门课程
دوره تصویری شرح توحید صدوق (التوحید) با تدریس استاد میلانی یک مجموعه جامع و دقیق برای بررسی عمیق مباحث توحیدی بر اساس کتاب گرانقدر التوحید اثر شیخ صدوق است. این کتاب یکی از منابع بنیادین کلامی و حدیثی شیعه محسوب میشود. این کتاب، گنجینهای از روایات رسیده از اهل بیت (علیهم السلام) در اثبات یگانگی خداوند و تبیین صحیح معارف الهی است. هدف این دوره، ارائه یک تفسیر دقیق و مستدل از مباحث حیاتی توحید، عدل، جبر و اختیار، و تنزیه خداوند، بهمنظور ایجاد یک بنیان فکری محکم و ریشهدار در اصول عقاید اسلامی است. استاد شیخ حسن میلانی با بیانی دقیق و روان به تبیین معارف والای این کتاب می پردازد.
سرفصل های دوره:
- توحید و اثبات وحدانیت خداوند: بررسی دلایل نقلی و عقلی بر یگانگی و واحد بودن مطلق خداوند و نفی هرگونه شرک و کثرت در ذات الهی.
- صفات ذات و صفات فعل خداوند: تبیین اینکه صفات ذاتی خداوند (علم، قدرت، حیات) عین ذات او هستند و تفکیک آنها از صفات فعلی، جهت حفظ توحید.
- نفی تشبیه و تنزیه خداوند: رد قاطعانه هرگونه تشبیه خداوند به مخلوقات و نفی تجسم یا داشتن مکان و زمان، و تأکید بر منزّه بودن کامل ذات باریتعالی.
- معنای رویت و لقاء الله: تفسیر صحیح روایات مربوط به "دیدن خداوند" و نفی رؤیت بصری با چشم مادی، و تأویل آن به رویت قلبی و درک باطنی.
- مشیت (اراده) و قضاء و قدر الهی: بررسی دقیق اراده و خواست خداوند و شرح مفاهیم قضا و قدر بهگونهای که با اختیار انسان سازگار باشد.
- بداء و معنای آن در علم الهی: تبیین مفهوم بداء به معنای ظهور امر جدید از جانب خداوند، و نفی سوء برداشتها مبنی بر تغییر در علم ازلی او.
- عرش و کرسی: شرح روایات مربوط به عرش و کرسی به عنوان مظاهر عظمت و تدبیر الهی، نه به عنوان مکانهای مادی و محدود.
- جبر و اختیار (عدل الهی): تبیین موضع شیعه (امر بین الامرین) در مورد افعال انسان؛ نفی جبر مطلق و تفویض مطلق و اثبات مسئولیت انسان در دایره قدرت خداوند.
- اسمای حسنی و تفسیر آنها: شرح و تفسیر دقیق نامها و صفات زیبای خداوند در پرتو اصول توحیدی و پرهیز از هرگونه تشبیه.
- توحید در افعال و عبادت: تأکید بر اصل بنیادی انحصار پرستش در ذات خداوند و دوری از هرگونه شرک، چه در اعمال و چه در باورها.
ویژگیهای دوره
- • تدریس توسط استاد متخصص: بهرهمندی از شرح عمیق و تخصصی استاد شیخ حسن میلانی در زمینه کلام و حدیث شیعه.
- • تالار گفت و گو: فضایی فعال برای طرح سؤالات علمی، تبادل نظر میان دانشپژوهان و تعمیق درک مباحث.
- • پشتیبانی فنی و علمی: ارائه حمایت کامل فنی جهت استفاده بهینه از محتوا و پاسخگویی به پرسشهای علمی مرتبط با دروس.
- این دوره برای تمامی طلاب، دانشجویان علوم دینی، پژوهشگران کلام اسلامی و هر فردی که به دنبال فهم عمیق اصول اعتقادی مذهب اهل بیت (علیهم السلام) است، یک منبع ضروری محسوب میشود.
顶级机构推荐
顶级机构推荐此课程给他们的学生